ه‍.ش. ۱۳۸۹ مرداد ۷, پنجشنبه

گوشه ای از تاریخچه آذربایجان جنوبی

تا سال 1813 ميلادی آذربايجان بصورت کشوری واحد بر ممالک محروسه قاجار حاکم بود. در کشوری که سيستم فدرال سنتی – حاکميت خانات - بر آن حکم ميراند مملکتی وليعهد نشين بود. پس از امضای قراردادهای گلستان و تورکمانچای آذربايجان به دو قسمت تقسيم گرديد. 280 هزار کيلومتر مربع از اراضی اش همچنان در ترکيب دولت قاجار ماند و 130 هزار کيلومتر مربع از اراضی اش به روسيه تزاری الحاق گرديد. روسيه تزاری پس از اشغال نيمی از آذربايجان شروع به کوچاندن ارامنه و ديگر ملت های به اراضی آذربايجان نمود. پس از برقراری نظام کمونيستی و اشغال دوباره جمهوری دموکراتيک آذربايجان بخشی از کشور آذربايجان شمالی به روسيه – دربند، داغستان- بخشی به گرجستان- بورچالی- بخشی به ارمنستان- گؤيچه، مهری،زنگه زور- بخشی نيز- قاراباغ- پس از سال 1990 به ارمنستان الحاق گرديد. جمهوری آذربايجان کشوری مستق است و مساحت اراضی اش 86 هزار کيلومتر مربع ميباشد. 20 در صد اراشی اش توسط ارامنه اشغال شده است.


آذربايجان جنوبی:

پس از سال 1925 و لغو کشور ممالک محروسه قاجار و تشکيل دولت ايران توسط رضاخان پهلوی آذربايجان به زور سرنيزه به کشور شاهنشاهی ايران الحاق گرديد- نام دولت ايران برای اولين بار در سال 1936 توسط به اصطلاح مجلس ملی رضاخان تصويب شد- آذربايجان جنوبی 280- 300 هزار کيلومتر مربع مساحت دارد. پس ا ز تشکيل رژيم شئونيستی رضاخان در ايران و تدوين قانون اساسی جديد و تصويب آن در مجلس فرمايشی ، ملت آذربايجان از کمترين حقوق انسانی و ملی اش محروم گرديد. پس از الحاق آذربايجان جنوبی، رژيم به تقسيم اراضی آذربايجان وپيش کشی آن به ايالات ديگر پرداخت. آذربايجان جنوبی تدريجا به استان های آذربايجان غربی، شرقی، زنجان، همدان، تقسيم گرديد . قزوين و ساوه از آذربايجان جدا گرديد. نامهای تورکی شهرها و روستاها حتی اسامی کوه ها و رودخانه ها به فارسی تغيير يافت و سخن گفتن به زبان تورکی در مدارس و شهرها ممنوع گرديد. تحقير و استثمار ملت آذربايجان شروع گرديد. سياست آسيميلاسيون رژيم شاهنشاهی موجب شد که مردم آذربايجان پس از انقلاب های مشروطه و خيابانی به قيامهای ملی در سال 1945 و 1979 بپردازند. در هر دو مورد آذربايجان موفق به تشکيل حکومت ملی گرديد ولی حکومت های فوق با کمک نيروهای خارجی توسط رژيم سرنگون گرديد. رژيم شاه پس از مغلوبيت حکومت ملی آذربايجان در سال 1946 به نسل کشی آذربايجانيها پرداخت. در عرض چند روز بيش از 50 هزار نفر اعدام گرديد و بيش از 200 هزار نفر از آزاديخواهان به مناطق کويری مرکز ايران تبعيد گرديدند و يا زندانی شدند. 30 هزار نفر از آزاديخواها ن مجبور به مهاجرت شدند. در سال 1979 نيز آذربايجان به قيام عليه رژيم دست زد و تحت رهبری حزب خلق مسلمان آذربايجان موفق به تشکيل حکومت تقريبا خود مختار گرديد ولی اين بار نيز نظاميان جمهوری اسلامی توانستند به زور اسلحه حق تعين سرنوشت آذربايجان را پايمال نمايند. سياست رژيم پهلوی پس از انقلاب به ظاهر اسلامی نيز ادامه يافت و آذربايجان باز هم تقسيم گرديد. استان اردبيل تشکيل گرديد و لی تابعيت شهر آستارا از اردبيل سلب شد. تحصيل به زبان مادری همچنان به عنوان گناهی نابخشودنی باقی ماند. سياست آسيميلاسيون با شدت تمام دوام يافت . شمار جمعيت آذربايجان جنوبی توسط سازمان آمار رژيم تهران تحريف ميگردد . رژيم، جمعيت ملل غير فارس را محدودتر و کمتر از رقم واقعی نشان ميدهد . ولی حقايق تاريخی ثابت ميکند که، در حال حاضر بيش از نيمی از اهالی ايران را تورکها تشکيل ميدهند. آذربايجانيها 30-32 ميليون نفر ميباشند. 8-10 ميليون نفر از اهالی آذربايجان به علت مشکلات اقتصادی و اجتماعی به شهرهای فارس نشين مهاجرت کرده اند. بيشترين جمعيت آذربايجانی در تهران سکنی گزيده است و تقريبا نيمی از جمعيت تهران را تورکهای آذربايجان تشکيل ميدهند. آذربايجان جنوبی عبارت است از: استان همدان، استان زنجان،استان آذربايجان شرقی، استان آذربايجان غربی، استان اردبيل، استان قزوين، ساوه، آستارا و کرج. نقشه های جغرافيايی آذربايجان در قسمت "نقشه" نشان داده شده است.

ه‍.ش. ۱۳۸۹ تیر ۲۹, سه‌شنبه

بررسی سیر تاریخی همانند سازی و وحدت ملی و زبانی در ایران (4)

" بحثی مختصر از یک کتاب مرکز نشر وزارت خارجه "


در اینجا لازم است به یک حرکت جهت دار دیگر از سوی مرکز انتشارات وزارت خارجه اشاره گردد تا فضای مسموم حاکم بر علیه زبان و فرهنگ قوم ترک تا حدی روشنتر گردد .


مرکز انتشارات وزارت خارجه نظام جمهوری اسلامی کتابی تحت عنوان «مطالعاتی در باره تاریخ و زبان و فرهنگ آذربایجان» در سال 1379 شمسی به قلم آقای (فیروز منصوری) چاپ و منتشر کرده است . «سراسر کتاب تحقیر و اهانت به مردم ترک است و نویسنده برای اینکه خود را از این مسئولیت مبری کند آنها را نقل قول کرده که فلانی نوشته.


نویسنده در صفحه 385 آورده است ، ترک یعنی دست و صورت نشسته – دیگری ترک را «بی نماز و عرق خورده» نامند. ان دیگری ترک را معادل وحشی گری و یاغی می داند . و ان دیگر ترک را دور از ادب و فرهنگ می داند . یکی می گوید که ترک آن است که در کره [خانه باغ] و دشت زندگی می کند . و از شهر گریزان است نویسنده در جایی می گوید ده ترک به یک تربچه ، حیف آن تربچه . آقای منصوری در یک جای همین کتاب منتشر شده به نقل از ادوارد براون (سفیر وقت انگلیس) ؛ آذربایجانیها را بد اخلاق ، عبوس ، کند ذهن و با چشمانی تیره ، و موذیانه و ... معرفی می کند . نامبرده در صفحه 392 کتاب می نویسد : که قبلاً شغال ها در شهر پاسبانی می کردند و سگ ها در بیابان ، تا اینکه سگ ها با ترفندی خود را جایگزین شغال ها کردند. در پاسخ به شغال ها که آیا قصد ندارید از شهر بیرون بروید؟ گفتند یوخ یوخ یعنی نه نه ؛ زیرا سگ ها در اصل از ترکستان آمده اند و به زبان ترکی صحبت می کنند . در یک صفحه بعد نیز از براون نقل می کند که خداوند وقتی الاغ را آفرید ، الاغ به درگاه خداوند شکایت کرد که قبل از من ترک را آفریدی دیگر مرا چرا آفریدی؟ از طرف خداوند این جواب برای الاغ صادر شد : به درستی که ما تو را آفریدیم تا هوش و فهم تو در قبال آنها برجسته جلوه کند .


منصوری در جای جای کتاب همراه با اظهار نظرهای شخصی ، نقل و قولهایی می آورد که زبان کنونی آذری زمخت ، ناخوشایند ، خشن ، نظامی ، مغشوش ، معیوب ، مصنوع ، عامیانه ، روستایی و ... است چرا که اینها در اصل فارس بودند و به زبان دیگر (ترکی) صحبت کردن به ایشان سخت است .


در ادامه این موارد ذکر شده ، دو رویکرد دیگر کاملاً متفاوت در قبال زبان و اقوام ایران (فارسی – ترکی) ارزش اشاره کردن دوباره را دارد . از یک طرف نمایندگان مجلس و حاکمیت پخش یک برنامه تجاری را که نام آن کالا ترکی باشد ، اجازه نمیدهند . فوراً واکنش نشان داده و قانون وضع می کنند . از طرف دیگر اکثر قریب به اتفاق ارگانهای آموزشی – فرهنگی با حملات ، سیاه نمائیها و تیره و تار کردن زبان و قوم ترک ، تا حدی که اقتضا, کند در لفافه آموزش و طنز که تماماً به زبان فارسی است ، از زبان و قوم ترک ، یک تصویر معیوب ارائه می دهند . نتایج این فضا چه می شود؟


«مقایسه چگونگی انعکاس حکومت ترک ها و فارس ها در کتاب تاریخ سال دوم مقطع راهنمائی»


در اینجا برای اثبات ادامه حیاتمندی این روحیه سطحی و بخشی نگری غیر واقع بینانه ناسیونالیسم و پان فارسیسم به جای مانده از زمان پهلوی ، اشاره های لازم در این رابطه را خواهیم کرد. که این امر عموماً در رسانه های جمعی (رادیو تلویزیون) و کتب درسی آموزش و پرورش ؛ به طور عریان و یا نیم عریان قابل توجه هستند . نقاط اشاره شده که متاسفانه زیاد هم می باشند به غیر از اینکه دو قوم فارس و ترک را در مقابل هم دیگر قرار دهند و القا اینکه ترکان فاقد تمدن ، بدون بهره از مدنیت ، غیر ایرانی و ضد ایرانی هستند ، نمی توان نتیجه ای دیگری داشته باشند .


لازم به توضیح است در این جا کتاب تاریخ سال دوم راهنمایی را به عنوان نمونه ، مورد نقد قرار می دهیم. ناگفته نماند رسانه ها به ویژه کتب تاریخی در شکل دهی و شناخت قومی در فرد نقش موثر دارد . (محمد زاده ، 1380 ، ص 46). لازم به اشاره کردن است که از لحاظ تعلیم و تربیت کودکان دوران راهنمائی یکی از منفعل ترین و پذیراترین دوران عمر خود را از لحاظ شکل دهی به هویت و شناخت خود و جامعه می گذرانند.


در کتاب یاد شده دروس 5 تا آخر درس 6 که به آموزش حوادث دولتهای محلی فارسی اختصاص یافته ، با این عنوان شروع شده است : «تشکیل دولتهای مستقل در ایران». ولی در مقایسه ، از اول درس 7 که به تشریح حوادث حکومتهای ترکها بر ایران پرداخته ؛ عنوان درس را «تشکیل دولتهای ترک نژاد در ایران» نام گذاری کرده است . یعنی به عبارت ساده تر عنوان فصل اولی مربوط به حکومت های مستقل ، ولی عنوان درس های فصل دوم مربوط به حکومت های ترک ها که حکومت های غیر مستقل و غاصب القا شده است . و اما اصل بحث اینجاست که در متن درس های این کتاب ، در درسهای راجع به حکومت فارس ها که با عنوان یاد شده شروع شده است ، پادشاهان و شخصیت های تاثیر گذار وقت را بدون استثنا با صفات پاک و خوب و دور از هر بدی و اشتباهی به تصویر کشیده است. ولی در درسهای راجع به حکومتهای ترک نژاد بر عکس . در تحلیل اول ، صفات نسبت داده شده به حاکمان و در قسمت بعدی اوضاع و احوال همان زمان را از همین کتاب در اینجا می آوریم . قابل توجه است که تحلیلهای اول این تحقیق مانند خود کتاب ابتدا فارس ها و بعد ترک ها خواهد بود.


" طاهریان "


اعمال : طاهر ایرانی بود – مامون یکی از معروفترین سرداران خود به نام طاهر را امیر خراسان کرد.


اوضاع جامعه در زمان مربوطه : طاهر قصد داشت حکومتی مستقل تشکیل دهد . او اولین حکومت مستقل ایرانی بعد از اسلام را تشکیل داد. طاهریان نظم و امنیت را در درون قلمرو خود و نیز مرزها بر قرار کرد . آنها به عمران و آبادانی و حمایت از کشاورزان علاقه داشتند . در زمان طاهریان کشاورزان به آسودگی زندگی می کردند .


" صفاریان "


اعمال : یعقوب مردی دلیر ، زیرک ، بخشنده و جوان مرد بود. عیاران گروهی بودند که طرفدار جوان مردی ، بخشش و کمک به ضعیفان بودند.


اوضاع : یکی از دلاوران سیستان بنام یعقوب خوارج [ترکان] را شکست داد و قدرت و آوازه ای بدست آورد. در زمان حکومت عمرو لیث قلمرو صفاریان بسیار گسترده شد.


" سامانیان "


اعمال : امیر اسماعیل سامانی مردی دلیر و عادل بود . به عمران و آبادی کشور توجه بسیار داشت . سامانیان به فارسی علاقه داشتند.


اوضاع : پدران اسماعیل سامانی با مرزداری و جنگ با ترکان بت پرست قدرت گرفتند. اسماعیل قلمرو سامانیان را بسیار گسترش داد. در زمان او دولت سامانیان به قدرت و وسعت چشمگیری دست یافت. سامانیان از وجود وزیران بزرگ چون بلعمی و جیهانی بهره مند بودند. این وزیران با خردمندی تمام دولت سامانیان را اداره می کردند... آنها به زبان فارسی علاقه داشتند . از شاعران و نویسندگان و دانشمندان حمایت می کردند . دولت سامانیان با نظم اداره می شد. بعد از چندی دچار مشکلات درونی بسیار شدند. پس از چندی فرماندهان بزرگ در کار وزیران دخالت می کردند که بیشتر این فرماندهان در اصل اسیران ترک نژاد بودند که به این مقام رسیده اند . [عامل اصلی درونی انحطاط سامانیان فارسی و ایران دوست ترکان اسیر قلمداد شده اند.]


علاوه بر مشکلات داخلی از مشرق نیز دولت ترک نژاد آل افراسیاب به قلمرو انان حمله کردند.[عامل بیرونی سقوط سامانیان علاقه مند به زبان فارسی ترکان هستند.]


" دیلمیان آل زیار "


اعمال : مرد آویچ از سرداران دلیر دیلمی بود . آرزو داشت که حکومت مستقل تشکیل دهد .


اوضاع : مرد آویچ چون تصمیم داشت حکومتی مانند ساسانیان ایجاد کند دستور داد بسیاری از آداب و رسوم عصر ساسانیان را دوباره احیا کنند.


" دیلمیان آل بویه "


اعمال : آل بویه با سپاهیان خود بغداد را فتح کرد و خلیفه را به زندان افکند. مشهورترین فرمانروای دیلمی عضدالدوله بود . در زمان او آل بویه بسیار قدرتمند بودند و تقریباً سراسر ایران را تصرف داشتند . او بیمارستان عضدی در بغداد را تاسیس کرد . در زمان آل بویه کشاورزی رونق فراوان یافت . ابو علی سینا دانشمند نامدار ایرانی در اواخر عمر ، وزیر یکی از شاهزادگان آل بویه بود.


ولی همچنانکه در اول این بخش گفته شد مبحث حاکمان و امپراطورهای ترکان در ایران را در همین کتاب یاد شده با عنوان ؛ «تشکیل دولتهای ترک نژاد در ایران» نامگذاری کرده اند و در مقدمه آورده اند : ترکان مجموعه ای «قبایلی» بودند که در نواحی دور دست آسیای مرکزی زندگی می کردند. وجه مشترک این قبایل «زبان ترکی» و «زندگی دامداری» بود.


" غزنویان "


اعمال : سلطان مسعود از کاردانی و تدبیر پدرش بهره ای نداشت.


اوضاع : مشهورترین فرمانروای غزنوی سلطان محمود غزنوی بود. او قلمرو غزنویان را گسترش داد. یکی از کارهای سلطان محمود لشکر کشی به هندوستان و غارت بتخانه های هندوستان بود. به دستور مسعود یکی از وزیران معروف غزنوی بنام حسنک وزیر به اتهام مخالفت با حکومت مسعود به قتل رسید . [خفقان بودن فضا] او علاوه بر لشکر کشی های متعدد به نواحی مختلف ایران به کسب فتوحات در ایران مشغول شد .


" سلجوقیان "


اعمال : سلجوقیان در جست و جوی چراگاه برای دامهای خود به تدریج وارد خراسان شدند . سلجوقیان از قبایل صحرا گرد بودند .


اوضاع : در دوران سامانیان قبایل ترک به ایران حمله ور شدند ولی شکست خوردند... در نتیجه فتوحات آلب ارسلان قسمت های بزرگ از آسیای صغیر به تصرف «ترکان مسلمان» در آمد . کشور پهناور سلجوقیان را وزیران کاردان و خردمند «ایرانی» [فارسی] اداره می کردند . سلجوقیان که خود از قبایل صحرا گرد بودند ، به خوبی می دانستند که اداره یک سرزمین پهناور با جمعیت بسیار و تمدن و فرهنگ پیشرفته بدون آشنایی به امور کشورداری میسر نخواهد بود.


مشهورترین وزیر سلجوقی خواجه نظام الملک طوسی بود . تصرف سرزمینهای بسیار و تاسیس دولت بزرگ سلجوقیان با وجود وزیران لایق ایرانی [فارسی] در دولت میسر گردید .


" خوارزمشاهیان "


اعمال : سلطان محمد پادشاهی مغرور بود .


اوضاع : دولت خوارزمشاهیان تا زمان محمد شاه به موفقیت هایی دست یافته بود ، اما بنیان های محکم و استوار نداشت .


" تیموریان "


اعمال : وی فرماندهی دلیر و در عین حال بی رحم بود . برای رسیدن به قدرت و گسترش قلمرو خودش از هیچ جنایتی روی گردان نبود .


اوضاع : تیمور در لشکر کشی هایش عده زیادی را می کشت و حاکمان محلی را مطیع می ساخت . تیمور در مجموع سه بار به ایران حمله کرد . طی این شورشها سراسر ایران و کشورهای اطراف را به خاک و خون می کشید . بسیاری از آبادیها را ویران می کرد . هنگامی که تیمور مرد ، شاهرخ جانشین پدر بود . شاهرخ چون تحت تاثیر فرهنگ و تمدن ایرانی [فارسی] قرار گرفته بود بر خلاف پدرش آرامش طلب و به عمران و آبادانی علاقه داشت . (تاریخ سال دوم راهنمایی 1382 : صص 52-21 ) ناگفته نماند که این مطالب در مقاطع تحصیلی ابتدایی و دبیرستان هم به دانش آموزان یاد داده می شود .


اگر به صفات نسبت داده شده و اوضاع و احوال تشریح شده در فصلهای نامبرده هم به طور جداگانه و هم در مقایسه با یکدیگر نگاه کنیم ، ملاحظه می کنیم که تمامی صفات منزه و مثبت آسمانی به سلسله پادشاهان و حکمرانان محلی فارس نسبت داده شده است . و در این فصول ما نمی توانیم حتی یک صفت نسبت داده شده با عنوان منفی و سیاه به حاکمان یاد شده این فصل ها و درس ها که «تشکیل دولت های مستقل در ایران» نام دارد پیدا کنیم . وضع اجتماعی اقتصادی جامعه همان دوره ، با اوصاف رفاه ، آبادانی ، رونق ، خوشبختی مردم ، دانشمندان ، فتوحات و ... القا می شود . ولی بر خلاف دروس 6 و 5 در دروس 7 و بعد که از اول با نام «تشکیل دولت های ترک نژاد در ایران» شروع شده حاکمان با خود اصلاً و ابداً صفاتی مثبت به همراه ندارند ، چنانچه صفتی نسبت داده شود بر خلاف صفات نسبت داده شده ی فصول قبل ؛ از نوع خونریز ، بی رحم ، غارت ، چادرنشین ، بیابانگرد و ... است . و ضمناً اگر استثاً حاکمان این دوره تا حدی منسوب به اخلاق خوب باشند آن هم به برکت تاثیر فرهنگ ایرانی [فارسی] بوده و بعد منزه به این اوصاف گشته است . و گر نه همه پادشاهان این دوره به طور مستقیم یا غیر مستقیم دارای خلق و خوی بدوی ، غارتگر ، ضد ایرانی ، بی خبر از تمدن و مدنیت توصیف شده اند . این در حالی است ؛ که به گواهی تاریخ ، بزرگترین امپراطوری ها را بعد از اسلام در ایران ترک ها بوجود آوردند و اوج شکوفایی تمدن اسلامی – ایرانی در زمان زمامداری آنها بوده است .


پایان





ه‍.ش. ۱۳۸۹ تیر ۲۸, دوشنبه

بررسی سیر تاریخی همانند سازی و وحدت ملی و زبانی در ایران (3)

«سیاست های زبانی پهلوی دوم در قبال زبان ترکی»


در این قسمت تحقیق مناسب است به ایده های بعضی از روشنفکران و سیاستهای زبانی دولتمردان پهلوی دوم پرداخته شود.


«با روی کار آمدن محمد رضا شاه ، سیاست های رضا شاه تدام یافت . هر چند که محمد رضا شاه در ابتدای حکومتش ضمن تظاهر به دمکراسی خواهی ، در صدد بود تا سیمای مطلوبی از خود به جا گذارد . در نقل قولی از او آمده است که ما هرگز به تبعیضات نژادی و یا مذهبی و تفاوت بین رنگ و پوست افراد اعتقاد نداشته ایم . اما بعد از مدتی به مانند پدرش ... سیاست های ناسیونالیستی فارسی کردن جمعیت ناهمگون ایرانی را تعقیب می کرد.


به زعم محمد رضا شاه گروهای قومی تهدیدی برای دولت مرکزی و مانعی بر سر راه توسعه تلقی می شدند. بنا براین ضمن انکار تنوع قومی سعی نمود همه اقوام را بر پایه ویزگی های قوم پارس سازمانی دوباره بدهد . به عبارت بهتر وی همبستگی فرهنگی را در نابودی زبان های غیر فارسی می دید برای این کار آموزش زبان فارسی را اجباری کرد و استفاده از سایر زبان های ایرانی را در آموزش و پرورش ممنوع کرد . در ادامه این سیاستها ، ایالات کشور و مرزهای طبیعی موجود آنها از نو تقسیم شد که برای مدت زمانی فقط با شماره های اسمش ازآنها یاد می شد... بعداً اسم های مناطق غیر فارسی را با نام های فارسی اسم گذاری کردند [ اورمیه به رضائیه ، قره داغ به ارسباران ، عربستان به خوزستان ، سلطانیه به اراک و ... تغییر نام فارسی یافتند]. هدف از این کار کاهش حدالامکان هویت به یک گروه قومی و زبانی [فارسی سازی]، خصوصاً یک دولت بود. وجود گروههای عرب زبان در جنوب غربی کشور تقریباً انکار شد . آذربایجانیها و دیگر گویشهای فارسی اجازه چاپ و نشر نیافتند و زبان کردی رسماً به عنوان یکی از لهجه های فارسی توصیف شد و آن نیز اجازه چاپ و نشر نیافت ؛ (کاتوزیان ، ص 72). به طور کلی شاه همچون پدرش با استقرار دولت نوین و بهره گیری از ایدئولوژی ناسیونالیستی شاهنشاهی فارسی ادعای وحدت و تمامیت ایران را داشت.


ایدئولوژی و خط مشی هویت بخشی که در قالب تمسخر و تحقیر زبان و لهجه های قومی غیر فارسی ، نا دیده گرفتن ارزشها و اعتقادات مذهبی و دینی و تغییر خشونت آمیز پوشاک محلی از سوی دولت مرکزی اجرا می شد... ، موجب مقاومت هویت اهالی غیر فارسی و شکل گیری احزابی مثل دمکرات کردستان و فرقه دمکرات آذربایجان و.... شد. حزب دمکرات کردستان و آذربایجان که در پی سیاستهای تحقیر آمیز دولت در خصوص ایلات کرد و ترک ایجاد شده بود ، خواهان خودمختاری در چارچوب ایران و استفاده از زبان مادری در نظام آموزش و خواهان آزادی داخلی و خودمختاری و تشکیل انجمن های ایالتی و ولایتی بودند. (نادرپور ، صص 147-144).


«محمد رضا شاه در کتاب خود بنام «ماموریت برای وطنم » می نویسد: پدرم بر خلاف پادشاهان قاجار که از نژاد ترک بودند از خانواده اصیل ایرانی (فارسی) بود». [1]


عباس اقبال آشتیانی از دیگر طراحان سیاست زبانی دولت پهلوی در رابطه با زبانهای قومی غیر فارسی چنین گفته بود: «آمدیم به سیاست زبانی که دولت باید در داخله ایران معمول و مجری دارد... در باب دو زبان عربی و ترکی... دولت بیش از همه باید در یک امر بسیار مواظب باشد و شدید العمل باشد... مخصوصاً مامورین او نباید بگذارند که هیچ کتابی و روزنامه و مجله ای به این زبانها در خارج از ایران منتشر شود یا در داخل کشور و در بین مردم بخصوص اطفال مدارس منتشر شود». [2]


نامبرده در روزنامه اطلاعات در مقاله ای تحت عنوان «زبان در آذربایجان» می نویسد : «چه کسی آثار غنی و جهانگیر فردوسی ، سعدی ، مولوی و حافظ را با وراجی مهجور و ناهنجار غارتگران ترک عوض می کند.» [3]


«آشتیانی در جای دیگر در مقایسه زبان ترکی با زبان فارسی می نویسد: زبان فارسی درّ و گوهر است و ترکی ، خر مهر و خرفی است . زبان ترکی زبان ناقص است که وسیله تکلم ترکمانان بدوی ، غارتگر و بیابان گرد بوده است . در زبان ترکی شعر و ادبیاتی وجود ندارد که دنیا بپسندد ، ترکی زبان شکسته بسته ترکمانان است که نمی توان با آن اظهار ذوق و عرض و هنر کرد ». [4]


در اینجا مناسب است گفته شود که از اولین فرهنگ لغتها فرهنگ لغت «دیوان الغات الترک محمود کاشغری» است که از قدیمی ترین فرهنگ لغت های مشرق زمین است که در قرن دهم میلادی نوشته شده است. و اشعار فضولی ، نسیمی ، نباتی و ... سرشار از غنای مفهومی و ادبی است. علاقمندان می توانند جهت کسب اطلاعات بیشتر به دیوان محمود کاشغری و اشعار محمد فضولی ، نسیمی و نباتی ... مراجعه نمایند. بدتر از همه اینها اظهارات توهین آمیز رضا شاه به ترک ها بود. چه توهین و تحقیر شرم آورتر از اینکه شاه یک مملکت بگوید چه معامله خوبی می شد اگر انجام می یافت... (انسان شرمش می آید از باز گفتن و باز نوشتن بقیه مطلب ) (جامی ، ص 249).


دکتر جواد هیئت در کتاب «سیری در تاریخ زبان و لهجه ترکی» در رابطه با سیاست های پهلوی در مورد زبان و فرهنگ ترکی چنین نوشته است : «در دوره پهلوی تئاتر آذربایجان که با سابقه ترین و پیشرفته ترین تئاتر شرق و ملل مسلمان بود به بهانه فارسی نبودن تعطیل شد... و بعد از واقعه شهریور 1320 و استعفای اجباری رضا شاه به علت ضعف حکومت مرکزی خفقان سابق از بین رفت... در سال 1324 به دنبال قدرت گرفتن فرقه دمکرات در این دوران ، زبان ترکی به موازات زبان فارسی در آذربایجان رسمیت یافت و تدریس به زبان مادری آغاز شد. دوران حکومت فرقه دمکرات بیش از یکسال نپایید. بعد از سقوط حکومت فرقه دمکرات نمایندگان دولت مرکزی به دستور تهران ، به بهانه کمونیستی بودن مطالب و نوشته ها ، کتب درسی را جمع آوری کرده و به آتش کشیدند . از آن پس انتشارات ترکی قدغن و زبان رادیو و مدارس منحصراً فارسی شد».(هیئت ، ص 264).


در رابطه با مواضع علامه دهخدا در این موارد نامبرده در لغت نامه مشهور خود تحت ماده آذربایجان ، پس از درج اطلاعات فشرده ای راجع به موقعیت جغرافیایی ، آب و هوا و ... در باره انگور های آنجا مطلب می نویسد . ولی در خصوص زبان ان سرزمین صرفاً می نویسد : زبان مردم آن شاخه ای از زبان فارسی موسوم به آذری بوده است . یا دکتر ناطق خانلری استاد زبان فارسی دانشگاه تهران که مدتی وزیر کشور کابینه اعلم هم بوده در مقدمه کتاب «زبان شناسی و زبان فارسی» می گوید: «وطن من این سرحدات سیاسی و مصنوعی نیست ، هر جا که فارسی صحبت می کنند ، میهن من است . یعنی به جای آذربایجان ، کردستان ، خوزستان ، شمال افغانستان و تاجیکستان وطن نامبرده است ».[5]


یرواند مورخ و ایران شناس مشهور معاصر ایرانی الااصل استاد دانشگاه نیویورک آمریکا در صفحه 200 کتاب خود «ایران بین دو انقلاب » می نویسد:


«اقدامات رضا شاه برای ایجاد وحدت ملی و یکپارچگی ملی نارضایتی های زیادی در میان اقلیتها و قومیتهای زبانی و مذهبی پدید آورد . سیاست بستن مدارس و انتشاراتی ها برای ترک زبانها بسیار زیانبار بود . ترک زبانهایی که بیشتر شهر نشین بودند و روشنفکر بومی خود را داشتند . بنابراین هنگامی که مدارس ، روزنامه ها و انتشاراتی های فارسی زبان جای مدارس روزنامه ها و انتشاراتی های ترک زبان آذربایجانی و دیگر قومیتهای زبانی را گرفت نارضایتی فرهنگی افزایش یافت».


دیوید نیسمال (Nissmall) معتقد است که «ضد آذری بودن وجه غالب سیاست تمرکز گرایانه رضا شاه (و محمد رضا شاه) بوده و دستور تاسیس سازمان پرورش افکار جوانان در همین راستا بوده است » (یرواند ، ص 177).


لوئین فاوست ، پژوهشگر بر جسته روسی می نویسد : «برخی از تلاشهای رضا شاه و محمد رضا شاه برای فارسی کردن منطقه و ممانعت از کاربرد زبان ها و لهجه های محلی موجب نارضایتی قومیتهای غیر فارسی شده و بعلاوه فارسی زبانها با تحمیل مغول خواندن زبان ترکی ، سعی در تحقیر و تضعیف آن داشته اند».[6]


*ادامه دارد*


1- نوید آذربایجان مورخه 2/4/80 ، ص6


2- مجله یادگار ، آشتیانی ، سال 2 شماره 603 ، تاریخ 1324.


3- اطلاعات ، روزنامه ، 3/7/1324 .


4- مجله یادگار به نقل از نوید آذربایجان 4/12/78 ، ص 4 شماره 83 .


5- نوید آذربایجان ، هفته نامه 24/12/81 .


۶- ایران و جنگ سرد ، نوشته فاو ست،ترجمه کاوه ، به نقل از نوید آذربایجان،مورخه ۲۴/۷/۸۰ ،ص۷.

ه‍.ش. ۱۳۸۹ تیر ۲۷, یکشنبه

بررسی سیر تاریخی همانند سازی و وحدت ملی و زبانی در ایران (2)

علاوه بر مستوفی استاندار وقت،رؤسای فرهنگ آذربایجان نیز در ترویج زبان فارسی کوشا بودند. محسنی رئیس فرهنگ استان آذربایجان زمان رضا شاه می گفت هر کس ترکی حرف می زند افسار الاغ به سر او بزنید و او را به آخور ببندید. ذوقی که بعد از محسنی به آذربایجان آمد صندوق جریمه ترکی حرف زدن در دبستان ها گذاشت تا هر طفل دبستانی آذربایجانی که ترکی صحبت کند جریمه شود.


شاهد مورد اعتماد و شرافتمندی که خود از دبیران دوره ذوقی بود چنین نقل می کند:


روزی هنگامی که میرزا قنبر نامی سر کلاس اول ابتدایی طیق معمول به بچه ها می گفت «آب» یعنی «سو» و نان یعنی «چورک» «بابا نان آب داد» یعنی «ده ده سو وردی» ، ذوقی که به همراه بازرسی از تهران آمده بود ، با مدیر مدرسه وارد کلاس می شوند. ذوقی پس از شنیدن نحوه تدریس میرزا قنبر از مدیر می پرسد چرا آموزگار شما ترکی صحبت می کند؟


مدیر توضیح می دهد که بچه ها معنی کلمات را نمی فهمند او کلمات را به ترکی تفهیم می کند ، ذوقی می گوید این درست نیست برای تفهیم کلمات ، آنها را باید به بچه ها نشان داد. آموزگار برای فهماندن معنی کلمه نان یک تکه نانی به آنها نشان دهد و برای تفهیم صدای خروس باید صدای خروس در بیاورد تا بچه ها فارسی را به جای زبان های مادری یاد بگیرند " (همان،248)


محمد علی فروغی معلم دربار پهلوی ، وزیر سابق عدلیه ، از مؤسسان اولین لژ فراماسونری رسمی سال 1909 در تهران ، سه دوره نخست وزیری رضا شاه و چندین دوره وزیر دربار رضا شاه ، (یرواند،ص153 ) و هم نخست وزیر محمد رضا شاه (جامی ، ص115) در خصوص سیاست حکومت مرکزی در قبال قومیتهای غیر فارسی از جمله ترکها می گوید: «اول اینکه باید خرسند و خوشوقت باشیم از اینکه قبلا به تعهدات راجع به جامعه ملل با هیچ مقام دیگر از دولت ایران به این موضوع شکایت کنند... ارامنه ، یهودی ، نصرانی (آشوری) چون عدد اینها قلیل است کمتر محل ملاحظه اند ، لیکن از سه عنصر ترک و کرد و عرب نباید غافل بود. حاجت به تذکر نیست که شمال غربی ما بسیاری از سکنه اش ترک زبانند (که این) موجب نگرانی بلکه مخاطره است ، برای متحد الجنس کردن ایران ، بهترین کارها نشر معارف فارسی است ، اما ان هم نه به طوری که محسوس شود (که) می خواهند آنها را فارسی کنند. [4]


سندی دیگر که گزارش آموزش و پرورش استرآباد (گرگان) به وزارت داخله در اردیبهشت 1305 می باشد، دیدگاه و نظر مقامات آموزشی و فرهنگی نظام پهلوی نسبت به زبان ترکی را نشان می دهد : «قسمت دیگر در حکم تسخیر روح تراکمه است ، ترتیب بسط معرف در صحرا و لزوم تربیت اطفال تراکمه و تبدیل زبان ترکی انها به پارسی است. در صحرا اشاعت معرف و زبان پارسی علاوه بر محاسن دیگر در سیاست تاثیر مهمی دارد، ارامش ابدی یموت ، اگر خواسته باشیم یموتستان نشده و با ترکمنستان خطرناک تازه تشکیل یافته روح یک جهتی پیدا نکند ، تنها راه خاع سلاح بدون تغییر روح طغیان تراکمه نمی شود... واجب است با بودجه کافی چندین باب مدرسه مجانی در قمیش تپه ، خواجه نفس ، آق قلعه ، گنبد کاووس ، اومچای و بعد به ضرورت در نقاط دیگر تاسیس شود. و فعلا پانزده نفر معلم ایران پرست ، آشنا به رموز سیاست و غیر مانوس با زبان ترکی از مرکز برای مدارس فوق انتخاب شوند. و یکی از موارد مهم ، پروگرام مدارس این باشد که هیچ درسی به زبان ترکی تدریس نشود. چندانکه به بسط معرف و تبدیل زبان ترکی به پارسی در صحرا ابرام کردیم ، برای بسیاری از مناطق دیگر استرآباد مانند رامیان ، حاجیلو و کوهساران هم که ترک زبانند باید این مقصود عملی شود.(ترکمن صحراسی،اقمیرات گورگنلی 1925-1916)


این سند گزارش آموزش و پرورش استرآباد (گرگان به شماره 923/2/1305) به وزارت داخله در تهران می باشد 1925-1916


بر گرفته از کتاب ترکمن صحراسی نویسنده اقمیرات گورکنلی (منبع سازمان اسناد ملی ایران)


فروغی در پیامی در مورد گسترش زبان فارسی می گوید : حاجت به توضیح نیست که نشر معارف ایران و زبان ایرانی [زبان فارسی] در آذربایجان و دور کردن مردم آن استان از خصوصیات غیر ایرانی [ترکی] چقدر لازم است با اینکه معلم دانا بسیار کم داریم تدریس در آذربایجان می ترسم مشکل باشد....


در هر حال راه این است که در مدارس ابتدایی شروع به تدریس را از تعلیم خط و قرائت بکنند و معلم باید بیش از هر کار با شاگرد مشغول گفتگو به زبان فارسی باشد [5]


ناگفته نماند نخبگانی چون ملک الشعرا ی بهار ضمن حمایت از اقدامات و رویه های مستوفی در قبال ترکان ایران و امثال وی ، (جامی ، ص263) طی مقاله ای تحت عنوان «حزب دمکرات آذربایجان» می نویسد:


....آقای مستوفی از بهترین و پاکدامن ترین ماموران ایران بود.... ملک الشعرای بهار در ادامه همان مقاله در رابطه با زبان ترکی ادامه می دهد : ... آمدیم بر سر لهجه های محلی و تدریس زبان ترکی .... می گویند که در سه ساله ابتدایی ترکی باشد... ای کاش مردم آذربایجان لااقل زبان تات های قفقاز یا فارسی گویان خود آذربایجان را به عنوان زبان اصلی احیا می کردند و ما خود را راضی می کردیم که زبان آذری یک لهجه قدیمی است و دوباره بدست فرزندان خود احیا می شد. وی در ادامه مباحث خود در رابطه با زبان ترکی می گوید: به کدام دلخوشی می توانیم راضی شویم که آقایان زبان تحمیلی فاتحان تاتار [6] را بر زبان اجداد و نیاکان ما رجحان می دهند؟ حال آمدیم و گفتیم که زبان ترکی لهجه آذربایجان است [زبان ترکی آذربایجانی را متفکری همچون ملک الشعرای بهار لهجه می نامد نه زبان!] بسیار خوب کسی حرفی ندارد ، این زبان مادری را کسی نمی خواهد از شما بگیرد ، اما آیا فکر کرده اید که دامنه زبان وسیع دری با ان همه ادبیات عالمگیر و آن همه کتاب های مفید و آن همه مفاخر تاریخی که فعلا نیز هموطنان شما در همه ایران به آن تکلم می کنند و استعدادهای عجیب و غریبی در خود آذربایجان از این زبان بروز کرده و می کند ، چه عیب دارد که باید در پی احیا زبانی بر آئید که نه سابقه ادبیات جهانی دارد و نه بزرگانی در علم و ادب می پرورد . (جامی ، ص 263).


مجله یغما از مجلات پر نفوذ دوران پهلوی دوم بوده که مرحوم جلال آل احمد در نوشته هایش مندرجات آن مجله را مستند قرار داده ، در این مجله آقای ناطق از نویسندگان مشهور آن زمان نقدهایی به عملکرد مستوفی در آذربایجان نوشته که برای تنویر بحث می آوریم . آقای ناطق به زعم خود موضع مترقیانه و انسان مدارانه می گیرد و در نقد کتاب «مستوفی و آذربایجان» ضمن تقبیح رویه های مستوفی و حاکمیت زمان خود در قبال زبان و قومیت ترک می نویسد : در جهان امروزی لازمه همزیستس جمعی از مردم گوناگون در یک کشور کنار گذاشتن بعضی از خودخواهی ها و همرنگ شدن در مسائل اساسی است. می توان دوباره زبان فارسی را در آذربایجان گسترش داد و هیچ ایرانی و آذربایجانی پاک نهاد هم آرزویی جز اینکه این زبان دوباره در آن خطه زبان محاوره گردد ، ندارد ولی راه وصول به این هدف روش آقای مستوفی نیست که ترک زبان بودن مردم را دلیل نقص خلقت آنان دانسته ، حقوق ایرانگری کمتری برای آنان قائل شد. عقیده بنده بر این است که مردم آذربایجان هر تعصبی که هم دارند باید آن تعصب را به نفع زبان فارسی و برای حفظ و حراست آن به کار بیندازند. زبان محلی امروزی را رخت عاریه ای بدانند که باید به تدریج به صاحبش پس داد . تغییر زبان محاوره و پذیرفتن زبانی پیشرفته مانند زبان فارسی نه کاری محال است و نه منافی تعصب های محلی. [7]


آبراهامیان در کتاب خود «ایران بین دو انقلاب» در صفحه 156 می نویسد : احمد کسروی اغلب مقالات خود را در آینده منتشر می کرد. و در کتابهای بسیار خود به همان موضوع یعنی گسترش زبان فارسی و جایگزین شدن آن به جای دیگر زبانهای ایران تاکید داشت . وی پس از قیام خیابانی ، نخستین اثر عمده خود با عنوان «آذری یا زبان باستان آذربایجان» را نوشت تا ثابت کند که آذری ، زبان اصلی زادگاه او بوده است که مهاجمان ترک از بین برده اند و بنابراین لهجه ترکی اکنون باید جای خود را به زبان فارسی بدهد. (یرواند ، ص 156)




پی نوشتها:


4- مجله یغما ، طهران ، 1340 ، شماره 7 ، به نقل از مجله وارلیق ، شماره 3-130.


5- شمس تبریز ، هفته نامه ، علی رضا صرافی ، شماره 169 مورخه 13/2/79 ، ص28 .


6- تاتار نام یکی از اقوام مشهور ترک ها می باشد.


7- یغما ، مجله تهران مهرماه 1344 ، ص14.





ه‍.ش. ۱۳۸۹ تیر ۲۵, جمعه

بررسی سیر تاریخی همانند سازی و وحدت ملی و زبانی در ایران (1)

اتحاد مخفی و غیر مستقیم احمد شاه قاجار با ترکان عثمانی در جنگ جهانی اول و شکست دول متحد از جمله ترکان عثمانی و پیروزی متفقین در این نبرد ، موجب یکه تاز شدن انگلیس در خاورمیانه و ایران گردید ، عدم پیروی احمد شاه قاجار از سیاست های دیکته شده انگلیس ، از جمله طفره رفتن از امضای قرارداد 1919 ،[1] باعث شد تا سیاست انگلیس مبنی بر از کار انداختن قاجارها و به قدرت رساندن رضاخان در ایران عملی شود .
از کودتای اسفند 1299 تا ظهور رضاخان در سال 1304 ، انگلیسی ها زمینه های داخلی تغییر قدرت را آرام آرام توسط عناصر متجدد غرب گرا آماده کردند [2] «به سلطنت رسیدن رضاخان در ایران... به یاری ائتلافی از چهار حزب سیاسی شکل گرفت... یکی از این چهار گروه ، حزب اصلاح طلبان تجدد بود. از افراد شاخص این حزب فروغی و ملک الشعرای بهار بودند... در برنامه این حزب گسترش زبان فارسی به جای زبان قومیتها در سراسر ایران یکی از خواسته ها نام برده شده بود » (یرواند : 150).
با ظهور رضاخان در سال 1304 شرایط اجتماعی و سیاسی حاکم دچار تغییر و تحولات عمده ای شد . وی به منظور یکپارچه سازی و به نظم در آوردن دولت دست به تمرکز گرایی شدید زد و تحت لوای ایدئولوژی مدرنیسم ، به مبارزه علیه سنت و مذهب پرداخت و از طرفی با برجسته کردن هویت فارسی در صدد حذف و نابودی سایر هویت های قومی بر آمد، (یرواند:169) «سیاست های راجع به قبائل با آرزوی دیرینه تبدیل امپراتوری چند قومی به دولتی واحد با مردمی واحد و یک قوم ، یک زبان ، یک فرهنگ و یک قدرت سیاسی کاملاَ مرتبط بود » همزمان با گسترش مدارس عمومی و ارتباطات عمومی ، شمار باسوادان فارسی زبان نیز افزایش یافت. از سوی دیگر با تعطیل شدن اندک مدارس و انتشاراتی های متعلق به جمعیت غیر فارس به ویژه آذری ، عرب و ارمنی ، شمار باسوادان غیر فارسی کاهش یافت.
سه نشریه با نفوذ خواسته های طرفداران رضاخان را بیان می کردند .... مجله آینده یکی از این نشریات بود که توسط محمود افشار [ از تئوریسین های شاخص پان فارسیسم] منتشر می شد.... یکی از موضوعات مطرح و تاکید شده این نشریات ، پیامدهای زیانبار حزب گرایی و قومیت بود. مطالب مجله آینده بیشتر بر لزوم ایجاد دولت مرکزی و هویت ملی واحد [ هویت فارسی واحد] تاکید داشت . مطلب آغازین مجله ؛ مقاله سردبیر تحت عنوان «مطلوب ما وحدت ملی» اینچنین بود....منظور از کامل کردن وحدت ملی این است که در تمام مملکت زبان فارسی عمومیت یابد.... آنهایی که به زبان فارسی و ادبیات آن تعلق خاطر دارند... باید بدانند اگر رشته وحدت این مملکت از هم گسیخته شود هیچ باقی نخواهد ماند. پس باید همه یک دل و یک صدا بخواهیم و کوشش کنیم که زبان فارسی در تمام ایران عمومیت پیدا کند و به تدریج جای زبانهای بیگانه [ ترکی ، عربی ، کردی و ...] را بگیرد ، باید مدارس ابتدایی برای آموزش زبان فارسی و تاریخ ایران تاسیس شود، باید هزاران کتاب و رساله دلنشین کم بها به زبان فارسی با هزارها تیراژ در تمام مملکت به خصوص آذربایجان و خوزستان منتشر شود. اسامی جغرافیایی غیر فارسی را باید تبدیل کرد.(همان ، صص 155-6 ).
افشار در مقالات بعدی می نویسد از وظایف ضروری دولت عبارت است از گسترش زبان فارسی در جوامع غیر فارسی و انتقال قبائل ترک و عرب از ایالات مرزی به نواحی داخلی .
محمود افشار در کتاب «فارسی زبان باستان آذربایجان» صراحتاَ گفته که بنده حتی با پنج دقیقه هم با تدریس زبان ترکی در مدارس و دانشگاهها موافق نیستم » (همان، ص 157).
افشار ضمن انتشار مجله آینده موسس انجمن ایران جوان هم بود که در یکی از مقالات دیگرش نوشته بود اگر مردم آذربایجان توانستند روزنامه های ترکی را به آسانی بخوانند و به ترکی چیزی بنویسند و شعر بگویند دیگر چه نیازی به فارسی خواهند داشت.
« وی گفته ترکی در ایران از ترکتازی بوجود آمده است. می خواهیم آموزش فارسی را اجباری ، عمومی ، و مجانی کنیم . برای من تردیدی نیست که بی هیچ زحمت و دردسری برای هیچ کس و مخالفتی از هیچ کجا به مقصود خواهیم رسید بی انکه آذربایجانیها احساس کنند.»[3]
علاوه بر موارد فوق بهتر است در اینجا یاد آوری شود که ؛ «کینه توزی رضاخان با مردم آذربایجان حد و مرزی نداشت ، وی تبهکارترین مامورین خود را به آذربایجان می فرستاد تا مردم زحمتکش و شریف آن دیار را تحقیر کنند و به زبان آنها توهین کنند، شهرهای آذربایجان را به ویرانه زاری مبدل سازند، و این کلام «مستوفی» استاندار انتسابی رضا شاه بود که گفت ؛ آذربایجانیها ترکند ، یونجه خوردند مشروطه گرفتند و حالا نیز کاه می خورند ایران را آباد می سازند. مستوفی که خود ساکن تبریز بود ، ضمن سر شماری که خود نیز محسوب گردیده بود ، سرشماری تبریز را «خر شماری» می نامید.
...مستوفی در ایجاد «وحدت ملی» و ترویج «زبان داریوش» آن چنان کوشا بود که اجازه نمی داد حتی پیر زنان و پیر مردان فرزند مرده و مادران داغ دیده که یک جمله فارسی نمی دانستند ، در ذکر دردها و مصائب خود و در سوگ عزیزانشان از زبان ترکی بهره گیرند.
وی خود به این جنایات اعتراف کرده و در رد مقاله سلطان زاده تبریزی می نویسد:... بلی من... هیچ وقت اجازه نمی دادم که روضه خوان در مجالس ختم ترکی بخواند و در سخنرانی های خود می گفتم ؛ شما که اولاد واقعی داریوش و کامبیز هستید ، چرا به زبان افراسیاب و چنگیز حرف می زنید؟ و ازاین بیانات هم جز ایجاد حس وحدت ملی و جلوگیری از ترک مآبی، کوتاه کردن موضوع اقلیت ترک زبان در نزد خارجی ها، که به عقیده من بزرگترین توهین به اهالی آذربایجان است و نویسنده اسم آن را «همدردی» گذاشته است ؛ قصد دیگری نداشتم . و زبان فارسی را که زبان نوشتن و تدریس و زبان رسمی و عمومی است ترویج کردم...
نا گفته نماند که در تابستان سال 1319 غله آذربایجان را که خرواری 350 الی 400 ریال در محل قیمت داشت ، آقای «مستوفی» (استاندار) بدون اینکه به احتیاجات مردم تبریز اعتنایی کرده باشد و یا به تذکر ات آنها دایر به تامین آذوقه شهر ترتیب دهد به زور سرنیزه از قرار خرواری 140 ریال را خریده و تماماَ به مرکز حمل کردند ، در فصل زمستان ، شهر تبریز به مجامع (گرسنگی) گرفتار و بی آذوقه می ماند. تا غله گندیده و از چند سال مانده گرگان را که تماماَ متعلق به املاک اختصاصی (رضا شاه) بود از راه آستارا به تبریز حمل و از قرار خرواری 600 ریال بخورد مردم بیچاره دادند و چون نان این گندم فاسد و غیر ماکول بوده و در عین حال گران و کمیاب و پیدا نمی شد هزاران فقیر ، بدبخت و مریض از گرسنگی قربانی اعتراض آقای مستوفی شدند. غله حمل شده از گرگان به قدری فاسد و غیر ماکول بود که قسمتی از جو آن را فرمانده ارتش تبریز نپذیرفته و شرحی به آقای استاندار نوشته بود (که): به علت فاسد شدن ، اسب های ارتش نیز نمی خورند.
آقای مستوفی در حضور جمعی با گستاخی چنین می گویند: باکی نیست حالا که اسب های ارتش نمی خورند می دهیم خرهای تبریز بخورند! (جامی ، ص 247)



پی نوشتها:
1-اعتماد،روزنامه 16/3/1383 ،خسرو معتضد، ص 16.
2-فصلنامه تخصصی تاریخ معاصر ایران،مجله شماره 29،بهار 1383،آیتی عطا،مقدمات خلع قاجاریه و تاجگذاری رضاخان
3-یگانگی ایرانیان و زبان فارسی،مجله آینده،افشار به نقل از مجله وارلیق شماره 7 .