ه‍.ش. ۱۳۹۰ مرداد ۸, شنبه

امپراتوري ترك ماد

امپراتوری ترك ماد ( قسمت اول )

مقدمه ای بر چگونگی تشکیل امپراطوری ترک ماد در بخش مربوط به مانن، مشاهده كردیم كه منابع آشوری، اورارتویی، بابلی و ایلامی اطلاعات جامعی را راجع به تعلقات تباری و زبانی ساكنین ماننا-ماد تا اواخر قرن هفتم قبل از میلاد را به ما میدهند و طبق این منابع، كه معتبرترین اسناد تاریخی بشمار میروند، درسرزمین پر جمعیت و ثروتمند آذربایجان از حداقل 4 هزار ق . م. تا حوالی قرن 7 ق . م فقط اقوام التصاقی زبان ( ترک های باستان، اجداد ترکهای آذری امروزی) زندگی میکردند و همانطور که دربخش مربوط به ایشغوزها، اشاره شد، تنها مهاجرت جدید و ثبت شده در تاریخ، به سرزمین آذربایجان در اواخر قرن 7 ق.م نیز، مهاجرت اقوام ایشغوز بود، و طبق اسناد معتبر تاریخی که در بخش مربوط به ایشغوزها ذکر شد، آنها نیز اقوامی ترک تبار بودند.
در بخش های قبلی دیدیم که در آذربایجان (ماننا - ماد مركزی، اورارتو ) تا قرن 6-7 ق . م هیچ اثری از اقوام ، "تات، تاجیک" ( کرد،فارس و..)، که از اواخر قرن 19 با نام هندوایرانی ( آریایی!) شناخته میشوند؛ دیده نمیشود، پس ادعای کسانی که مادها را آریایی معرفی میکنند کاملأ بی اساس و مغرضانه میباشد. پروسه تشکیل امپراطوری "ماد" کار 10-20 ساله نبود، بلکه نتیجه حداقل 1000 سال تلاش و زحمت قوتتی ها، لولوبی ها، سابیرها، آذها و...بود. در لوحه های آشوری به مبارزات سرسخت، شجاعانه و خستگی ناپذیر مردم ماننا و ماد مرکزی ( قوتتی ها، سابیرها، توروک ها و دیگر خلقهای التصاقی زبان، بارها اشاره شده است. مردم آذربایجان نزدیک به هزار سال در مقابل تجاوزات امپراطوری آشور، یعنی قویترین و قدارترین قدرت آن زمان، ایستادگی و مقاومت کردند، هر چند که بارها در جنگها باختند و موقتأ مجبور به پرداخت خراج شدند، ولی هیچوقت دولت آشور نتوانست آذربایجان را مثل بابل، ایلام، مصر، فلسطین و غیره زمیمه خاک امپراطوری خود بکند. حالا با توجه به این حقایق مستند تاریخی، آیا منطق و عقل قبول میکند که تصور کنیم که، این مردم شجاع که در مدت چند هزار سال در آن سرزمین زیسته، بارها دولتهای مقتدری تاسیس کرده؛ با دادن دهها هزار قربانی از آن خاک دفاع کرده و مدنیت های درخشانی را در آنجا آفریده بودند؛ یکدفعه سرزمین خود را تحویل اقوام بدوی و نیمه وحشی آریایی خیالی تازه از راه رسیده، بدهند تا آنها در آنجا امپراطوری ( ماد )تشکیل بدهند؟ و خودشان هم یکدفعه از صحنه تاریخ ناپدید بشوند؟ آیا این آریایی های خیالی از کجا بیک باره در آنجا پیدا شدند؟ چونکه تاریخ از آمدن آن موجودات خیالی خبری ندارد. آیا آریایی های نیمه وحشی هنگام ورود به آذربایجان با مقاومتی روبرو نشدند؟ اگر شدند؛ پس چرا هیچ سند آشوری، بابلی و ایلامی به آن اشاره نکرده است؟ این در حالی است که لوحه های آشوری، بابلی و ایلامی به کوچکترین حوادث آذربایجان در آن زمان دقیقأ اشاره کرده اند. پان فارس ها و اربابان آریاپرستشان از جواب دادن به این سوالها و دهها سوال دیگر کاملا عاجز هستند، لذا در دروغ بافی هایشان همیشه سعی کرده اند آذربایجان را تا قبل از تشکیل امپراتوری ماد خالی از سکنه نشان بدهند. آنهائی که فقط بخاطر منافع سیاسی خود، سعی میکنند تا مادها را آریایی؟ نشان بدهند، تنها منبعی که با آب و تاب بدان استناد میکنند، نوشته ای از "هرودت" میباشد، که شش قبیله تشکیل دهنده امپراتوری ماد را بین ترتیب ذکر کرده است: بوس ـ بوسای، موغ، بودی، پارتاکئن، آریزانت و ستروخات. و ادعا میکنند که جهار قبیله آخری اسمهای هندواروپایی میباشند. البته تاریخدانان دیگری ثابت میکنند که تمام این اسامی، ترکی قدیم میباشند. از جمله پروفسور ذهتابی در صفحات 528-531 در کتاب "تاریخ دیرین ترکان ایران ، جلد 1" با استناد به "دیوان لغات الترک" ثابت میکند که هر شش تای این اسامی ، کلماتی از ترکی قدیم است که در 1000 سال پیش محمود کاشغری در لغت نامه اش آورده است. البته "هرودت" هیچ اشاره ای به نژاد و زبان مادها نکرده است. ضمنا در کتیبه ها و لوحه های آشوری، بابلی، ایلامی و اورارتویی، هم زمان با دوره تشکیل دولت ماد، هیچ نشانه ای از شش قبیله ای که هرودت ذکر کرده، وجود ندارد.

از آن گذشته، بر فرض محال، اگر هم آن اسامی ( شش قبیله هرودت )، اسامی ترکی نبودند، حالا کسانی که با استناد به نوشته یک سطری "هرودت"، سعی در آریایی نشان دادن مادها میکنند، پس چرا به دهها کتیبه و لوحه آشوری، بابلی، اورارتویی و ایلامی که قدم به قدم پروسه تشکیل امپراطوری ماد را میتوان در آنها دید، و همچنین صدها اسامی قلعه ها، رهبران، کوهها، منطقه ها و غیره که به تصدیق همه زبانشناسان و تاریخ دانان، کاملا اسامی غیر آریایی و مربوط به اقوام آلتایی میباشند، بی توجه بوده و به آنها اصلا اشاره هم نمیکنند؟ آقای "ناصر پورپیرار" در جلد اول، کتاب "تاملی در تاریخ ایران " با آوردن قسمتهایی از نوشتجات "هرودت"، ثابت میکند که "هرودت" تاریخدان نبود، بلکه یک نقال بود و نوشته های او ارزش تاریخی ندارد. همچنین در نوشته های او که برای اولین بار در 200 سال پیش پیدا شدند، دستکاری های زیادی صورت گرفته است بطوری که در چاپ های مختلف، فرقهای فاحشی در محتوای آن وجود دارد. امروزه در محافل علمی، اکثر نوشتجات هرودت را افسانه و قصه حساب میکنند. "هرودت ( 420-486 )" تقریبا 200 سال بعد از قیام سراسری ماد به رهبری " خیشتریتی" (سال 673 ق . م ) زندگی می کرد، و نوشته هایش درباره تمدن های قبل از زمان خودش را، بر اساس افسانه هایی که در زمان او رایج بود، نوشته است. اقوام پارس که در افسانه بافی و وارونه نشان دادن حقایق استاد هستند، "شاهنامه نمونه آن است"، در آنزمان نیز برای محو تاریخ ماد، افسانه های زیادی در باره مادها ساخته بودند. "هرودت" در این باره مینویسد که در زمان او چهار افسانه کاملا مختلف در باره مادها رایج بود، و مینویسد که "من هر چهارتا را شنیدم و یکی را که به نظرم، به حقیقت نزدیک می نمود، انتخاب کرده و به قلم در آوردم". البته آن را هم که "هرودت" انتخاب کرده و بدست ما رسیده است، افسانه ای بیش نیست. "هرودت" در آن زمان هیچ اطلاعی از نوشتجات مستند لوحه های آشوری، بابلی و غیره که اطلاعات دقیقی را راجع به حوادث ماد و ماننا به ما می دهند، را نداشته است و نوشته هایش را فقط بر اساس افسانه های رایج در زمانش نوشته است، لذا برای شناخت امپراطوری ماد و هویت تباری اقوام تشکیل دهنده آن، تنها منابع مستند و قابل اطمینان، لوحه های آشوری، اورارتویی، بابلی و ایلامی همزمان میباشد، و همه آنها تائید میکنند که تشکیل دهندگان امپراتوری ماد همان قوتتی ها، لولوبی ها، ایشغوزها و دیگر اقوام آلتایی بومی سرزمین ماد ماننا را بودند. سه نفر از شاهان آشوری، "تیقلت پیله سر سوم"، "سارگون دوم" و "سنخریب" در بین سالهای 673-744 ق . م بارها به ماد مركزی (همدان، ساوه، زرند، سنقر، كاشان، غرب قم، قزوین و زنجان ) و ماننا لشكركشی كرده و با اردوی خود اقصی نقاط آنجا را گشتند و اسامی تك تك قلعه ه، شهره،روده، كوهه، قبایل، رهبران و سركردگان آنها را در كتیبه ها و سالنامه هایشان نام برده اند و در بین آنهمه اسامی ذكر شده هیچ اسم به اصطلاح آریائی دیده نمیشود. و این اسناد ثابت می کنند که، ساكنین ماننا - ماد فرزندان همان قوتتی-لولوبیه، سابیر ه، هوری ه، توروك ها ودیگر قبایل التصاقی زبان بودند كه از 4000 ق . م در كتیبه های سومری-اككدی نیز بارها به آنها اشاره شده بود و آنها بودند که امپراطوری ماد را ایجاد کردند. و اگر به نقشه امروزی آذربایجان جنوبی هم نگاهی بكنیم، باز میبینیم كه امروزه نیز اکثریت عمده ساكنین این مناطق، تركها میباشند، كه وارثین و فرزندان آن اقوام التصاقی زبان باستانی و دیگر اقوام التصاقی زبان (اوغوز ه، قبچاقها و ... ) كه بعدها به این سرزمین آمدند، میباشند. هند و ایرانیها ( کردها، فارسها ) ساکن در آذربایجان امروزی، در مدت یک صد سال اخیر بدانجا آورده شده اند؛ برای مثال، کردهای مکری که اکثریت کردها در شهرهای جنوبی استان آذربایجان غربی ( سویوخ بولاخ، بوکان، اشنویه، خانا، ساری داش) امروزی را تشکیل میدهند، در زمان صفویان از سیستان بلوچستان که مسکن آنها بود، به شمال عراق کوچانده شدند و در بین سالهای 1900-1930 با اقدامات و سازماندهی انگلیس و دولت دست نشانده ایران از عراق به آذربایجان آورده شدند. زبان آنها بیشترین شباهت را با زبان بلوچی دارد

امپراتوری ترك ماد ( قسمت دوم )

اقوام وحشی که به علت خونخواری و وحشیت بی حد و حصرشان، از طرف بومیان ایران لقب، " پارسه، پارس" ( به معنی "ولگرد، گدا، مهاجم ) گرفتند، متشکل بودند از ده طایفه بدوی که در حوالی قرن 8-9 ق . م از سمت هندوستان، از همان مسیری که خویشاوندان کولی شان، تقریبا دو هزار سال بعد از آنها طی کردند، به ایران کنونی وارد و با اجازه دولت دو هزار ساله ایلام، در ایالت انشان ایلام، سکونت گزیدند. لازم به ذکر است که از لقب "پارس" مشتق از پرسه زدن، در فارسی آمده است و حتی صدای عصبانی سگ را مردم ایران به قیاس صدای، پارس، شناختند. امروزه کسانی که خود را پارسی / آریائی و یا هندوایرانی قلمداد میکنند، در حقیقت وارثین آن قبایل وحشی و تمدن سوز به شمار می روند. ولی از نظر علمی قرار دادن همه افرادی که به زبان دری ( فارسی ) صحبت میکنند، در یک گروه صحیح نیست، چه بسا در همین 80 سال اخیر میلیونها ترک و غیره که در اثر سیاست های فاشیستی حاکمیت دست نشانده تاجیک ها در ایران، هویت خود را از دست داده و به زبان دری صحبت میکنند. حالا این قوم، از 80 سال پیش با اسم ساختگی "آریایی" تبلیغ میشود، در حالی که اربابان آنها که تز نژاد موهوم "آریا" را برای آنها ساختند، دهه ها قبل به پوچی آن اعتراف کرده اند ولی در ایران هنوز هم پان پارسها اصرار میکنند که خود را به نژاد موهوم آریایی منسوب کننند. ولی این مسئله چیزی را عوض نمیکند، چون هر سه لقب "پارسی"، " هندوایرانی" و "آریایی" اشاره به آن ده طایفه وحشی و بازماندگان مرتجع و بی تمدن آنها میکند. در تاریخ ساختگی و کلا جعلی دولتی ایران که از 80 سال پیش در ایران تبلیغ و تدریس میشود، با حقه بازی، قبایل بدوی و وحشی آریایی را به سه گروه خیالی ماد، پارس و پارت تقسیم، و هر کدام را به میل خود، در گوشه ای از ایران امروزی جای داده و همه مردم امروزی ایران را از نسل آنها و آریایی معرفی میکنند. این گروه بندی کاملا جعلی میباشد و آریایی ها یا پارسها فقط همان ده طایفه بودند که در انشان سکونت گزیدند. کردها نیز بخشی از آن ده طایفه بودند که بعدها به جاهای دیگر پخش شدند. پان فارسها که همیشه، بدون ارایه مدرکی، به دروغ کردها را فرزندان مادها معرفی میکردند، در حالی که تا 100 سال بیش در آذربایجان اصلا کردی وجود نداشت، حالا از 10 سال پیش برای قبضه کردن سرزمین ترکمنها، نقشه پلید دیگری را اجرا میکنند. طبق اسناد معتبر تاریخی، شاه عباس کبیر در قرن 16 میلادی، چند طایفه بدوی و کوچ نشین کرد را از کوههای بین سردشت و سلیمانیه، به خراسان کوچاند، و حتی در تمام کتب تاریخی پان فارسها هم به آن اشاره شده است. ولی حالا پان فارس ها با بیشرمی تمام که مختص خودشان است، این کردهای مهاجر را به "پارتها " منتسب میکنند و تلاش میکنند برای آنها در شمال خراسان ریشه چند هزار ساله جعل کرده و آنها را بازماندگان پارتها معرفی بکنند. و برای جا انداختن این دروغ بزرگ، و اثبات سکونت دروغین چند هزار ساله کردها در ترکمن صحرا، تازگی ها کتابی چهار جلدی را با بودجه آستان قدس رضوی در مشهد چاپ کرده اند که مثل دیگر نوشته های پان فارسها پر از دروغ میباشد. این تنها نمونه کوچکی از تحریفات و جعلیات شوینیسم فارس در ایران میباشد. و نوشتجات پان فارسها و اربابان خارجی شان در باره مادها هم عین مسئله بالا کلا جعلیات میباشد. بر خلاف نوشتجات پوچ پان فارسها، مادها یک قبیله، آنهم به اصطلاح آریایی نبودند، بلکه اتحادیه بزرگی بودند متشکل ازدهها قوم و قبیله، و همه اقوام ترک ـ آلتائی بودند. در باره هویت مادها سه نظریه مختلف وجود دارد: 1- عده ای قلیلی که از روی تعصب و فقط بخاطر مسایل سیاسی و مشروعیت دادن به حاکمیت اقلیت فارس در ایران و توجیه سلطه آنها بر آذربایجان، مادها را آریایی قلمداد میکنند. سرکرده این گروه "گیریشمن" است که در مقدمه اصل کتاب پر از جعل "تاریخ ایران از آغاز تا اسلام" که به انگلیسی میباشد، اعتراف کرده است که، آن کتاب را با سفارش مرکز ایرانشناسی وزارت خارجه دولت انگلیس نوشته است. بعدها در ایران نیز دهها مزدور و جیره خور، مثل پیرنیا، مشکور، محجوب، زرین کوب، ورجاوند، بیات و... گفته های پوچ و بی ارزش گیریشمن را، که بیشتر شبیه افسانه های شاهنامه است، را تکرار کرده اند و در مدارس ایران نیز این نظریه کاملا جعلی تدریس میشود. نوشتجات این گروه که کاملا بدون سند و مدرک میباشد، در بین عالمین تاریخدان اصلا جدی گرفته نمیشود. 2- گروهی که مادها را اتحادیه ای متشکل از اقوام آلتایی (ترک) و هندوایرانی معرفی میکنند، اکثریت آنها تاریخنویسان روسی و در خدمت منافع استیلاگرانه دولت روس بودند. این گروه نیز همان اهداف سیاسی گروه اول را دنبال میکنند، ولی برای پوشاندن اهداف سیاسی شان و گرفتن ظاهر بیطرفانه، اجبارأ به گوشه ای از حقایق راجع به ماد، اشاره کرده اند. از معروفترین افراد این گروه، "دیاکونوف"، "ریچارد فرای" و ... میباشند.
این گروه عقیده دارند که ساکنین بومی آذربایجان و اکثریت عمده جمعیت ماد، همان اقوام آسیانی، آلتائی( اجداد ترکان) بودند ولی حاکمیت دست آریایی های تازه آمده بود. البته این گروه نوشته هایشان ضد و نقیض و غیر قابل اثبات میباشد. چون به تاریخ قبل از تشکیل امپراطوری ماد و لوحه های آشوری و بابلی و ... اصلا توجه نکرده اند. 3- گروه سوم که، مادها را کاملا تورانیی - ترک معرفی میکنند. محققین این گروه، کلا افراد بیطرف و عالمینی بودند که، فقط بخاطر خدمت به علم تاریخ و روشن کردن زوایای تاریک تاریخ بشریت دست به تحقیق در باره تاریخ ماد زده اند، و آنها علاوه بر اینکه وابسته به هیچ مراکز قدرتی نبودند، بلکه مورد خشم آن مراکز نیز بودند، تا جائیکه بعضی از آنان، مثل "پروفسور مار" جانش را فدای حقیقت گویی کرد. از محققین مشهور این گروه، " ژان اوپرت"فرانسوی، "آکادئمیک مار" روسی و غیره میباشد. این عده با استناد به صدها لوحه آشوری، بابلی و اورارتوئی، وجود زبان مخصوصی بنام "زبان مادی" را رد کرده و اثبات کرده اند که، امپراطوری ماد را همان اقوام آلتایی (قوتتی، لولوبی، هوری، سابیر، توروک و ... ) که در مدت حداقل 4000 در آنجا زیسته و بیش از هزار سال در مقابل تجاوزات آشوریان با آنها جنگیده و پایدار مانده بودند، تاسیس کردند، و زبان اداری آنها همان زبان ایلامی که نزدیک به زبان آنها بود، میباشد. ( تاریخ دیرین ترکان ایران، ص 496 ). 4- محققینی که به وجود امپراتوری به نام "ماد" عقیده نداشته و معتقدند که امپراطوری که با نام "امپراطوری ماد" معرفی میشود، همان دولت کهنسال " ماننا " میباشد.
آقای "پورپیرار"، محقق و نویسنده سری کتابهای تاریخی "تاملی در بنیان تاریخ ایران" عقیده دارند که، چیزی به نام امپراتوری ماد وجود خارجی نداشته است، و امپراتوری که از آن با نام " ماد" یاد میکنند، همان دولت ماننا میباشد. ایشان مینویسند: "....و تردید ندارم که از قوم ماد تاکنون حتی به قدر یک دکمه ی لباس و یا نعل اسب اشیاء و اسناد باستانی، در همدان و هیچ کجای دیگر به دست نیامده و ذکر نام این قوم احتمالا ناشی از بد خوانی عمدی نام ماننایی هاست، در اسناد بین النهرین به صورت ماندی ها هم آمده است، چندان که اینک به یقین کامل می توان مدعی شد که تمام ادعاها درباره قوم ماد جعل مطلق و در واقع بافتن آستری مناسب، برای لباس ظاهرا فاخر هخامنشیان است. زیرا بدون افسانه های مادی، کورش بدون پدر بزرگ، بدون همسر، بدون جنگل بان پرورش دهنده و بدون گنجینه های همدان می ماند و قصه کودکانه ظهور کورش از پاسارگاد و پارس، بدون مقدمه های سرگرم کننده آغاز می شد." با توجه به این حقیقت که هیچ اثر تاریخی که بشود اسم "مادی" بر آن گذاشت، تا حال پیدا نشده است، و تمام آثار پیدا شده مربوط به دوران ماد ، مربوط به هنر و صنعت ماننا میباشد. تائیدی بر صحت این نظریه میباشد.
دلایل كسانی كه بنا به علایق آریاگری شان، سعی میكنند كه مادها را آریایی معرفی كنند، آنقدر مسخره و بی اساس است كه معلومات تاریخی، صداقت و بی طرفی آنان را شدیدا زیر سوال برده و مغرض و اجیر بودن آنان را بر همه ثابت میكند. یكی از این به اصطلاح تاریخنویسان "گیریشمن" یهودی میباشد، كه با اعتراف به این حقیقت كه، تا قرن 7 ق . م هیچ اثری از آریاییها در ماد مركزی وجود نداشت ( تاریخ ماد، ص 146 ) ولی بدون ارائه مدركی با تناقض گویی های زیاد ماد ها را آریایی معرفی كرده و هیچ توضیحی هم نمیدهد كه، آن جمعیت عظیم بومی ماد مركزی (قوتتی-لولوبی ه، سابیر ها و دیگر التصاقی زبان ها ) كه اسناد تاریخی، در همان زمان، از مبارزه بی امان آنها با تجاوزگران آشوری خبر میدهند، چه شدند؟ آیا آنها چطور یكدفعه ناپدید شدند تا اقوام چند هزار نفره بدوی آریایی بتوانند با آن سرعت ناگهانی در سرزمین آنان امپراتوری تشكیل بدهند؟ یكی دیگر از این تاریخ سرایان هذیان گو، "پراشئك" تاریخ نویس چكی میباشد كه ماد ها را بدون ارائه هیچ سند تاریخی، فقط با استناد به اینكه مناطق ماد مركزی امروزه فارس نشین هستند پس مادها هم هندوایرانی بودند، ( تاریخ دیرین ترکان ایران، ص 397) البته این به اصطلاح تاریخ نویس ، اطلاعات غلط خود را راجع به تركیب ائتنیكی امروزی سرزمین ماد مركزی ( زنجان، قزوین، همدان و ...) را از منابع رسمی دولت شوینیستی فارس تهیه كرده است، ولی بر خلاف این جعلیات ساكنین این مناطق همیشه ترك ها بودند و امروزه نیز اكثریت مطلق جمعیت آنجا ها ترك هستند و فارس و كرد زبان ها از 70 سال پیش به اینور به آنجاها كوچانده شده اند. حالا به فرض محال اگر هم این آمار دولتی صحیح بودند و فرضیه این تاریخنویس، آریاپرست مغرض، با استناد به آن آمار جعلی، درست بود، باید با این نوع نتیجه گیری، قبول كرد كه مناطق صدرصد تركی آذربایجان، مثل تبریز و... ، در طول تاریخ ترك نشین بودند، ولی این به اصطلاح تاریخ نویسان مزدور و مغرض در آنجا نظریه و نوع نتیجه گیری شان یكدفعه تغییر كرده و اعلام می كنند كه زبان آنها بعدها عوض شده است. همه این تاریخ نویسان در یك چیز مشترك هستند آنهم ترك ستیزی میباشد كه قدرتهای مهم امروزی ( روسیه ، اروپا ، چین و غیره ) به علل سیاسی آن را ترویج میدهند و در این میان حاكمیت های شوینیستی فارس در ایران، پشتون/تاجیك در افغانستان و کردهای بدوی تازه از کوه پایین آمده و غیره، آلت دست، نوكران ناچیز و مجری برنامه های ضد تركی آن قدرتهای ترك ستیز میباشند و خودشان به تنهایی جرات و قدرت دشمنی با تركها را هیچوقت نداشته و ندارند. لازم به ذکر است که، هم تاریخ دانان اروپائی و هم روسی با وجود احساسات ضد ترکی شان، همگی به این حقیقت اعتراف کرده اند که، آریائی ها به هنگام مهاجرت به فلات ایران، موفق به نفوذ به آذربایجان نشدند. حتی "گیریشمن" پدر تاریخ جعلی فارس ها، در کتاب "تاریخ ایران از آغاز تا اسلام" تمام مناطقی را که آریائی ها در آن سکونت گزیده بودند، تک تک نام برده و هیچکدام آن مناطق داخل ماد - ماننا نبودند. ولی او در چند صفحه بعد در همان کتاب، در تناقض با نوشته چند صفحه پیش خودش، بدون ارایه حتی یک مدرک، امپراطوری ماد را آریائی معرفی میکند. ( تاریخ دیرین ترکان ایران، ذهتابی ص 458 ) لازم به ذکر است که در جشنهای کذایی 2500 ساله نیز در سال 1350، پان فارسها فقط به خاطر آنکه امپراطوری ماد، آریایی نبود، روی آن خط کشیده و تاریخ آریایی ها را از هخامنشیان شروع کردند و یادی از مادها نکردند.
تاریخ نویسان فارس و اربابانشان، در روز روشن در مقابل چشمهای ما وجود بیش از 30 میلیون ترک در ایران را کاملأ انکار میکنند، پس نمیتوانند در نوشتن تاریخ چند هزار سال پیش که از چشم ما دور است، صداقت داشته باشند، لذا نوشته های آنان افسانه ای بیش نیست. اقوامی که طبق افسانه های شاهنامه خودشان، هنگام آمدن به ایران، اقوامی کاملا وحشی بودند که بدنشان را با یک تکه پوست پوشانده بودند، و به مرور زمان، لباس پوشیدن، غذا پختن، خواندن و نوشتن و دیگر مظاهر تمدن را از دیوها ( ایلامیان، مادها و ... ، یعنی بومیان ایران کنونی ) یاد گرفتند، ( تاریخ دیرین ترکان ایران،ص 404) البته که همچون اقوام وحشی نمیتوانستند امپراطوری متمدن ماد را تاسیس کنند، و یا جام زرین ماننایی را که شاهکار هنر بشریت میباشد بسازند ( مراجعه کنید به بخش پیشدادیان در شاهنامه). اهداف سیاسی این گروه از جعل تاریخ را خلاصه وار اینطور میشود ذکر کرد:
1-
مشروعیت تاریخی بخشیدن به عنصر بدوی به اصطلاح آریایی در ایران
2-
مشروعیت بخشیدن و تقویت حاکمیت کاملا دست نشانده فارس در ایران
3-
از بین بردن هویت تاریخی ترکان در ایران و آسیمیله کردنشان در قوم کذایی فارس
4-
صاحب خانه قلمداد کردن قوم فارس و توجیه ستم ملی و اقتصادی بر علیه ترکان
5-
نابودی شعور ملی ترکی در بین ترکان ایران یکی از کتابهای جامع در باره مادها، کتاب "تاریخ ماد" به قلم "م . دیاکونوف" روسی میباشد که در زمان دیکتاتوری کومونیسم نوشته شده است و به فارسی نیز ترجمه شده است. با توجه به دشمنی دیرینه روس ها با عنصر ترک ( دولت روسها بر ویرانه های دولت های ترک و در سرزمین های تاریخی ترکها بنا شده است، سرزمینهای آلتین اردو، گوک ترک ها، خزر و...) که همیشه جزوی از سیاست دول روس چه در زمان تزارها، کمونیستها و حالا میباشد لذا تاریخدانان روسی اگر هم دچار احساسات ضد ترکی نباشند، آن آزادی عمل لازم را نداشته و ندارند تا حقایق را بازگو کنند. و به وقایع تاریخی از زاویه دید منافع ملی روس نگاه میکنند. "دیاكونوف" با توجه به شرایط سخت دیكتاتوری شوروی سابق در نوشته هایش کاملا جانب احتیاط را نگه داشته تا به سرنوشت سیاه تاریخدان و دانشمند بزرگ "آكادئمیك مار" ( كه به علت تحقیقات گرانقدرش در باره تاریخ سومر و ماد و اثبات این حقیقت كه آنان اجداد تركان امروزی بودند، از طرف استالین به سیبری تبعید و در آنجا مرد ) گرفتار نشود. در زمانی كه "دیاكونوف" تاریخ ماد را می نوشت، در صورت كوچكترین اشاره به تاریخ تركه، با بر چسب پان تركیسم به سیبری تبعید میشد. لذا "م . دیاكونوف" كتابش پراز تناقض گویی بوده و به صورت های مختلف میشود آنرا تفسیر كرد ولی با وجود آن اطلاعات زیادی را راجع به ساكنین ماننا - ماد به ما میدهد. "آكادئمیك مار" زبان شناس و تاریخدان مشهور روسی، کسی است که عمیقترین و علمی ترین تحقیقات را در مورد مادها انجام داد. او با تحقیقات خود به این نتیجه رسید که تحقیقات "اوپرت"، علمی ترین و صحیح ترین اطلاعات را در باره مادها داده بود، لذا تحقیقات خود را بر مبنای یافته ها "اوپرت" قرار داد و آنها را تکمیل کرد. او به این نتیجه رسید که زبان رسمی و رایج در ماد همان زبان ایلامی بود و او از جمله اسناد پیدا شده در آذربایجان به زبان ایلامی، همچنین كتیبه های هخامنشی به زبان ایلامی در ماد را نشان هایی از این حقیقت می دانست. به عقیده "آکادئمیک مار" کتیبه داریوش در خاک ماد (بیستون، جزوی از خاک ماد بود ) که به سه زبان نوشته شده، زبان ایلامی در آن کتیبه، همان زبان رسمی امپراطوری ماد بود. با توجه به اینکه، ماد مهمترین مملکت امپراطوری هخامنشیان بود، لذا تصور اینکه دولتی اشغالگر در خاک سرزمین اشغال شده کتیبه ای بنویساند، و در آن چیزی به زبان دولتی آن سرزمین آن نوشته نشود، منطقأ قابل قبول نیست. ( تاریخ دیرین ترکان ایران، ص 496، ذهتابی ) زبان ایلامی خویشاوند و خیلی نزدیک به زبان قوتتی ها، توروک ها، سابیر ها، هوریها و ... ساکن ماننا و ماد مرکزی بود، و رسمیت زبان ایلامی در امپراطوری ماد، آلتائی - ترکی بودن آن امپراطوری را ثابت میکند.

امپراتوري ترك ماد ( قسمت سوم )

پروسه تاريخی تشكيل امپراطوری ماد:
اگر در اينجا به همه اسناد آشوری، بابلی و اورارتويی، که به حوادث ماننا – ماد مرکزی و پروسه شکل گيری امپراطوری ماد – ماننا اشاره کرده اند، اشاره شود، کلام به درازا کشيده و باعث خستگی خواننده گرامی ميشود، لذا سعی بر آن است که، مطالب خيلی خلاصه وار ذکر شود، و علاقه مندان به کسب اطلاعات جامع تر، ميتوانند به منابعی که در اينجا نام برده شده، مراجعه کنند.
در فرصتی که در نتيجه قطع حملات آشوريان در بين سالهای 788-834 ق . م پيش آمده بود، دولت کهن “ماننا ” که در آن برهه از زمان دولتی قوی و مستقل بود ارتباطات خود را با مناطق مختلف ماد مرکزی تشديد کرده و موفق به جذب شاهان محلی ماد بطرف خود شد و اين کار منجر به تقويت ماننا و تضعيف اورارتو در ماد مرکزی شد. شاهان آشور که اتحاد دو خلق همزبان و همنژاد ماننا – ماد را تهديدی بر عليه خود می ديدند، برای از بين بردن اتحاد شکل گرفته بين ماننا و ماد مرکزی، از سال 788 ق . م يک سری حملات ويرانگر را به آذربايجان شروع کردند که تا سقوط دولت قدار و تجاوزگر آشور ادامه داشت.
“تيقلت پيله سر سوم” در سال 744 ق . م حملات مستمری را به ماد مرکزی که تحت تابعيت دولت ماننا بود؛ شروع کرد که به مدت چند سال دوام داشت، او ايالات “آراز ياش” و “بيت سانقی” و منطقه ” اوش كاكان ” را تسخير کرد و تعدای از ساکنين آنجاها را به شمال سوريه و فنيقيه تبعيد کرد. او در کتيبه ای اسامی طوايفی را که اسير برد چنين نام برده است: “ايللی لی، illili، بيل لی billi ، سانقی لی sangili، بوديا budiya، بانيتی baniti و ناککآبی nakkabi” كه همه اين اسامی ريشه ترکی دارند، و در سه کلمه اولی، پسوند ” لی” در ترکی، امروزه هم به عنوان علامت منسوبيت در زبان ترکی بکار ميرود. اين اسامی، تبار ترکی ساکنين ماد مرکزی را در آن زمان اثبات ميکند. ( منبع 1 ص 317 )
“تيقلت پيله سر سوم” در سال 738 دوباره به ماد مرکزی حمله کرده، همدان را گرفته، و بعد تا كوير نمك پيش رفت و از منطقه “اوش كاكان” در دره رود “قره سو” بازگشت. اين بدان معني است كه آشوريان در آنزمان اکثر سرزمينهای ماد مركزي را تصرف كرده بودند. اسامي كه در رابطه با لشكر كشي “تيقلت پيله سر سوم” به ماد مرکزی در كتيبه هاي آشوري ‌ذكر شده است نشانگر آن است، كه “از مناطق شرقي شهر قزوين به طرف غرب، اسامي جغرافيايي و اشخاص كلا التصاقي ( مربوط به قوتتي – لولوبی ها و غيره ) ولي از قزوين به طرف شرق، اسامي هم التصاقي و هم هندو ايراني، و همچنين ايلامي ميباشد. وجود اسامي ايلامي در آنجا نشانگر نفوذ عميق ايلاميان تا مناطق مركزي و شرقي ايران امروزي ميباشد. ( منبع 1 ص 320 )
در سال 719 ق . م ” مئتتاتتی” شاه منطقه “زيكئرتو” در “ماد مرکزی” از تابعيت دولت ماننا سر پيچيد و با كمك “روساي اول” شاه اورارتو چند قلعه ماننايي ر، از جمله “دوردوككا” Duradukka و ” شان داخول” shandakhul، را به تصرف درآورده و خود را تحت حمايت دولت اورارتو قرار داد. دولت اورارتو با ايجاد اختلاف بين رهبران محلي و دولت مركزي ماننا و جلب آنان به طرف خود سعي داشت تا همه سرزمين هاي ماننا را به تصرف خود درآورد. “ايرانزو” شاه ماننا كه به تنهايي قادر به مقابله با اورارتو نبود، با بستن پيمان اتحاد با آشوريان، از آنها براي مداخله در امور داخلي ماننا كمك خواست. “سارگون دوم” براي كمك به شاه مانن، در اواخر سال 719 ق . م به ماننا لشكر كشي كرد و مناطق و قلعه هايي را كه اورارتوها اشغال كرده بودند گرفته و به ماننا پس داد، و طبق رسم آن زمان دارايي و غنيمت هاي به دست آمده از فتح آن قلعه ها به آشوريان رسيد. در کتيبه ای آشوری از سال 717 ق . م به ديدار “سارگون دوم ” با ” ايرانزو”، شاه ماننا، اشاره شده است. ( منبع 1 ص 325 )
“ايرانزو” يکی از شاهان مقتدر ماننا بود که با سياستهای مدبرانه خود توانست همه مناطق آذربايجان كنوني ر، با مناطق غربي آن كه در اشغال اورارتو بود، تا مناطق شرقي قزوين را در دولت ماننا منسجم بکند. هر چند كه اميرنشين هاي محلی در ماد مرکزی و ماننا تابع دولت مرکزی “ماننا “بودند؛ ولي در عمل از لحاظ سياسي و ديني نيمه مستقل بودند و مانع تشكل مردم ماننا – ماد به صورت يك ملت واحد بودند. باز همين روحيه قدرت طلبي شاهان محلي بود كه بعدها باعث نابودي امپراطوری ماد بدست پارسهای وحشی شد. ( منبع 1 ص 322 )
بعد از مرگ “ايرانزو” پسرش “آزا” به جاي او نشست و همکاريهايش را با آشوريان ادامه داد. ولی به علت دادن امتيازات به آشوريان، مردم و شاهان محلی ماننا و ماد قيام كرده و او را كشتند، جسد او را به دامنه كوه “او آ اوش” (سهند امروزي) انداختند. ( منبع 2 ص 196 )
رهبری اين قيام مردمی را “باقداتو” Bagdatu شاه محلی ايالت ” او ايش ديش”، منطقه مراغه امروزی، بر عهده داشت. “سارگون دوم” كه در آن زمان متحد شاه ماننا بود، قيام مردمي ماننا را بهانه قرار داده و در سال 716 ق . م به ماننا لشكر كشي كرد و “باقداتو” را گرفته و پوستش را كند و سپس به تماشای مردم گذاشت. ايالت “او ايش ديش” ماننا، خراجگذار آشور شد. “سارگون دوم ” به “اوللو سو نو Ullu su nu ” پسر “آزا” کمک کرد تا بر تخت سلطنت ماننا بنشيند. ( منبع 2 ص 196 )
درکتيبه ای آشوری از سال 716 ق . م اسم قديمی کوه “سهند” که در بين اهالی ماد – ماننا استفاده ميشد، کوه” او آ اوش” و منطقه کوهستانی نزديک آن، منطقه مراغه امروزی “او ايش ديش” آمده است. اين دليلی ديگر بر ريشه ترک – آلتايی بودن بانيان امپراطوری ماننا – ماد ميباشد. در زبان سومری و ترکی باستان “o, u ، او” به معنی عدد 10 ميباشد که در ترکی امروزی همان کلمه بصورت “اون، on” استفاده ميشود. “ايش،ائش” در زبان سومری ( ترکی باستان ) به معنی عدد 3 که امروزه نيز در ترکی به صورت ” اوش” استعمال ميشود. “ديش” در ترکی باستان به معنی “دندانه” و در ترکی امروزی به معنی “دندانه دندان” هنوز هم استعمال ميشود. لذا معنی ” او ايش ديش” ذکر شده در کتيبه آشوری به معنی “سيزده دندانه” ميباشد و امروزه بدان محل “بش بارماخ” ميگويند. ( منبع 1 ص 874 )
“اوللوسونو” با در نظر گرفتن بدبيني و نفرت مردم و شاهان محلي ماننا از آشوريان، بر عكس پدرش، از آشوريان دوري جسته و با دولت اورارتو متحد شد، علاوه بر آن حاكمان ايالت های ماننايی هم مرز با آشور را مجبور به اقدامات دشمنانه بر عليه آشوريان كرد. سارگون دوم در جواب به اقدامات دشمنانه او ، در اواخر سال 716 ق . م دوباره به ماننا لشكر كشي كرد و شهر “ايزيرتا” پايتخت ماننا را تصرف كرد، “اوللو سو نو” بخاطر جلوگيری از پيشروی آشوريان ، تسليم شده و از سارگون بخاطر اقدامات ضد آشوريش عذر خواهي كرده و از او براي آزاد كردن سرزمين هاي ماننايی تحت اشغال اورارتو كمك خواست.
“سارگون دوم” در كتيبه اي، مغرورانه به تسليم شدن شاه ماننا اشاره كرده و از بخشيدن او خبر ميدهد. متن کتيبه مزبور: “در مقابل اولو سونو شاه ماننا ميز مهماني را بگستراندم، تخت و مقام سلطنتي اورا نسبت به مقام پدرش بلند مرتبه تر كردم، سركردگان ماننا را برابر و همرديف با سركردگان آشور بر سر سفره مهماني نشاندم، در مقابل خداي آشور و خدايگان سرزمين خودشان به درازي حكمراني من دعاي خير كردند.” محتوای اين کتيبه نشانگر آن است كه در آن مقطع زماني ماننا هنوز مستقل بود و متحد آشور بشمار ميرفت. ( منبع 3 ص 53 )
“سارگون دوم” در سال 714 ق . م بعد از تابع کردن ايالت “پارسوا” به منطقه ماننايي “سوري قاش” نيز كه در دست اورارتو بود، حمله كرد. “دياكونوف” اسامی 26 مكان جغرافيايي و 26 نفر از حاكمان ايالت “پارسوا”ی ماد ( منطقه کرمانشاه امروزی ) را كه آشوريان در کتيبه های “سارگون دوم” ذكر كرده اند را در کتاب “تاريخ ماد ص 516-517″ ذكر كرده است و همه اين اسمها مربوط به اقوام التصاقي زبان ميباشد. لذا در منطقه پارسوا نيز هيچ نشانی از اقوام وحشی به اصطلاح آريايی نبود.
با اينکه شاهان آشوري هميشه ماننا را مورد حمله و تجاوز قرار ميدادند ولی “سارگون دوم” بنا به اتحادی كه با “اولو سونو” بسته بود با ماننا به صورت يك دوست و متحد رفتار ميکرد و به قولي كه به شاه ماننا داده بود عمل كرده و اراضي غربي ماننا (منطقه گونئ، قاراداغ، خوی، سلماس و تبريز ) را كه در مدت نزديك به يك قرن در اشغال اورارتو بود گرفته و در اختيار دولت ماننا قرار داد. “سارگون دوم” که حالا شاه ماننا را مديون خود کرده بود، چند ماه بعد خودسرانه به تصرف “ماد مركزی” كه در آنزمان تابع ماننا بود، ادامه داد و در عوض اين كمك، دولت ماننا مجبور بود كه دست آشور را در اشغال ماد مركزي آزاد بگذارد. ( منبع 2 ص 322 )
شاهان محلي ماد مرکزی ( از جمله ديوك ) با درک اين حقيقت كه، شاه ماننا در آن شرايط قدرت مدافعه از آنها را در برابر تجاوزات آشور را ندارد، از شاه اورارتو كمك خواستند. “ديوک” از بزرگان يکی از طوايف قديمی “قوتتی” ساکن منطقه شمالی “قيزيل بوندا” بود، که از قرنها قبل حاکميت آن منطقه را در دست داشتند. “ديوک” که تابع دولت ماننا بود، مخفيانه پسرش را پيش “روسای اول” شاه اورارتو فرستاده و از او درمقابل حملات آشوريان کمک خواست.
“روساي اول” نيز برای اجابت درخواست “ديوک”، در سال 716 ق . م 22 قلعه ماننايي هم مرز با آشور را متصرف شده و “ديوك” را تشويق به جدايي از ماننا كرد. “سارگون دوم” بعد از باخبر شدن از اتحاد بين “ديوك” و “ساردوي اول” شاه اورارتو، در سال 715 ق . م به ماد مركزي لشكركشي كرده و منطقه تحت حاکميت ديوک را نيز تصرف کرد، ديوك و عائله اش را اسير كرده وبه “هامات ( خامات )” در شمال سوريه تبعيد كرد. “خيشتريتی” پسر “ديوك” و شاه بعدی ماد نيز جزو تبعيديان بود. “سارگون دوم” آن 22 قلعه را از اورارتوها پس گرفته و بعد از يكسال به دولت ماننا برگرداند. بعضي از تاريخدانان عقيده دارند كه “ديوك” همان “ديوكس” ميباشد كه “هرودت” به آن اشاره كرده است. ( منبع 4 جلد 1 ص 202 )
“ساردوی دوم” شاه اورارتو که برای کمک کردن به شاهان محلی ماد حرکت کرده بود، در جنوب کوه “او آ اوش”، سهند امروزی، از طرف “سارگون دوم” غافلگير شده و شکست سختی خورد. “روساي اول” خودش به شهر مذهبی اورارتو، “مساسير”، فرار كرد. ( منبع 1 ص 327 )
“سارگون دوم” منطقه ماننايی “سانقي بوتو” (گونئي) را از دست اورارتو گرفت و بعدا شهر “اولخو” ( نزديکی سلماس کنونی ) را، كه مرکز و ادامه مدنيت ارتته، آراتتا بود را نيز تصرف كرد. ( منبع 1 ص 345 )
در كتيبه هاي “سارگون دوم” علاوه بر اسامي ده ها منطقه جغرافيايي، به اسامي بيش از 50 نفر از رهبران ماننا – ماد اشاره شده است و همه اين اسامي مربوط به خلق هاي التصاقي زبان مي باشد و هيچ اسم آريايی در بين آنها ديده نميشود. اين اسامي را “دياكونوف” در صفحه 519 تاريخ ماد آورده است. از سال 713 ق . م دولت ماننا ديگر به آشور ماليات نداد و حتی شروع به حمله به شهرهای آشور کرد. “سارگون دوم” در بين سالهای 713-715 ق . م قسمتهايی از ماد مرکزی را فتح کرده و پنج ايالت آشوری در آنجا درست کرد ( ايالات : کيشه سو، خارخار، زاموا، بيت هامبان و پارسوا ) ولی بلافاصله با قيامهای ممتد اهالی آنجاها روبرو شده و بارها برای سرکوبی اين قيامها به آنجا لشکرکشی کرد، لازم به ذکر است که “سارگون دوم” در آن زمان به خاک اصلی ماننا وارد نشد. در اين زمان شاه ماننا نيز به علت تعهدی که به دولت آشور داده بود، نميتوانست در ماد مرکزی بر عليه آشوريان دخالت كند.
حاكم قلعه “خار خار” در همدان شخصي به اسم “كي بابا ” بود. “سارگون دوم” اهالي قلعه را اسير و به سوريه تبعيد كرد و يهودي ها را كه از سال 732 ق . م تابع آشور بودند، در آنجا سكونت داد. “خارخار” از اسم يكي از قبايل التصاقي زبان قديم درست شده و اين ايل حداقل از هزاره دوم قبل از ميلاد در آذربايجان شمالي و جنوبي ساكن بودند، كلمه “گرگر” نيز از اسم آن ايل مشتق شده است. “کی بابا” کلمه ای کاملا ترکی به معنی “شاه بابا، رهبر بابا” ميباشد. در سال 710 ق . م ايالتهای “كيشه سو” و “خارخار” قيام كرده و دوباره مستقل شدند، ايالت “ائللي پی” كه جزوي از خاك ماد بود، به علت نزديکی و پشت گرمی به دولت ايلام از گزند حملات آشوريان در امان بود، و در آن شرايط مشکل، همچون پلی بود که ايلاميان کمکهای مالی خود را، از آن طريق، به اهالی خويشاوند خود در ماد مرکزی، که مشغول مبارزه با آشوريان متجاوز بودند، ميفرستادند. ( منبع 1 ص 453 )
آشوريان شديدأ مورد نفرت مردم ماننا و ماد مركزي بودند و آنها فقط در داخل قلعه های نظامی و در بين يهودي هايي كه بدانجا كوچ داده بودند، به سر برده و فقط در هنگام جمع آوري ماليات، كه به زور اسلحه انجام ميگرفت، به ميان مردم ميرفتند. ( منبع 1 ص 322 )
آشوريان ماننا را به حال خود گذاشته ولي به تصرفاتشان در ماد مركزي ادامه دادند. قصدشان از اين كار، از هم جدا كردن قوتتي هاي ماننا و ماد و جلوگيري از تكامل آنها به صورت يك ملت واحد بود. ولي مادها با قبول پرداخت خراج به آشور موفق به حفظ ساختارهای اجتماعی و دولت هاي محلي خود شده و رابطه شان را با همزبانان و هم تبارهايشان در ماننا حفظ كردند و آشوريان موفق به ايجاد جدايي بين آن دو سرزمين نشدند. آشوريان اين واقعيت تاريخي را در كتيبه هايشان به طور واضح بيان کرده اند که، در حمله “سارگون دوم” به ماد مرکزی، 22 رهبر محلی “مادای” حاضر به پرداخت ماليات شدند و در مقام هاي خود باقي ماندند، و همه آنها را با اسم مشترك “ماداي ” و ديگر رهبران ماد مرکزی را با نام عمومی “قوتوم” ( قوتتي ) ذكر ميكنند. بنا به نوشتجات اين لوحه ها، هم “قوتتي ها ” و هم “ماداي” ها تا كوه “بيگ نی” (دماوند)، يعني كل اتحاديه ماد مرکزی به سارگون دوم ماليات ميدادند. ( 331 ) لازم به ذکر است که، تعداد شاهان محلی فقط در غرب درياچه اورميه ، بيش از 70 بود. “سارگون دوم” بالاخره در سال 705 ق . م در يکی از لشكر كشی هايش؛ برای سرکوبی قيام مردم ماد، در نزديكی ايالت ائللي پي در قلعه “كيلمان” بدست ساكنين اين قلعه که “كولوم” ناميده ميشدند، کشته شد.
بعد از كشته شدن سارگون دوم، “سنخريب” پسر او به جاي او نشست و در سال 702 ق . م براي گرفتن انتقام خون پدرش به ماننا – ماد لشكركشي كرد. در اين زمان حکومت ماننا قويتر شده بود و اراضي غربي درياچه اورميه و مناطق شرقي رود “قزل اوزن” را دوباره باز پس گرفته بود و بارها با موفقيت بر عليه آشوري ها هجوم برده بود. بنا به منابع آشوری، شاه ماننا در آن زمان شخصي به اسم “بئلخابو” بود و او شاهي كاردان و قدرتمند ذکر شده است. ( منبع 2 ص 238 )
بعد از حمله ” سنخريب” به ماد مركزي در سال 702 ق . م تا كشته شدن او بدست پسرش در ژانويه سال 680 ق . م، در منابع آشوري هيچ معلوماتي درباره روابط آشور با ماننا – ماد مركزي وجود ندارد و علت آن نيز درگيري هاي درباري در آشور بود كه فرصت حمله به ماننا – ماد را از آنها صلب كرده بود.
در اين فاصله 22 ساله، مردم ماننا – ماد از فرصت بدست آمده استفاده كرده و نيروهای خود را بازسازی و خود را براي قيام سراسری بر عليه سلطه آشوري آماده كردند. حملات ويرانگر و ممتد آشور در بين 705-834 ق . م از شدت وحشيگري هاي زيادتري برخوردار بود، تجاوزگران آشوری در اين دوره مردم آذربايجان را تحت انواع شكنجه ها ی وحشيانه قرار می دادند. براي مثال انگشتان اسراي جنگي را قطع مي كردند تا ديگر نتوانند بجنگند. اهالی ماننا و ماد مرکزی با رشادت و مردانگي در مقابل تجاوزگران از وطنشان دفاع ميكردند (خود آشوري ها نيز بارها به آن اشاره كرده اند ) در طی اين حملات آشوري ها عده اي از اهالي ماننا را به فلسطين و لبنان تبعيد كردند و از آنجا عده اي از سامي ها ر، كه عده اي از اسراي يهودي هم جزو آنها بودند به ماننا كوچانده و در آنجا سكونت دادند ( عده اي از محققين عقيده دارند كه آشوري ها و يهودي هاي امروزي ساكن در آذربايجان از بازماندگان آن مهاجرين ميباشند). آشوري ها در اين سالها قسمتهاي زيادي از ماد مرکزی و بخشی از ماننا را بمدت كوتاهي اشغال كردند ( تا مناطق قم و تهران ) و بعد از اين حملات اکثر ايالات ماننا و ماد مركزي به صورت نيمه مستقل و خراج گذار آشور درآمدند. حملات مستمر و جنايات بيش از حد آشوريان لزوم ايجاد دولتي قويتر از دولت ماننا را را بر رهبران و مردم ماننا – ماد گوشزد ميكرد، لذا با وجود كنترل شديد آشوريان بزرگان و رهبران قوتتي – لولوبي ها و ساير ايل هاي التصاقي زبان در ملاقات هاي مخفيانه سالانه شان در قلعه اي در شهر آق باتان ( همدان ) زمينه و طرح ايجاد امپراتوري ماد را فراهم ميكردند. بعد از كشته شدن ” سنخريب” ، “اسرحدون” ( 669-680 ق . م ) شاه آشور شد. او در سال اول حكومتش درگير مسايل سياسي و نظامي بابل بود. در همان زمان “كيمئرها” به رهبری “تئوشپا” به سرحدات آشور حمله كردند و بعد عده اي از كيمئرها به عنوان سربازان مزد بگير به خدمت اسرحدون درآمدند، اين كئمئرها همان ايسكيت ها ( ايشغوز ها ) بودند. ( منبع 2 ص 240-241 )
منابع آشوری مربوط به دوران حاکميت “اسرحدون” اطلاعات زيادی را در باره وضعيت داخلی ماننا و ماد مرکزی را ارايه می دهند. طبق اين منابع، اهالی ماننا با ايشغوزهايی که در آنجا ساکن شده بودند، اتحاد برقرار کرده، و شاه ماننا، سرزمينهای قديمی ماننا را که زمانی در اشغال دولت های اورارتو و آشور بود، پس گرفته بودند، و حکومت آشور شديدأ از قدرت گيری دولت ماننا نگران بود. ( منبع 1 ص 449 )
آثار آشوری نشانگر آن است که در اين زمان، “ماننا”ی قدرتمند شده با ايالت “خوبوشکييه” آشور در جنوب “درياچه وان” همسايه بود و شاه آشور از حمله ماننا به آن ايالت نگران بود. ( منبع 1 ص 449 )
در لوحه هايی که مربوط به نامه نگاری بين “اسرحدون” و کاهن اعظم آشور “هاتيف” ميباشد، از نگرانی شديد شاه آشور از موفقيت های جنگی قوتتی ها در ماننا صحبت شده است. ( منبع 2 ص 245 )
همچنين “Blelushezib”، کاهن و مشاور “اسرحدون” در صحبتهايش با او، به اتحاد بين ايشغوزها و قوتتی های ماننا، و موفقيت های جنگی آنان و تهديد شهرهای “حرران” و “آنيس” در آشور اشاره می کند. ( منبع 2 ص 246 )
غلبه ماننا بر آشوريها در غرب “درياچه اورميه” که با همکاری ايشغوزهای ساکن در ماننا انجام شد، و ناکامی آشوريان در آنجا، حکومت آشور را مجبور به حمله به ماد مرکزی که تابع ماننا بود، کرد. در سال 674 ق . م ” ماننايی ها” با اطلاع از تصميم آشوريان، به کمک برادران مادی خود شتافتند. ايشغوزهای ساکن ماننا نيز آنها را ياری کردند و آشوری ها را از خيلی جاها در ماد مرکزی بيرون کردند. ورود ايشغوزها به ماد مرکزی درسال 674 ق . م، مانع اشغال مناطق شرقی ماد و همچنين تقويت روحيه مبارزه خلق ماد بر عليه آشوريان متجاوز و بيگانه شد.
“دياکونوف” در اين باره مينويسد: ” محاربه ايشغوزها و ماننايی ها در سرحدات ماننا با آشوريان، از رسيدن اردوی بزرگ آشور برای تصرف شرق ماد جلوگيری کرد. و هجوم ايشغوزها به ماد مرکزی، نقشه آشوريان مبنی بر تسلط کامل بر ماد را نقش بر آب کرد”. ( منبع 2 ص 246 )
در سال 673 ق . م خلق ماد مرکزی از دادن ماليات به آشور امتناع کرده و کارگزاران و ماموران مالياتی آشوری را از آنجا فراری دادند. “اسرحدون” شاه آشور برای تنبيه و گرفتن خراج به آنجا لشکر کشی کرد، ولی موفقيت چندانی نيافت. در کتيبه ای از “اسرحدون”، در شرح حملات او در سالهای 673- 674 ق . م به ماد مرکزی و ماننا، آمده است که او تا مناطق دماوند و کوير نمک پيش رفته و عده ای از اميران محلی ماد مرکزی را شکست داده و مطيع خويش کرد، او در اين کتيبه از جنگ با قوتتی ها، ماننايی ها و ايشغوزها در ماد مرکزی خبر ميدهد. تا اينجا که اثری از آريايی های خيالی آرياگران در ماننا و ماد مرکزی نمی بينيم و طبق اسناد آشوری، طرف مقابل آشوريان در همه جنگها در ماننا و ماد مرکزی همان اجداد ترکان امروزی آذربايجان ( قوتتی ها، مانناها، هوری ها، ايشغوزها و …) بودند.
بعد از مرگ “بئل خايو” شاه ماننا در سال 659 ق . م پسرش ” آخسئری” شاه ماننا شد. در اين زمان بر عكس ماننا وضعيت ماد مركزي خوب نبود و خيلي از مناطق آنها كه از زمان سارگون دوم بدست آشوريها افتاده بود، هنوز هم تحت سلطه آنان قرار داشت و عده اي كثيري از سامي ها را از فلسطين و سوريه بدانجا كوچانده شده بودند. در مقايسه ماننا با ماد مركزي، ماننا در آن برهه از زمان از هرجهت پيشرفته تر از ماد مركزي بود. ( منبع 1 ص 446 )
دولت ماننا عده ای از ايشغوزها را نيز برای کمک به اهالی ماد مرکزی، بدانجا فرستاد و آنها در قيام 673 ق . م ماد نقش مهمی بازی کردند. در سال 673 ق . م خلق ماد مرکزی به رهبری “خيشتيريتی” و با ياری ايشغوزها بر عليه آشوريان قيام كردند، و موفق به تاسيس دولت مستقل ماد شدند. ولی اين ” دولت مادی” که با قيام سراسری سال 673 ق . م به رهبری “خيشتريتی” آفريده شد، هنوز آن امپراطوری معروف ماد نبود، بلکه يک حکومت محلی کوچک متشکل از سه ايالت “بيت کاری” ، “مادای” و ” ساپاردا” بود. “خيشتريتی” حاکم ايالت “بيت کاری” به پايتختی شهر “کارتاشی، کارکاسسی، به معنی محل کاسسی ها” بود که بعد از قيام، رهبری دولت تازه تشکيل شده ماد، متشکل از سه ايالت نامبرده را به عهده گرفت. “خيشتريتی” در عرض چند سال موفق شد که اکثر ايالتهای ديگر ماد مرکزی را در دولت تازه تاسيس خود ادغام کند. ( منبع 1 ص 555 )
آشوريان با وجود آنکه در سرکوبی قيام سال 673 ق . م ماد مرکزی مغلوب شده بودند، باز هم دست از سر مردم ماننا – ماد مرکزی برنداشتند و بعد از چند سال حملات خود به آذربايجان را دوباره شروع کردند، ولی اين بار خاک ماننا را هدف قرارداده، در سالهای 659-660 ق . م به ماننا حمله کردند و با وجود دفاع شجاعانه “آخسئری” شاه ماننا، موفق به تصرف چند قلعه مهم در نزديکی “ايزيرتا” پايتخت ماننا شدند. در لوحه های آشوری، اسامی اين قلعه ها چنين آمده است: ” پاشا سو” ، “آيوسياش” ، “آشدی ياش” ، ” او پيش” ، “نازی نيری” ، “اوکی يامون” . ( منبع 2 ص 550 )
همه اين اسامی نيز کاملا ريشه ترکی دارند. آشوريان در اين حملات اسرای زيادی را به آشور بردند. بعد از “اخسئری” پسرش ” او آللی”oalli، شاه ماننا شد. در بين سالهای 652-653 ق . م اختلافات داخلی آشور شدت گرفت. “شاموشوموکين” برادر “آشور باناپال” که از طرف او به شاهی بابل گمارده شده بود، بر عليه او قيام کرده و ديگر خلقهای تحت سلطه آشور را نيز به قيام تشويق کرد. “آشورباناپال” در کتيبه ای در اين باره چنين می گويد: “برادر بی وفايم، قسم خود را زيرپا نهاد و بر عليه من قيام کرد، و خلقهای اککد، کلده، آرامی را و اومانيقا شاه را که به شاهی ايلام تعين کرده بودم و پاهای مرا ميبوسيد، کسی که با دست خودم تعين کرده بودم، و خيشتريتی رهبر قوتيوم ( قوتتی ها ) را بر عليه من تشويق به قيام کرد و آنها با او عهد بستند.” ( منبع 2 ص 263 )
“ايشغوزها” بعد از مرگ رهبرشان “ايش پاکا” با آشوريان متحد شدند و “خيشتريتی” که هدفش محو دولت آشور بود، در سال 652 ق . م قبل از حمله به آشور، برای رفع خطر حمله ايشغوزها از شمال “آراز”به ايشغوزها حمله کرد ولی در جنگی در نزديکی شهر ” گنجه” بدست “مادييا” شاه ايشغوزها کشته شد، و ايشغوز ها ماد را تحت حاکميت خود درآوردند، که 28 سال طول کشيد.
“خيشتريتی” 22 سال يعنی تا سال 652 ق . م حاکم ماد مرکزی بود. و در دوره حکومت او دولت ماد به سرعت محکم و قدرتمند شد. و با کشته شدن او و حاکميت 28 ساله ايشغوزها وقفه ای در اين روند پيش آمد ولی “کياکسار” که به جای پدر نشسته بود، هرچند که مطيع ايشغوزها بود و به آنها ماليات ميداد ( ايشغوزها که اقوامی کوچرو بودند، از نظر تمدن و سيستم اجتماعی از خلق ماد خيلی عقب بودند، لذا در امور داخلی ماد مرکزی دخالت نکرده و مادها را در اداره امور داخلی خودشان آزاد گذاشته و به ماليات سالانه بسنده کرده بودند )، ولی در طول 28 سال سلطه ايشغوزها بيکار ننشسته و در تحکيم پايه های دولت ماد تلاش فراوان کرد و در نهايت در سال 625 ق . م شاه ايشغوزها و ديگر بزرگان آنها را به جشنی دعوت و بعد از مست کردنشان ، همه را کشته و بدينوسيله به حاکميت آنها در ماد مرکزی خاتمه داد.
در اين زمان “او آللیoalli” ، شاه ماننا ، با محاسبات غلط خود از اوضاع سياسی منطقه، برای تقويت دولت ماننا در مقابل دولت “اورارتو” با آشوريان هم پيمان شده بود. لذا مورد خشم و نفرت خلق ماننا و هم نژادان مادی آنها واقع شده بود. توده مردم، روحانيون و شاهان محلی “ماننا” که قرنها تلاش کرده بودند تا با اتحاد اقوام خويشاوند خود در “ماد مرکزی” دولت و کشور مقتدری را درست کنند؛ با دولت ماد مرکزی هم دردی نشان داده و ضد شاه خود عمل ميکردند، بطوريکه در نهايت در سال 615 ق . م از اتحاد با ماد استقبال کردند و برای اولين بار، ماننا و ماد مرکز، به يک کشور متحد با يک دولت مشترک تبديل شدند. اين اتحاد بين ماننا و ماد مرکزی بدون هيچ جنگی و آنقدر با آرامش انجام گرفت که تاريخ نگاران آن را يک عمل عادی برای اتحاد يک خلق هم نژاد و هم زبان پنداشتند. با اتحاد ماننا و ماد مرکزی پايه های امپراطوری ماد گذاشته شد و در اين اتحاد، ماننا به مثابه قلب آن امپراطوری محسوب ميگرديد. ( منبع 1 594 )
“کياکسار” در بين سالهای 615-625 ق . م اوضاع داخلي ماد را سروسامان داد، و برای اولين بار در تاريخ بشريت ارتش منظم و متحداللباسی را تشکيل داده و آنها را بر اساس نوع سلاح دسته بندی کرد (تاريخ ماد 272). ارتش آذربايجان در زمان “کياکسار” به مرحله‌اي از تكامل جنگي رسيده بود كه توان حمله به فلب امپراطوری آشور را داشت. ارتش آذربايجان در آنزمان دارای لباس سرخ، سپر سرخ و پرچم سرخ بود و به اصطلاح «ارتش سرخ» يا «سرخ جامگان» بودند. همان رنگي كه بعدها «خرم دينان ترك آذربايجان» در زمان “بابك” دوباره به تن كرده و در زمان صفويان به «سرخ كلاهان» يا قزلباشان تبديل گرديد.
“کياکسار” شروع به تهيه مقدمات حمله به آشور کرد، او ابتدا منطقه سکونت پارس ها تصرف و پارسهای بدوی را تابع امپراطوری ماننا – ماد کرد، وی بعدأ با دولت بابل متحد شد و برای تحکيم اين وحدت سياسی، دخترش “آميی تيدا” را به عقد “نبوکد نصر” پسر “نبو پيله سر” شاه بابل، درآورد.
بابل شناس معروف “بروس” عقيده دارد که، باغهای معلق بابل، يکی از عجايب هفتگانه جهان، در دوره نبوکد نصر، به خواهش همسر مادی او، به سبک باغهای معلق کاخهای همدان ساخته شد تا او در غربت احساس دلتنگی نکند. ( تاريخ ماد ص 56 )
اين حقيقت تاريخی که “کياکسار” ماننا را با جنگ و زور با ماد ادغام نکرد، بلکه اين ادغام و اتحاد به خواست و ميل رهبران و خلق ماننا انجام گرفت، بيانگر آن است که هردو خلق ماد مرکزی و ماننا خويشاوند و دارای زبان، فرهنگ و نژاد مشترک بودند که قرنها آرزوی اتحاد با هم را داشتند، و چون در آلتائی ( ترک ) بودن خلق “ماننا ” همه تاريخدانان متفق النظر هستند، پس خلق ماد مرکزی نيز به هيچ وجه نميتواند آريايی باشد.
در اوت 614 ق . م ارتش سرخپوش ماننا – ماد به دستور “کياکسار” به سرعت خود را به سرچشمه اوليه دجله رساندند و شهر آشوری “تيربيس” را تصرف کرده، و راه رسيدن کمک از سمت شمال به نينوا را بستند. در قرارداد بين بابل و ماد، قرار بود که بابل نيز مادها را در فتح شهر مقدس آشوريان يعنی “آشور” کمک کند، ولی بدلايل مذهبی، شاه بابل به قول خود وفا نکرد. چون آشوريان هم مذهب و همنژاد سامی های بابل بودند؛ شاه بابل در کتيبه ای در اين باره، ميگويد: “من در خراب کردن آن شهر شرکت نکردم، و بخاطر خرابی آن عزادار شدم و چهره بر خاک آن شهر مقدس گذاشتم”.
ارتش سرخپوش ماننا – ماد به تنهايی شهر آشور را فتح و با خاک يکسان کردند، و از آنجا ثروت هنگفتی را که در طی قرنها از غارت خلقهای ديگر جمع شده بود، را تصرف کردند. بعد از فتح “آشور” شاهان ماد و بابل در ژوئن سال 612 ق . م در دره دياله با هم ديدار کرده و قشون خود را هماهنگ کرده و به فرماندهی کياکسار به سوی پايتخت آشوريان “نينوا” حرکت کردند. بعد از سه جنگ در بيرون “نينوا”، بالاخره در اوت همان سال شهر را فتح کرده و به امپراطوری هزار ساله آشوريان خاتمه دادند. “ساراک” آخرين شاه آشور خود را در آتشی که قصرش را در بر گرفته بود، انداخت و مرد.
“آشورباليت دوم” عموی ساراک در شهر حرران، سعی در بازسازی دولت آشور کرد، ولی با تصرف آنجا توسط نيروهای ماد – بابل در سال 610 ق . م امپراطوری خونريز آشور به تاريخ پيوست. اردوی سرخپوش ماننا – ماد، برعکس آشوريان که در غلبه های خود، تمام شهرها، پلها و ديگر اماکن را نابود ميکردند، فقط بزرگان آشور را کشتند و قصرها و مراکز قدرت آنان را نابود کردند و با اهالی معمولی رفتار خوبی داشتند، نه خانه های آنها را خراب و نه آنها را به اسارت بردند. روشی که فرزندان آنها، ترکهای آذری نيز هميشه در مقابله با دشمنان خود بکار برده اند.
اردوی ماد فقط شهرهای “نينوا ” و “آشور” را که مظهر قدرت آشور بودند، کلا ويران کردند تا آشوری ها ديگر نتوانند امپراطوری خود را احيا بکنند. تمام ساکنين آن دو شهر را به دهات اطراف کوچ دادند و اسرا را به سرزمين هايشان پس فرستادند. تا سال 605 ق . م مقاومت های پراکنده ای در آشور بود ولی همه نابود شدند.
“کياکسار” موفق شد که دولتهای ايشغوز شمال ارس و اورارتو را هم تا سال 590 ق . م تابع امپراطوری ماد – ماننا بکند. ولی همه ايالتهای عضو امپراطوری ماد، طبق اصول دولتمداری ترکان باستان، از مختاريت داخلی برخوردار بودند، حتی پارسهای بدوی ايالت انشان که ضميمه امپراطوری ماد شده بود، از نعمت خودمختاری بهره مند بودند.

امپراتوری ترك ماد ( قسمت چهارم )

سقوط امپراطوری ماد آشوریان در حیات هزار ساله خود، حتی زندگی روزمره خلقهای منطقه را مختل کرده بودند و با حملات و قتل و غارتهای ممتد خود، جلوی پیشرفت منطقه را گرفته بودند، لذا محو آن دولت قدار، مژده آزادی و آسایش برای خلقهای منطقه بود. بطوری که حتی یونانیان نیز از "کیاکسار" تمجید کردند، این را در نوشتجات "ائشیل" تراژدی نویس یونانی، میتوان دید. (منبع 1 ص 58 ) بعد از محو امپراطوری قدار آشور از صحنه روزگار، دو دولت ماد و بابل، به قدرتمندترین دول منطقه تبدیل شدند ولی به تدریج به دلیل افزایش رقابتهای مابین، روابط آنها رو به سردی گذاشت و دولت بابل از ترس قدرت رو به افزون "امپراطوری ماد - ماننا"، به دور شهر بابل دیوار دفاعی محکمی کشید. و بالاخره بر سر حاکمیت شهر آشوری "حرران" بین آنها جنگ در گرفت. در زمان "آستیاک" مرزهای "امپراطوری ماد ماننا" از غرب سوریه و شرق لودیه تا رود جیهون کشیده شده بود. "آستیاک" بعد از مرگ پدرش "کیاکسار" در سال 585 ق . م به پادشاهی "امپراطوری ماد - ماننا" رسید و 30 سال حکومت کرد. بخاطر تخریب آثار ماد، توسط پارسهای وحشی، از دوره حاکمیت او اطلاعات کمی بر جای مانده است. آستیاک شاه با تدبیر و قدرتمندی بود، ولی فارسها که در دروغ بافی و افسانه پردازی شهره عالم بوده و افسانه هایشان حتی بعضی از تاریخنویسان را به شبهه انداخته، برای بزرگ نشان دادن کوروش وحشی، خیانتکار و راهزن، آستیاک را فردی نالایق و عاجز معرفی کرده اند. این سیاست زشت و حیله گرانه فارسها را در عصر خودمان نیز شاهدیم، مثلا برای بزرگنمایی دست نشانده گان بی عرضه ای، مثل رضا پالانی و پسرش، با خرج میلیونها دلار از بودجه مردم ایران، تلاش کرده اند که شاهان ترک قاجار را بی لیاقت و آلت دست معرفی کنند و این دو عنصر وطن فروش و کاملا دست نشانده را آدمهای وطن پرست و مترقی نشان بدهند. و یا اینکه با خرج صدها میلیون دلار، و تحقیر زبان ترکی، که سومین زبان قانونمند دنیاست ( در حالی كه زبان فارسی سی و سومین لهجه عربی به شمار میرود)، سعی بر برتر نشان دادن زبان دست ساز و بی مایه فارسی و تحمیل آن بر دیگران می نمایند. "کیاکسار" موفق به ایجاد وحدت سیاسی در ماننا - ماد مرکزی شد، ولی برای تقویت پایه های امپراتوری، احتیاج به ایجاد وحدت دینی و کاستن از قدرت شاهان و کاهنان محلی داشت، وی این کار را شروع کرد ولی موفق به اتمام آن نشد و پسرش" آستیاک" کار پدر را به طور جدی ادامه داد. وحدت دینی لازمه بقای دولتهای آنزمان بود، مثلا بابل، ایلام و آشور نیز علاوه بر وحدت سیاسی، از وحدت دینی نیز برخوردار و هرکدام دارای یک مرکز دینی نیز بودند، مثلا شهر "آشور" در آشور و "موسه سیر" در اورارتو. عقاید ابتدایی زرتشتیسم که ریشه در شامانیسم ترکان باستان داشت، توسط همین شاهان محلی که همزمان نقش کاهنین دینی را داشتند، آفریده شده بود. شاهان محلی حاضر به از دست دادن نقش روحانی خود، که نفوذ شدید خود در بین مردم را مدیون آن بودند، نبودند و با اصلاحات آستیاک شدیدأ مخالفت میکردند. اوستایی که امروزه وجود دارد، برای اولین بار در قرن 13 میلادی در هندوستان به زبان " گجراتی"نوشته شد. و هیچ ربطی به زرتشت واقعی، موغ اعظم ماننایی ندارد و محتوای آن کلا جعلیات شعوبیه میباشد و اسم زرتشت را دزدیده و به عنوان پیامبر پارسی قلمداد کرده اند. "آستیاک" در اواخر حکومت خود، برای رفع خطر تهدید های بابل، بدانجا حمله کرد، و دراین زمان اقوام بدوی پارس که در تحت حکومت مادها میزیستند، به وی خیانت نموده و پرچم عصیان برافراشتند. "آستیاک" که نزدیک بود "حرران" را فتح کند، اجبارأ به وطن برگشت تا پارسها را سرکوب کند. جنگ بین پارسهای وحشی و ماد - ماننا نزدیک به سه سال طول کشید، و در نهایت بدلیل خیانت اعیان و اشراف ماد - ماننا، خصوصا خیانت "هارپاک" فرمانده ارتش آستیاک، پارسها پیروز شدند، و امپراطوری ماد را، که نتیجه حداقل هزار سال تلاش اقوام قوتتی، هوری و ... بود، قبضه کردند. علت خیانت اعیان و اشراف ماد - ماننا، که همان شاهان محلی و کاهنان بودند، به " آستیاک" این بود که آستیاک از قدرت و نفوذ آنها کاسته بود و برای ایجاد وحدت دینی، با کمک دامادش "اسپیتامه" که از موغان بزرگ و به نظر بعضی ها همان "زرتشت" بود، در حال تدوین و تنظیم آیین سراسری از بتن شامانیسم، برای امپراطوری ماد - ماننا بود. ولی اعیان و اشراف ماد - ماننا که همزمان رهبران دینی نیز بودند بخاطر حفظ نفوذ و منافع شخصی خودشان، مخالف رفرم دینی آستیاک بودند. "کوروش" که شخصی خیانتکار و حیله گری بود، با دادن قول و قرارهایی به اعیان و اشراف ماد، آنها را به طرف خود و بر ضد آستیاک جلب کرد. "هارپاک" فرمانده ارتش آستیاک نیز آلت دست اعیان و کاهنین شده و بارها در لحظات حساس این جنگها، به ملت خود خیانت کرده و در نهایت موجب پیروزی پارسها شد. پارسها پس از تصرف شهر همدان، شهر را کلا غارت کردند، و به دستور کوروش، "اسپیتامه" موغ بزرگ و داماد آستیاک، به دار آویخته شد و کوروش خیانتکار، "آمیتیدا" زن "اسپیتامه " و تنها دختر "آستیاک" را که در آن موقع زن مسنی بود، به عقد خود در آورد تا به آن طریق، رابطه خویشاوندی با خانواده سلطنتی مادها بر قرار کرده و به سلطنت نامشروع خود مشروعیت کسب کند. کوروش جنایتکار برای جلب حمایت بزرگان ماد - ماننا "آستیاک" را مستقیما نکشت، بلکه با حیله گری وی را به گرگان تبعید کرد و بعد از چند ماه به بهانه دیدار دخترش "آمیتیدا" وی را به همدان دعوت کرد، و مامورین به امر کوروش، وی را عمدأ در وسط کویر رها کردند و او در آنجا از تشنگی و گرسنگی جان داد. ( منبع 1 ) به عقیده "اوپرت" مبارزه سه ساله بین مادها و پارسها، همان جنگ قومی بین توران و ایران میباشد، که بعدها در پیدایش افسانه های شاهنامه تاثیر گذاشته است. "آستیاک" که شاهی وطن دوست و خدمتگذار ملت آذربایجان بود، وقتی که بعد از دستگیری در همدان به خیانت "هارپاک" پی برد، در هنگام روبرویی با وی، به او چنین گفت "هارپاک! تو آدمی بسیار احمق و بی وجدان هستی، احمقی زیرا با وجود اینکه میتوانستی سلطنت را خودت بدست بیاوری به دیگری واگذار کردی ، بی وجدانی که برای خاطر کینه و غرض شخصی ملت ماد را اسیر و برده پارسها ساختی. اگر لازم بود کسی دیگر به جای من باشد میخواستی لااقل این کار را برای یک نفر از ماد انجام دهی تا پارسهای بیگانه ای که برده مادها بودند از این پس سرور و آقای آنها نمی شدند ... ( تواریخ هرودت ) کوروش راهزن و خیانتکار بعد از تحکیم سلطنت خود، به وعده هایی که به اعیان و اشراف ماد - ماننا داده بود نیز عمل نکرده و ماد - ماننا را تحت سلطه پارسهای وحشی و خونریز درآورد. " آستیاک" که انتظار داشت در ماد به حکومت برسد، بعد از فتح لودیه به دستور کوروش، به حکومت آنجا گمارده شد تا از ماد دور شده و خطری برای پارسها ایجاد نکند. با قدرت گرفتن پارسها، ظلم و ستم به اهالی ماد - ماننا شروع شد و مالیات های سنگین بر آنها تعیین و ثروتشان غارت شد. اعیان و اشراف ماد و مردم ماد با دیدن این وضع، به اشتباه خود پی بردند و برای رهایی از سلطه پارسهای وحشی و بازستانی استقلال از دست رفته خود، بارها بر علیه
هخامنشیان قیامهای خونین و بزرگی را راه انداختند و تقریبا تا اواخر هخامنشیان این قیامها ادامه داشت. هخامنشیان وحشی که در خونریزی همتایی نداشتند، این قیامها را با وحشیت تمام سرکوب و رهبران قیامها را با وحشیانه ترین و غیرانسانی ترین شکل ممکن مثله کردند، مراجعه کنید به متن کتیبه داریوش. رفتار شدیدأ تبعیض آمیز هخامنشیان با مادها و قیامهای خونین و دراز مدت مادها بر علیه سلطه پارسها و سرکوبی وحشیانه این قیامها توسط پارسهای بدوی، ادعای دروغین پان فارسها مبنی بر آریایی بودن مادها و خویشاوندی نزدیک آنها با پارسها را کلا رد میکند. چونکه اگر آنها همزبان و خویشاوند بودند که احتیاجی نبود که پارسها از دادن مالیات معاف و بر مادها مالیات کمرشکنی بسته شود، و لزومی هم نداشت که ملت ماد برای خروج از زیر سلطه برادران، همنژادان و همزبانان پارسی خود ده ها بار قیام کرده و دهها هزار شهید بدهند. حقیقت این است که پارسها قومی کاملا بیگانه با اهالی ماد - ماننا بودند که با حیله و تزویر امپراطوری آنها را غصب کردند، همانطور که حاکمیت دست نشانده و فاشیستی فارس با هدایت و کمک دولت استعمارگر انگلیس حاکمیت مشروع ترکان را با کودتای رضا پالانی غصب کرده و همچون اسلافشان، بنای ظلم و تعدی را به ملل دیگر ایران دوباره شروع کردند، ترکهای آذربایجان، فرزندان راستین مانناها، مادها نیز در این 80 سال اخیر بارها بر علیه سلطه و ظلم فارسهای تمدنسوز قیام کرده اند و فقط در قیام 21 آذر بیش از 70 هزار شهید داده اند. ولی آذربایجان کهن مثل همیشه دوباره سر بلند کرده و استقلال و عظمت تاریخی خود را باز خواهد یافت. همانطور که "پیرنیا " در کتاب "تاریخ ایران باستان " نوشته است: کوروش با "آستیاک" آخرین شاه امپراطوری ماد هیچگونه قرابتی نداشت و از راه حیله و تزویر به سلطنت رسید. چون ملت های مغلوب شده، به هیچ وجه راضی به قبول حاکمیت قوم وحشی و خونریز پارس نبودند و در ماد، ایلام، بابل و ... قیامهای خونین و مستمری بر علیه آنان ادامه داشت، لذا این قوم خونریز با راهنمایی یهودیان که تنها قوم حامی آنها در منطقه بودند، برای جلوگیری از این قیامها دست به نسل کشی سراسری در فلات ایران و بین النهرین زدند. و به نوشته تورات در یک روز 80000 نفر را به قتل رساندند. همه کشته شدگان شامل نخبگان، رهبران، عالمین، صنعتگران، هنرمندان و دیگر گروههای کاردان ماد - ماننا، ایلام، بابل و ... بود. عده ای از این نخبگان که فرصت فرار یافتند، به یونان، فرار کرده و باعث شکوفایی علم و دانش در آنجا شدند. بعد از این قتل عام که یهودیان با نام روز "پوریم" سالانه جشن میگیرند، علم و صنعت در منطقه شرق میانه از بین رفت و تا حال در هیچ جای ایران امروزی و بین النهرین اثری پیدا نشده است که مربوط به دوره بین 500 ق . م و 650 ب.م. باشد. به قدرت رسیدن هخامنشیان وحشی بدترین و شوم ترین حادثه در تاریخ شرق میانه میباشد و هیچ حکومتی در طول تاریخ به اندازه آنها جنایت نکرده است. پان فارسها و بعضی از تاریخ نویسان یهودی به پاس نجات یهودیان از بابل، به دروغ کوروش، جانی بزرگ تاریخ بشریت را بانی "منشور حقوق بشر" معرفی میکنند، در حالی که نه فقط منشور حقوق بشر، بلکه منظمترین قانون های حقوق فردی و اجتماعی بشر، در سه هزار سال قبل از آنزمان توسط قانونگزاران سومری تدوین شده بود، و کوروش به جز قتل و غارت، تجاوز به حقوق دیگر ملل و خونریزی، کاری دیگری نکرد. در نهایت با حمله"اسکندر کبیر" و با تدبیر و درایت " آتروپات" سردار بومی و رهبر وقت آذربایجان، آذربایجان دوباره، تحت نام " ماد آتروپاتن" استقلال خود را باز یافت و امپراطوری بیگانه، خونریز و وحشی هخامنشیان به زباله دانی تاریخ رفت. دولت مستقل آذربایجان بیش از 350 سال دوام داشت به پاس خدمات اسکندر که باعث رهایی ملل تحت سلطه منطقه از ظلم و ستم هخامنشیان وحشی شده بود، خلق های آزاد شده همیشه یاد او را گرامی داشته و اسم او را بر فرزندان خود میگذارند. ولی تا 80 سال قبل در هیچ جای ایران نمیشد نام کوروش و داریوش را پیدا کرد، چون ملل ایران از فرط نفرت به آنها، آنها را از حافظه تاریخی خود پاک کرده بودند و در 80 سال اخیر با خرج میلیاردها تومان و جعل تاریخ اسم این جانیان را زنده کرده اند. ملتهایی که تمدن، علم و صنعت و تجربه چند هزار ساله شان توسط هخامنشیان وحشی نابود شده بود، 1200 سال بعد، در سایه اسلام، توانستند دوباره مدنیت خود را باز سازی کنند. در اینجا لازم به ذکر است که، هخامنشیان نتوانستند آذربایجان شمالی را که تحت حاکمیت ترکان ایشغوز بود، به زیر سلطه خود در آورند. و کوروش حیله گر و خونریز که آرزوی تسلط بر آنجا را داشت، بالاخره جزای جنایتکاری و اعمال غیرانسانی خود را در شمال ارس پس داد و در سال 529 ق . م سرش بدست "تومریس، تومیریس" خاتون ملکه شجاع ترکان ایشغوز بریده شد. احتمالا شهر کهن "تبریز" اسم قدیمی خود " تامراکیس، تارماکیس" را از اسم این ملکه دلیر گرفته بود. "دیاکونوف" در باره واژه ماد می نویسد : " از قسمت علیای "قزل اوزن" تا کناره های کویر، سرزمینی بود که آسوری ها آنجا را "ماد" یا "مادای" می نامیدند و قسمتهایی از آن بعضا تابع آشور بود. در داخل آن محدوده تا خط فرضی قزوین و همدان ، اسمهای رایج اشخاص و مکانها نشانگر حاکمیت کامل زبان قوتتی - لولوبی ( ترکی باستان) بود، ولی از آن خط فرضی به سمت شرق، تدریجا عنصر هندو ایرانی رایج بود." ( منبع 2 ص 21 ) همانطور که در بخش اول این مقاله اشاره شد، برای شناخت امپراطوری ماد، باید اول تاریخ ماننا را شناخت، ولی تاریخنویسان آریاگر سعی کرده اند که دولت و تمدن ماننا را مخفی نگه دارند. و علت اصلی سكوت تاریخ نویسان اروپایی و روسی در باره مانن، گرایشات شدید آریاگری، تعصبات و اهداف شوینیستی آنها میباشد، که به قصد پاك كردن تاریخ و تمدن درخشان ملل التصاقی زبان و بخشیدن همه افتخارات تاریخی آنان به اقوام بدوی هندوایرانی، و تلاش برای آریایی قلمداد کردن مادها میباشد. "م . دیاكونوف" بر عكس تاریخ دانان آریاپرست اروپایی، سكوت در باره تمدن ماننا را تقبیح كرده و مادها را غیر آریایی دانسته، هرچند كه در جنوب و جنوب شرق ماد مركزی وجود اقوام هندوایرانی را به صورت غیر واقعی تائید میكند . ( منبع 1 ص 399 ) از دوره امپراطوری ماد، كتیبه ای به زبان ایلامی با خط میخی در منطقه "خلخال" و همچنین دو لوحه (سند تجارتی) نیز در غرب قم و "تپه سیلک" پیدا شده است كه نشانگر آن است كه زبان ایلامی، زبان رسمی و اداری ماننا - ماد بوده است ، حقیقتی كه دانشمندانی چون "آكادئمیك مار" آن را ثابت كرده اند.
نوشتجات میخی روی مهر های استوانه ای پیدا شده از تپه "مارلیك " نیز التصاقی زبان بودن ماد ها را ثابت میكند. ( منبع 6 ص 121 ) "آلتای مدوف" محقق شهیر در این باره میگوید: آثار باستانی آذربایجان و کتیبه های آشوری و بابلی، نشان می دهد که از زمانهای خیلی قدیمتر از تشکیل دولت ماد، نیز خلق های ترک زبان در آذربایجان ساکن بودند و آذربایجان جزوی از سرزمینهای ترکان محسوب می شد. ( منبع 3 ص 761 ) بعد از انقلاب اکتبر در شوروی سابق، همزمان با پیشرفتهای علمی در ساحه های مختلف، علم تاریخ نویسی نیز بر اساس یافته های علمی رشد فراوانی کرد. محققین تاریخدان نیز تحت تاثیر جو عدالت خواهی و ندای حقوق برابر انسانها در فضای بعد از انقلاب قرار گرفته، و بدور از تمایلات قومی و تحمیلات دولتی، فقط بخاطر خدمت به بشریت و علم، شروع به تحقیقات علمی وسیعی در باره تمدنهای قدیم، از جمله تمدن ماد کردند. این رویه تا برقراری دیکتاتوری استالین ادامه داشت. "آکادئمیک مار" ( 1860-1934 ) با همکاری عده ای دیگر از محققین روسی، در ترجمه نوشته ایلامی کتیبه داریوش، و مقایسه آن با ترکی آذری و ترکی باستان، به موفقیت های بزرگی نایل آمده بودند و تا حد شناسائی زبان ماد پیش رفته بودند. ولی با نشر رساله "مسایل زبانشناسی" استالین که سیر تکامل زبانی انسانها را به سوی تک زبانی توجیه میکرد، جلوی این تحقیقات را که در تحکیم هویت ملی و زبانی ملل ترک شوروی تاثیر مثبتی داشت، گرفته شد و هر کسی که حقایق هویت قومی مادها را فاش میکرد، متهم به "پان ترکیسم" شده و شدیدأ مجازات می شد. به علت تسلیم نشدن این محققین حقیقت جوی، آنها را روانه سیبری کرده و در آنجا کشتند. گناه پرفسور "مار" و همکارانش این بود که نظریه و تحقیقات علمی دانشمند فرانسوی "اوپرت" را بسط داده و به صورت علمی تر آنها را به ثبوت رساند، و ثابت کرد که نوشتجات ایلامی در کتیبه داریوش در بیستون همان زبان ادبی و رسمی امپراطوری ماد میباشد ( منبع 3 ص 147 )
.
مطمعنأ اگر دیکتاتوری استالینی جلوی تحقیقات علمی پروفسور "مار" و دیگر محققین بیطرف روس را نمیگرفت، حالا نوع زبان ماد به طور علمی ثابت و به جهانیان شناسانده شده بود. بعد از این اقدامات استالین، تاریخنویسان شوروی مجبور به رعایت دیکرت دولتی و آریایی معرفی کردن مادها و ایشغوزها بودند تا به سرنوشت پروفسور "مار" و همکارانش دچار نشوند. "اقرار علیوف" تاریخ نویس آذربایجانی نیز نمونه ای از تاریخنویسان بعد از آن دوران میباشد که دروغهای دیکته شده از طرف دولت کمونیست شوروی را به عنوان حقایق تاریخی معرفی کرده است. زبان اهالی ماد - ماننا بر اساس لهجه های قوتتی - لولوبی و دیگر خلقهای آلتائی ساکن آنجا شکل گرفته بود و به زبان ایلامی و کاسسی خیلی نزدیک بود و بدان خاطر زبان ایلامی که برای مردم ماد - ماننا مورد فهم بود، به عنوان زبان رسمی و ادبی استفاده می شد. و عده ای را نیز عقیده بر این است که نوشتجات در کتیبه داریوش و لوحه های تجارتی پیدا شده در آذربایجان به خط و زبان خود مادها می باشد؛ و بخاطر شباهت خیلی نزدیک آن به زبان ایلامی، به اشتباه آنها را ایلامی معرفی کرده اند. سالهای زیادی قبل از این حوادث در شوروی، تاریخدانان بزرگی چون "oppert" فرانسوی و غیره، در باره ارتباط نزدیک زبان ایلامی و مادی تحقیقات گسترده و عمیقی کرده بودند، و زبان مادی را ترکی باستان و مادر زبان ترکی امروزی معرفی کرده بودندبا توجه به این حقیقت که، اقوام تحت تسلط امپراطوری ماد - ماننا، یعنی آشوریان، اورارتوها و غیره، دارای خط و آرشیو دولتی بودند، لذا وجود آرشیو دولتی در امپراطوری ماد نیز محتمل میباشد، ولی مطمئنأ آثار نوشتاری ماننا - ماد، همزمان با محو آثار تاریخی آنها توسط هخامنشیان وحشی، از بین برده شده اند. طبق منابع تاریخی مردم آذربایجان راضی به تسلط پارس های وحشی و تمدن سوز بر وطن شان نبودند، و تا قرن چهار ق . م بارها بر علیه آنان قیام کردند، و هخامنشیان وحشی و سیاه اندیش، که با حقه بازی و ناجوانمردی امپراطوری آنها را دزدیده بودند، در حین سرکوبی قیامها، تمام آثار تاریخی آنها را نیز نابود کردند تا حافظه تاریخی و هویت آنها را محو کنند. امروزه بقایای سوخته و خراب شده این آثار در صدها تپه باستانی در آذربایجان شاهد و گویای جنایات بی حد و حصر هخامنشیان وحشی می باشد. امروزه نیز در ایران، کسانی که خود را وارثین هخامنشیان وحشی معرفی میکنند، با تمام قوا و با همان وحشیت اجدادشان، مشغول از بین بردن آثار تاریخی، زبان و مدنیت آذربایجان هستند. "اسرحدون" برای سرکوبی قیام ماد مرکزی در سالهای 673-674 ق . م بدانجا اردو فرستاد. و در کتیبه ای از "اسرحدون" شاه آشور از سال 673 ق.م چنین آمده است: من افراد عصیانگر "سرزمین قوتوم" و ماننا را از بین بردم و اردوی "ایش پاکا"ی ایشغوز را که، نتوانست آنها را ( قوتتی ها و ماننا ییها) را نجات دهد، به زور سلاح مغلوب کردم." ( منبع 2 ص 245 ) از کتیبه های آشوریان، که بعضا اسامی تک تک اقوام و طوایف ساکن ماننا و ماد مرکزی را ذکر کرده اند، کاملا استنباط میشود که بانیان امپراطوری ماد همان قوتتی ها و دیگر خلق های خویشاوند با آنها بودند.
اسامی شاهان ماد را در لیست شاهان سومر هم میبینیم. ( منبع 2 ص 42 ) این نیز دلیل دیگری بر آریایی نبودن مادها میباشد. به عقیده "م . دیاكونوف" دولت ماد ادامه حاكمیت قوتتی ها بود، اما او همزمان وجود اقوام هندوایرانی را در داخل امپراطوری ماد را محتمل میداند. البته با در نظر گرفتن، این حقیقت که با تصرف منطقه فارس امروزی، طوایف ده گانه پارس نیز تحت حاکمیت ماننا - ماد در آمدند، نوشته "دیاکونوف" تا حدی صحیح میباشد. ولی باید توجه داشت آنها در قدرت حاکمیت ماد هیچ نقشی نداشتند. کلمه "ماد ، مه ته، ماتان" از زمانهای قدیم در بین اقوام قوتتی به صورت اسم استفاده میشد ولی با شروع، از قرن 8 ق . م تا قرن 6 ق . م این اسم بتدریج عمومیت یافته و اقوام قوتتی ماد مرکزی ( منطقه بین میانه و کاشان امروزی ) بدان اسم نامیده شدند. در بین خلقهای آلتایی در آسیای میانه، داستان حماسه ای "مادای قارا" مشهور بود و با کوچ گروههایی از ترکهای ایشغوز در حوالی 8-9 ق . م به آذربایجان، این حماسه در بین مردم آنجا نیز مشهور شد.


منابع:
1ـ "تاريخ ديرين ترکهای ايران"، پروفسور "م . ت . ذهتابی"
2ـ "تاريخ ماد"، دياکونوف، ترجمه کريم کشاورز
3ـ "سلطنت اغوز" آلتای ممدوف
4ـ "تاريخ تمدن، مشرق زمين گهواره تمدن" ويل دورانت
5ـ "ظروف فلزی مارليک"، عزتالله نگهبان، ص 14-15"
6ـ "هحامنشي، اشكاني، ساسانی" علي اكبر سرافراز، ص 121
7- تاريخ آذربايجان، دکتر اسماعيل محمود، باكو 1993
8ـ آذربايجان در سير تاريخ ايران، از آغاز تا اسلام ٫دکتر ر.رئيس نيا
9ـ Delitzsch Friedrich, Sumerische Glossar, Leipzig-1914, s. 172

ه‍.ش. ۱۳۹۰ مرداد ۴, سه‌شنبه

از خلقیات ما ایرانیها: چرا ما ایرانیان عاشق شعر و دلباخته شاعریم؟

ای هموطن! اگر از کسانی هستی که از شنیدن خبر بیماری صعب العلاج فرزند، مادر، پدر، همسر، و یا هر عزیز دیگرت از خود بی خود می شوی و ترجیح میدهی که مصیبت ها و گرفتاریهایت را از تو پنهان کنند و در بی خبری باشی، از خواندن این نوشته صرف نظر کن.

علاقه شدید ما ایرانیان به شعر و شاعری و اثر قاطع آن بر فرهنگمان دلیل بارزی است که اکثراً شخصیت های والدینی و کودکی و رفاقتی یعنی همه منبعث از احساسات بر وجودمان - بسته به شرائط مختلف - حاکم است. چرا؟ چون شخصیت بالغی که تابع عقل و اهل حق و عدالت و مخالف با تجاوز و تقلب و دورغگوئی است، در ما مرده و یا ضعیف و مفلوک به گوشه ای خزیده. شخصیت های والدینی و کودکی و رفاقتی تابع احساساتند و هر وقت از چیزی یا کسی خوششان آمد، نه به خاطر احقاق حق و یا جلوگیری از ظلم، نه. فقط بخاطر خوش آمدن خودشان، هر کاری را مجاز می دانند و در خدمت او قرار می گیرند.
علی اصغر حکمت وزیر فرهنگ رضاشاه که مشهور است ادیب با فضیلتی بود، در خاطرات خود نقل کرده است: «در سالهائی که مسئولیت وزارت فرهنگ را بر عهده داشتم، در فصل امتحانات (خرداد ماه) شخصاً به حوزه های امتحانی در مدارس سرکشی می کردم. یک روز به یکی از دبیرستان های معتبر تهران رفته بودم. وارد تالار امتحان کتبی علوم ریاضی شدم که از دانش آموزان ششم علمی امتحان نهائی به عمل می آمد دانش آموزان با قیافه های جدی مشغول پاسخ دادن به سئوالات بودند. از دور متوجه شدم که دانش آموزی مانند کشتی شکستگان هاج و واج و پریشان است و هیچ نمی نویسد. و از وجناتش پیداست که چیزی بارش نیست و مترصد فرصتی است تا تقلب بکند.
بالای سر او رفتم و همانجا توقف کردم. همانطور که حدس زده بودم، برگ امتحانی او مانند نامه اعمال پرهیزگاران سفید بود. و تا آن لحظه که شاید نیم ساعت از شروع امتحان گذشته بود، هیچ چیزی بروی کاغذ نیاورده بود تعمداً به توقف و نظارت خود بالای سر وی ادامه دادم، تا فرصت تقلب از او گرفقته شود. بعد از چند دقیقه که مرتباً به این ور و آن ور و به پای بد یمن من نگاه می کرد، ناگهان یک سطر شعر نوشت. تعجب کردم که در ورقه امتحان ریاضی شعر چه مناسبتی دارد؟
سرم را پائین آوردم و در برگ امتحانی یاداست کرده بود:
ز میر قافله گاهی تغافلی شرط است
که بی نصیب نمانند قاطعان طریق.
این یک بیت مناسب بسیار به دلم نشست. و چون در بالای برگ امتحانی، نام شخصی و خانوادگی خودش را یادداشت کرده و هنوز آن را نبسته بود، هویت او را بخاطر سپردم. سپس با گفتن یک آفرین با او دست دادم و نه تنها از بالای سر وی، بلکه از حوزه امتحانی خارج شدم. تا او به پاداش مناسب نویسی خود کارش را با موفقیت پیش ببرد...! (1)
ملاحظه کنید وزیر فرهنگ یک مملکت که گویا از وزرای بسیار موجه هم بوده  است بخاطر اینکه از شعری خوشش آمده، جواز تقلب را صادر کرده .
خود این نمونه کامل العیاری است که فرهنگ توده های مردم چه بوده است که این وزیر خوب و شایسته اش بوده.
نه اینکه خیال کنیم فرهنگ امروز ما تغییری کرده است. نه، امروز هم اگر عین حکایت را بدون اظهار نظر برای هر ایرانی بخوانید، کار وزیر را تائید می کند و یک آفرین نثارش می نماید.

حکایت دیگر در مورد وزیر دادگستری است که باید حافظ حقوق کلیه شهروندان کشور باشد.
«در سال 1315 شیخی از اردبیل نامه مفصلی در شکایت از حق کشی دادستانی محل به وزیر دادگستری (دکتر متین دفتری) نوشته و سفارشی دو قبضه فرستاده بود. نامه به نظر وزیر رسیده بود ولی چون بسیار بد خط به نظر میرسید، وزیر بدون آنکه زحمت خواندن آن را به خود بدهد، دستور بایگانی داده بود...
دو هفته بعد نامه دیگری از شیخ رسید که باز هم وزیر دستور بایگانی داد...
این کار، دو بار دیگر هم در هفته های بعد تکرار شد. نامه چهارم شیخ را وزیر خوانده و دستور فوری در حاشیه آن صادر کرده بود مبنی بر اینکه سریعاً هیئتی مرکب از یک قاضی، یک بازپرس و یک نماینده از کارگزینی به اردبیل اعزام شوند و بیدرنگ با شیخ تماس گرفته و به شکایت او رسیدگی کنند.
و نتیجه را ظرف بیست و چهار ساعت با تلگراف رمز به شخص وزیر دادگستری گزارش دهند. نتیجه دستور این شد که دادستان اردبیل و بازپرس و دادیار زیردست او که مقصر شناخته شده بودند، از خدمت معلق و تحت الحفظ (با مراقبت ژاندارمری) به تهران اعزام گردیده، تسلیم بازداشتگاه دادگستری و تحت تعقیب دادگاه انتظامی قرار گرفتند....
می دانید چه باعث شد که نامه آخری شیخ را، وزیر با دقت و حوصله، خوانده و دستور صادر کند؟
در بالای نامه چهارم یک بیت بدین قرار نقل شده بود:
وزیر شاهی و صد اسب پیلتن بکمندت
بگو که رخ به که آرم؟ پیاده مانده و ماتم.
در این بیت که از فروغی بسطامی است، شاعر باذوق، کلیه اصطلاحات شطرنج را بطرز زیبائی یکجا گردآوری و شیخ اردبیلی با آوردن آن شعر به موقع و مناسب و از برکت آن به حق خود رسیده و ملک او از تصرف عدوانی منتفذ محل خارج شده بود.
ملاحظه کنید وزیر دادگستری، تنها زمانی توجه به شکایت شیخ ستم دیده نموده که از شعری که در بالای نامه چهارمش نوشته است، خوشش آمده والا ذات مظلومیت او برای تحریک احساساتش (بخوانید شخصیت والدینش) کافی نبوده است.



علی محمد ایزدی


1-تاثیر سحرآسای شعر مناسب : هادی، مجله روزگار نو چاپ پاریس دی ماه 1377

از خلقیات ما ایرانیها: زور پذیری و بت پرستی !

«به نزد من آن کس نکوخواه تست
که گوید فلان چاه در راه تست
هر آن کس که عیبش نگویند پیش
هنر داند از جاهلی عیب خویش.»
سعدی

در ایران زورگوئی به افراد و تجاوز به حقوقشان در حقیقت قبحی ندارد. معروف است که می گویند: «مال آدم نخور،برای آدم بخور».
چقدر برادرها را می شناسم که مال خواهرانشان را خورده اند،چقدر یتیمان را می شناسم که اموالشان را نزدیکانشان برده اند،چقدر خانه خراب ظلم و ستم در این مملکت فراوان است و چقدر خوردن مال دیگران آسان.
ایرانیها برای هیچ کس و هیچ چیز ارزشی قائل نیست و در نتیجه اطاعتی از بی ارزش ها نمی کند. فقط کسانی که زورشان از او بیشتر باشد او را می ترسانند و وادارش می کنند که لنگ بیندازد. در ایران اهمیت زور و قدرت بیش از هر چیز دیگری است.
حتی پول هم به خاطر اینکه ممکن است بتواند ایجاد زور کند مورد احترام است.
به هر تقدیر، احترام به زور و صاحب زور باعث شده که ایرانی در هرجا بدنبال زورمندترین بگردد، خود را به او نزدیک کند و او را حامی خود قرار دهد. دیروز در محلات، داش ها را بزرگ می کرد و از آنها فرمان می برد، در شهرها متنفذین را، در بلوکات خوانین را، و در مملکت شاه را در راس قرار میداد. و امروز هم...
به عبارت ساده ، مثل این است که ما ایرانیان همیشه مایلیم بت هایی کوچک یا بزرگ بتراشیم و به جای خدایمان از آنها رفع نیاز بخواهیم. وقتی هم به ما ایراد گرفته می شود که پس چرا خدا را فراموش کرده و این بندگان را پرستش می کنیم، جواب میدهیم: «بالاخره خدا درست است که قادر متعال است، ولی یک زیر خدائی هم لازم است».
این زیرخداها، هم شامل انسانهای مقام دار، دهان دار، چماق دار و روزنامه دار می شود و هم شامل امامزاده ها و درختان متبرک و سنگ ها و قبرها و پیرهای مراد و اشخاص مقدس مآب، از این روست که عده ای واقعاً معتقدند ایرانی را نمی توان از بت پرستی نجات داد.
امانِ منطقی در این مورد این شعر را سروده است:
گر شود زنده باز ابراهیم
به تبر فاتحانه دست کند
همه بتخانه های عالم را
محو و مستوجب شکست کند
مشرکان را برون کشد از خاک
همگی را خداپرست کند
از می جاودانه توحید
عالمی را دوباره مست کند
ملت بت پرست ایران را
نتواند جز اینکه هست کند.
مرحوم مهندس بازرگان در کتاب «سازگاری ایرانی» می نویسد:
«یکی از دوستان که مهندس معدن است حکایت می کرد (و در روزنامه هم آمده بود) که از طرف اداره کل معادن به نواحی مرکزی ایران ماموریت می یابد.
درست یادم نیست در موقع رفتن و یا برگشتن از ماموریت بود که مابین حسن آباد و کهریزک راه قم در چند فرسخی زیر تهران در روز روشن اتوبوسشان مورد حمله دزدها واقع و متوقف می شود.
در حالی که  یک و یا چند مامور با اسلحه هم جزء مسافرین بودند، سردسته دزدها نقاب به صورت بالا آمده ، با تهدید هفت تیر اعلام می کند که مسافرین آنچه پول و اشیای قیمتی دارند شخصاً تحویل دهند.
عده ای تقدیم و چند نفری تعلل و تاخیر می نمایند. مجبور می شود اخطار را تکرار کند. یکی از مسافرین برخاسته، رو به همسفران می گوید:
عجب مردم بی حیایی هستید! گلوی جناب دزد پاره شد، چرا کیفتان را در نمی آورید؟»


علی محمد ایزدی

ه‍.ش. ۱۳۹۰ تیر ۱۴, سه‌شنبه

تبریز با چه شهرهائی خواهر خوانده است؟


تبریز با ۹ شهر جهان دارای پیوند خواهرخواندگی است:

1- استانبول - ترکیه

2- هوشی مین - ویتنام

3- ووهان - جمهوری خلق چین

4- ازمیر - ترکیه

5- باکو - جمهوری آذربایجان

6- قونیه - ترکیه

7- قازان - روسیه

8- وین - اطریش

9- غزه - فلسطین


آشنایی با پروفسور لطفی عسکرزاده بنیانگذار نظریه منطق فازی



همه لوازم پيرامون ما که آسايش را برايمان معنا می کند و تکنيک «اتومات» و «هوش مصنوعی» را در بطن خود دارد از ابداع پروفسور لطفی زاده نشان دارد. امروزه هيچ دستگاه الکترونيکی، از جمله وسايل خانگی بدون اين منطق در ساختار خود ساخته نمی شوند. با منطق فازی پروفسور لطفی زاده، ابزار هوشمند می شوند و توانايی محاسبه در آنان نهادينه می شود.



لطفی ‌عسکرزاده، استاد دانشگاه برکلی در کالیفرنیا و بنیان‌گذار نظریهٔ منطق فازی در ریاضیات و علوم کامپیوتر (
Fuzzy Logic) است. در بخش یادکرد منابع اکثر متون فنی مربوط به منطق فازی نام او به صورت «Zadeh» ذکر می‌شود.



عسکرزاده در سال ۱۹۲۱ میلادی در شهر باكو در جمهوری آذربایجان متولد شد. پدرش روزنامه نگاری اهل اردبیل بود. وی تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در تهران (دبیرستان البرز) و تحصیلات عالی را در دانشگاه تهران انجام داد.



لطفی زاده در امتحانات کنکور سراسری، مقام دوم را کسب نمود. در سال ۱۹۴۲ رشته الکترونيک دانشگاه تهران را با موفقيت به پايان رساند و در طی جنگ دوم جهانی برای ادامه تحصيلات به دانشگاه فنی ماساچوست (ام.آی.تی) در آمريکا رفت و در سال ۱۹۴۶ بود که درجه کارشناسی ارشد را در مهندسی برق دریافت کرد. در ام.آی.تی و دانشگاه کلمبیا به تحصیل ادامه داد.



وی در دانشگاه کلمبیا با تدريس در زمينه «تئوری سيستم‌ها» کارش را آغاز کرد. سپس به تدریس در چند دانشگاه معتبر امریکا پرداخت. در سال ۱۹۵۹ به برکلی رفت تا به تدريس الکتروتکنيک بپردازد. از سال ۱۹۶۳ ابتدا در رشته الکتروتکنيک و پس از آن در رشته علوم کامپيوتر کرسی استادی گرفت.

پروفسور لطفی زاده دارای بيست و پنج دکترای افتخاری از دانشگاه‌های معتبر دنياست، بيش از دويست مقاله علمی را به تنهايی در کارنامه علمی خود دارد و در هيأت تحريريه پنجاه مجله علمی دنيا مقام «مشاور» را داراست. وی یکی از پژوهشگرانی است که دارای بیشترین یادکرد (
Highly-Cited) در مقالات علمی دنیا می‌باشد. با توجه به نقش منطق فازی در پیشرفت‌های نظری و عملی علم، نام پروفسور زاده در کنار فیلسوفان تاریخ علم ازجمله ارسطو (بنیانگذار منطق صفر و یک) و افلاطون ثبت شده است.



لطفی زاده که در فرهنگ های مختلف ترکی-آذربایجانی و روسی و ايرانی و آمريکايی باليده است اين را امتياز خود می داند و می گويد شما از اين طريق به طبيعت بشر بيشتر پی می بريد: «برای مثال من پنج سال رئيس دانشکده بودم، و در بحث و نظر خواهی، نظرات آنانی که تک فرهنگی بودند، نسبی بود، ولی من هر نظری که می دادم به مرور زمان، درستی نظر من ثابت می شد، برای اين که من فرهنگ های مختلف را می فهمم و درک می کنم، در جايی که مثلأ آمريکايی ها به علت تک فرهنگی بودن اين ويژگی را نمی توانند درک کنند.»

آپاردی سئللر سارامی - قمری



در روزگاران قدیم قهرمان ها و عاشق ها زندگی میکردند که افسانه لیلی و مجنون ، وامق و عذرا و شیرین فرهاد را تحت شعاع قرار داده از جمله افسانه جاودانی کور اوغلو و خان چوبان یکی از آن حقایق بیاد ماندنی می باشد که بنام"آپاردی سئللر سارامی"



اگر روستاها مالکین ثروتمند که اغلب با آنها ارباب می گفتند زمانی هم پا فراتر نهاده به آنها خان لقب داده بو دند. دهکده کوچکی در شهرستان مغان ار توابع اردبیل خانواده آ رامی زندگی می کردند که آنها نیز تحت نفوذ خان آن ده و مباشرین نیش قرار داشتند، خان ها قدرت فوق العاده ای داشتند که در تاریخ بنام فئودال نامیده شده اند تمام حاصل کارگر روستائیان بجیب خان ها سرازیر می شد، یکی از روزها که یکی از خانها با اسب خود صحرای مغان را می تازید چشمش به دختری بر میخورد که مشغول جمع آوری محصولات بوده از دختر اسمش را میپرسد دختر باشرم و خجالت میگوید من سارا هستم، از اسم پدر سوال می کند دختر پاسخ میدهد من دختر قرباتعلی می باشم، خان به دختر می گوید هر وقت پدرت از صحرا بر گشت بگو حتما پیش من بیاید، دختر باچشم گفتن مشغول کار خود شده ولی طپش دل، مشوش شدن ضربان قلب، اجازه کار کردن را از وی سلب نموده و بلافاصله راهی منزل میگردد، ماجرای ملاقات خود با خان را با مادرش در میان میگذارد، مادر هاج واج شده میگوید دخترم خان با ماکاری ندارد سهم گندم وجو وعلوفه سال گذشته را دادیم و امسال نیز هنوز حاصل جمع آوری نشده و طلبی ندارد، مادر و دختر با دلواپسی و نگرانی بانتطار پدر بودند که پدر با خستگی از کارکردن در آفتاب سوزان سوخته و عرق ریزان وارد منزل شده و ازچهره مادر و دختر میفهمد که اتفاق ناگواری در کمین قرار گرفته،آشفته و پریشان سوال می کند اتفاقی افتاده ؟ مادر سارا ماجرا و دیدن خان را به پدر بازگو می کند، قربانعلی چایی را که تازه ریخته بودند نا تمام گذاشته راهی منزل خان میشود، وقتیکه خان قرباتعلی را می بیند پس از احوالپرسی آمرانه میگوید قربانعلی نمیدانستم که دخترت ماشاالله خانم شده و اینقدر بزرگ شده که میتواند عروس شود، قربانعلی میگوید بلی حضرت خان بزودی بخانه بخت میرود چند وقت است که آداخلی(نامزد) چوپان محمدعلی شده، خان باور نمیکرد که سارا نامزد شده، خان چند بار آب دهن خود را قورت داده میگوید دختر به آن خوشگلی حیف نیست زن یک چوپان بشود، خان مگر مرده دخترت را من خوشبخت می کنم میبرم شهر با خانم های شهری زندگی می کند، قربانعلی که یارای سخن گفتن را نداشت میگوید عرض کردم که دخترم نامزد دارد و در ضمن یک خان والا با یک دهاتی هم آهنگی ندارد، ضمنا چوپان محمدعلی به عشق سارا شب و روز کار می کند که با سارا عروسی کرده و زندگی نمایید، خان باز با شیرین زبانی باز میگیوید سارا باید با تجملات شهری زندگی نماید ماندن سارا در اطاقهای گلی و تپاله ای خوب نیست برای سارا من در شهر زندگی بهتری میسازم و شما هم هر وقت دلتان خواست بدیدارش میایید تو این ده هم من ترا بنام مباشرم به اهالی ده معرفی مینایم، گفتار خان مثل وز وز کردن زنبور میماند که در گوش فرباتعلی زمزمه مینمود و هر چه خان می گفت قرباتعلی گوشش بدهکار این حرفها نبود، این بار خان عصبانی شده به قرباتعلی با عصبانیت میگوید مثل اینکه تو حرف حالیت نیست من دخترت رامیخواهم ، قرباتعلی میگوید قربانت گردم دختر کنیز تو است او نامزد دارد اگر تو بخواهی دخترم را ببری من به چوپان محمدعلی چه بگویم اینها هم دیگر را دوست دارند یکسال است که محمد علی تلاش می کند و خود را بآب وآتش می زند که با سارا عروسی کرده زندگی نمایند خان ایندفعه بر آشفته میگوید پاسخ قرباتعلی یک گلوله است که آنرا هم من ترتیبش را میدهم، قربانعلی اجازه میخواهد که بمنزل رفته این ماجرا را با مادر و دخترش در میان گذارد، خان با موافقت میگوید اگر خواستی پاسخ دهی باید جوابت بلی باشد و بس.

قرباتعلی در منزل ماجرا را با همسر و سارا در میان میگذارد مادر و دختر پر از یک راز و نیاز و آشفتگی و گریه وفغان یکبار دختر لب به سخن گشوده میگوید پدر به خان بگو از کشتن محمدعلی صرف نظر نموده من حاضرم زن خان شوم، پدر آشفته و پریشان شده میگوید دختر چه میگویی پاسخ چوپان را چه بدهیم دختر میگوید آن با من، فردا خان برای دریافت پاسخ بسراغ قربانعلی میرود و قربانعلی با موافقت نمودن دخترش با ازدواج خان به خان بشارت میدهد خان میگوید همین امروز وسایل را فراهم نموده سارا را به شهر میبرم پس از استقرار در منزل شما هم بلافاصله جهت عقد و عروسی دنبال ما رهسپار شوید، دختر بخان میگوید من یک دختر دهاتی هستم آداب و رسوم شهرنشینی ها را نمیدانم مرا وقتبکه شهر میبری از میان جنگل ها و رودخانه ها ببر که بتوانم آخرین دیدارم از روستایم در ذهنم باقی بماند، خان با خواسته سارا موافقت نموده پس از سوار کردن دختر به یک اسب زین شده بطرف رود آراز حرکت می کند که اقوام و اهالی ده و پدر و مادر سارا نیز بدرقه کنان در پشت سر سارا و خان حرکت مینمایند در کنار رود آراز دختر از اسب پیاده شده به قوم و خویش و اهالی ده و پدرومادرش میگوید که بیشتر از این زحمت نمیدهم شما برگردید و من هم را هم را ادامه دهم پس از روبوسی با مادر و پدرش سارا لب خود را به گوش پدر چسبانده یواشکی به پدر میگوید اگر چوپان محمدعلی آمد بگو سارا گفت من آن عهد و پیمان که با همدیگر بستیم هرگز نشکسته و وفادارم، بلافاصله خود را در مقابل دیدگان و اطرافیان به رود خروشان آراز انداخته و دور از نظرها با رود آراز هم آغوش و کسی ندانست که رود خروشان آنرا کجا برد و از همان موقع و حالا حالاها این اشعار ترکی در سازهای عاشق ها خود را جای داده اند.



گدون دیگون خان چوبانا

گلمیسین بو ایل بویانا

گلسه قالار نه هارا یا

آپاردی سئللر سارامی

بیر اوجا بویلی بالامی

آراز سویی درین اولماز

آخار سویی سرین اولماز

ساراکیمی گلین اولماز

آپاردی سئللر سارامی

بیر اوجا بویلی بالامی

آراز سویی آشدی داشدی

سیل بالامی گوتدی قاشدی

کتاب دده قورقود


کتاب دده قورقود که از شاهکارهای ادبی-فولکوریک جهانی است،از یک مقدمه و 12 داستان تشکیل شده است.داستانها به نثر و نظم نوشته شده است و در خلال آنها انواع مختلف آثار ادبی شفاهی مانند بایاتی،نغمه،ضرب المثل و حتی مرثیه دیده می شود.

اثری حماسی است و هر کدام از داستانها درباره دلاوریها و ماجراهای دل انگیز یکی از قهرمانها ساخته شده است.معهذا هر 12 داستان با یکدیگر نیز ارتباط دارند.در این داستانها جسارت و مردانگی و قهرمانیها و عادات و معیشت و عقاید ترکان اغوز شرح داده شده و وطن خواهی و مهمان دوستی و محبت مادر و فرزند و حرمت زنان و خصلتهای انسانی ستوده شده است

داستانها از قسمتهای منثور و منظوم تشکیل شده و نثر داستانها ساده و به زبان مردم است.اشعار داستانها در حدود دو هزار بیت است و سی در صد کتاب را تشکیل میدهد.این اشعار را اوزانها (شعرای خلق که امروز به آنها عاشیق میگویند)سروده و همراه ساز آنها (قوپوز) با آهنگهای آذری خوانده می شود.دو قسمت نثر و شعر داستانها به دنبال یکدیگر میایند.این داستانها مانند آئینه ای تمام نما فرهنگ عامیانه یا فولکلور این اقوام را در طول تاریخ نشان می دهد.

مقدمه کتاب بعدا و به قلم گردآورنده داستانها نوشته شده و نثر آن با متن داستانها متفاوت است.نویسنده کتاب و تاریخ آن معلوم نیست.ظاهرا کتاب در نیمه دوم قرن 15 تدوین شده است،ولی تاریخ و وقایع داستانها قدیم تر است. این داستانها در آذربایجان و شرق آناطولی و با الهام از وقایع تاریخی ساخته شده است.منتها ریشه آنها تا آسیای میانه می رسد.

از نظر خصوصیات زبانی مربوط به زمانی است که هنوز ترکی آذربایجانی از ترکی آناطولی جدا نشده بود.یعنی،همانطور که در مقدمه کتاب ذکر شده به لهجه اغوز نوشته شده است(کتاب دده قورقود علی السان طایفۀ اغوزان)معهذا بیشتر ویژگیهای ترکی آذری در مرحله تشکیل

را در خود حفظ کرده است.اسامی جاهائیکه بعنوان محل وقوع حوادث و داستانها آمده (گنجه،بزدعه،قلعه الینجه،گویجه گولی یا دریاچه گویجه،درشام و دربند) مربوط به آذربایجان است ولی از شهرهای شرقی آناطولی (طرابزون،بایبورد و ماردین) هم بنام شهرهای همسایه کافر یاد شده که می تواند درباره تاریخ وقوع حوادث نیز اطلاعات تقریبی بما بدهد.

با این ترتیب این وقایع مربوط به زمانی است که هنوز این شهرها از طرف ترکان سلجوقی (اغوزها) فتح نشده و سکنه شان بدین اسلام درنیامده بودند،یعنی قرن 12 میلادی و یاقبل از آن.به نظر پروفسور و.و.بارتولد مستشرق معروف روسی که عمری را در تحقیق دده قورقود گذرانیده و همچنین پروفسور م.ارگین استاد ادبیات ترکی دانشگاه استانبول ،حوادث اصلی داستانها در آذربایجان رخ داده است.

از این اثر دو نسخه خطی یکی در کتابخانه درسدن آلمان و دیگری در کتابخانه واتیکان موجود است.نسخه واتیکان بعدا پیداشده و ناقص است.هر دونسخه به حروف عربی نوشته شده است.کتاب دده قورقود به زبانهای مختلف ترجمه و چاپ شده است.در ترکیه و جمهوری آذربایجان هم عین کتاب و هم به حروف لاتین و سیریلیک به دفعات چاپ شده و مورد بررسی علمی دانشمندان اروپایی (دیتس و فیشر) و روسی (بارتولد) و ترکیه(اورخان شائق،محرم ارگین) و آذربایجان (حمید اراسلی،دمیرچی زاده،جمشیدوف)قرار گرفته است.

در ایران سهند(ب.قراچورلو)شاعر فقید آذربایجان داستانها را به شعر سروده و قسمت اول آن را علی رغم ممنوعیت رژیم پهلوی در دوجلد بنام سازیمین سوزو (سخن ساز من)چاپ کرده است.بعد از انقلاب کتاب دده قورقود با املاء امروزی از طرف م.ع.فرزانه چاپ شده و در مجله وارلیق نیز اینجناب دو مقاله درباره دده قورقود نوشته ام.(دکتر جواد هیئت، ادبیات شفاهی خلق اذربایجان،وارلیق،تابستان 1360)

ترجمه فارسی دده قورقود نیز از ترجمه های انگلیسی و امریکایی به نامهای بابا قورقود و حماسه دده قورقود چاپ شده است(بابا قورقود ،جفریل ویس،ترجمه فریبا عزب دفتری و محمد حریری اکبری،نشر ابن سینا،تبریز 1355) و (انار،حماسه دده قورقود ، ترجمه ابراهیم دارابی ،نشر نوپا،تهران،1355)

دده قورقود که این کتاب به نام اوست و در همه داستانها حاضر بوده و در اخر هر داستان وارد صحنه میشود و داستان را با سخنان نغز و پند آمیز خود به پایان میرساند یکی از اوزان ها و در عین حال ریش سفید و دانا و مصلحت اندیش قبیله اغوز است.

دیتس ، دانشمند آلمانی ، ترجمه داستان تپه گوز (هیولای یک چشم)را به آلمانی منتشر ساخته و آن را با اودیسه هومر مقایسه کرده و نظر داده است که هومر در سرودن اودیسه از این داستان کهن که بعدها در بخشی از کتاب دده قورقود جای گرفته بهره جسته یا دست کم از مضمون آن باخبر بوده است.در داستانهای دده قورقود زنان منزلتی بالا و همطراز با مردان دارند.در این داستانها خانواده تک زوجی(مونوگام) است و یکی از راه و رسم انتخاب همسر هماورد بودن دختر و پسر در اسب سواری و تیر اندازی و و شمشیر زنی و کشتی و جنگاوری است.

از نظر دستوری دده قورقود در حدود 90 درصد با زبان معاصر آذری مطابقت مینماید.در ضمایر و قیود و حروف ربط در طول هشتصد سال سیر تکاملی ،بعضی تغییرات پدید آمده است،بعضیها متروک و بعضیها هم هنوز عینا بکار میرود.مثلا «بن» به «من» ،»قانقو» به «هانگی»، قاچان به «هاچان»،»اول» و «شول» به «او»(اغلب این واژه ها تا اواخر قرن 18 نیز در آثار شعرا بکار میرفت.) «بیرله» به «ایله»، «کیبی» به «کیمی» و «آوه ت»تبدیل به بلی (عربی) شده است.

در دده قورقود کلمات مترادف زیاد، و اغلب با هم بکار رفته است.در بعضی جاها کلمات مترادف هر دو ترکی ولی مربوط به لهجه های مختلف است.مانند»ائت،قیل=بکن»و»دئه،سؤیله،آییت،دگیل=بگو»»اسن،ساغ=سالم»،»قیزیل،آلتون = طلا»و «گئتمک، وارماق=رفتن» و «ییگیت، آلپ، جلاسون، آره ن ، اؤوره ن = قهرمان» ، «یاقشی، یاخشی ، ائیو ، ییک = خوب « و «توی، دوگون=عروسی» و نظایر این ها.در برخی موارد یکی از کلمات مترادف ترکی و دیگری عربی یا فارسی است که با هم بکار رفته اند مانند:آغیر و عزیز،یازی و یابان،اوچماق و بهشت،ایاق و صراحی ،ساواش و جنگ ،تانری و الله، و نظایر این ها.

این قبیل کلمات نشان می دهد که اولا زبان دده قورقود زبان خالص قبیله اغوز نیست بلکه امیخته ای از زبانهای قبایل اغوز و قبچاق و ترکان شرقی است،یعنی زبان ترکی آذری در مرحله تشکیل است و بکار بردن کلمات عربی و فارسی با کلمات مترادف ترکی نشانگر آن است که در این دوره کلمات عربی و فارسی تازه وارد زبان مردم شده و هنوز برای همه قابل فهم نبوده و لذا همراه با کلمات هم معنای ترکی بکار رفته است.

این قبیل کلمات که بیشتر از راه نفوذ دولتی و مذهبی و عرفان و ادبیات وارد ترکی شده بعد از مدتها جای کلمات ترکی را گرفته و در دوره های بعدی مستقلا بکار رفته است.

از :دکتر جواد هیئت،سیری در تاریخ زبان و لهجه های ترکی،نشر پیکان

جوان 36 ساله تبریزی بر کرسی انیشتین تکیه زد


دانشمند جوان تبریزی، با تصدی کرسی استادی دانشگاه پرینستون- جایگاهی که 55 سال پس از انیشتین در اختیار فرد دیگری قرار داده نشد- دنیا را با این سوال مواجه کرده است که آیا انیشتین بعدی، یک تبریزی خواهد بود؟ نیما ارکانی حامد درنیما ارکانی حامد حال حاضر استاد دانشگاه هاروارد و دارای کرسی استادی در دانشگاه پرینستون است. این کرسی از سال 1933 تا 1955 در انحصار آلبرت انیشتن بوده است.

پس از اعلام نظریه عملکرد جهان ارکانی، از او دعوت شده که در طرح تونل شتاب دهنده سوئیس (
LHC) که با هزینه بالغ بر 5 میلیارد دلار ساخته شده، رهبری آزمایش ها را بر عهده داشته باشد.

تلاش نظریه ابر ریسمان که اخیرا اعلام شده، در این است که توضیح دهد ذرات، کوچکترین ماده تشکیل دهنده مواد نیستند بلکه حلقه های مرتعشی که ریسمان نامیده می شوند، کوچکترین بخش به حساب می آیند.

دکتر ارکانی با تکمیل این نظریه عقیده دارد که این ریسمان ها در 11 بعد در حال ارتعاش هستند که ما فقط 3 بعد از آن را می توانیم مشاهده کنیم، وجود بعد دیگری هم به نام بعد زمان به اثبات رسیده و تا به امروز در مورد 7 بعد دیگر توضیح کاملی ارائه نشده است.

ارکانی به همراه دو فیزیک دان دیگر به نام های دیموپلوس (
Dimopoulos) و والی(Dvali) در مورد این ابعاد نظریه ای ارائه کرده اند که می گوید این ابعاد بزرگتر از آن چیزی هستند که تاکنون تصور می شود و از آن جایی که تنها نیروی گرانش بر آنها اثر می گذارد، قابل دیدن نیستند.

تئوری دکتر ارکانی که به همراه دو فیزیکدان دیگر معرفی شده به عنوان مدل (
Arkani-Dvali-Dimopoulos)

ADD شناخته می شود.

اکنون ارکانی و همکارانش امیدوارند بتوانند به کمک شتاب دهنده هاردن (
LHC) مدل خود را اثبات کنند. اثبات این نظریه می تواند تحول بسیار بزرگی در فیزیک ذرات به وجود بیاورد



بیوگرافی

نیما ارکانی حامد مدرک لیسانس خود را در ریاضی و فیزیک با نشان عالی را از دانشگاه تورنتو در سال 1993 گرفتهو پس از آن دکترا را در سال 1997 از دانشگاه برکلی کالیفرنیا دریافت کرده است. نیما ارکانی حامد پس از آن در شتاب دهنده خطی استنفرد شروع به کار کرد. نیما از 14 سالگی در نظریه و قوانین نیوتون تحقیق کرده است.

وی فرزند دکتر جعفر ارکانی حامد ، متولد سال 1318 تبریز است.

بیوگرافی دکتر جعفر ارکانی حامد

دکتر جعفر ارکانی حامد تحصیلات خود را تا پایان مقطع متوسطه در زادگاهش شهر تبریز پشت سر گذاشت و پس از آن در رشته مهندسی معدن در دانشکده فنی دانشگاه تهران ادامه تحصیل داد.

وی در سال 1343 با استفاده از بورس تحصیلی دانش آموختگان ممتاز برای ادامه تحصیل به دانشگاه
MIT آمریکا رفت و پس از اخذ مدرک دکتری در رشته ژئوفیزیک در سال 1348 به کشور بازگشت.

به گزارش ایسنا، دکتر ارکانی حامد پس از آن حدود 14 سال به عنوان استاد در دانشکده فیزیک دانشگاه صنعتی شریف به فعالیت‌های علمی آموزشی اشتغال داشت و مدتی نیز ریاست این دانشکده را بر عهده داشت و طی این مدت بارها از جمله در سال‌های 1971 تا 1973 هنگام ماموریت فضاپیمای «آپولو» به سوی ماه به عنوان دانشمند مدعو با سازمان فضایی ناسا همکاری مستقیم داشت. از جمله طرح‌های فضایی دیگری که دکتر ارکانی حامد در آن مشارکت داشته، ماموریت فضاپیمای «ماژلان» بود که در فاصله سال‌های 1989 تا اوایل دهه 90 بر گرد سیاره زهره می‌چرخید.

دکتر ارکانی حامد در فاصله سال‌های 1977 تا 1979 به عنوان استاد مدعو در دانشگاه
MIT آمریکا فعالیت کرد و پس از پیروزی انقلاب به ایران بازگشت.

وی که از اعضای نخستین دوره فرهنگستان علوم ایران است از سال 1982 مجددا به کانادا عزیمت کرد و فعالیت‌های آموزشی و تحقیقاتی خود را به عنوان استاد دانشگاه «مک گیل» در «مونترال» کانادا از سر گرفت که تا سال 2005 ادامه داشت.

ارکانی حامد که از دانشمندان عضو فرهنگستان علوم کاناداست، پس از بازنشستگی از دانشگاه «مونترال» با درجه استاد شایسته، فعالیت‌های علمی خود را در دانشگاه تورنتو کانادا پی گرفته و در سال میلادی جاری به عنوان برنده جایزه فلوشیپ (عضو شایسته) اتحادیه ژئوفیزیکدانان آمریکا معرفی شده است.

‌استاد ارکانی حامد در طول این سال‌ها همچنان ارتباط علمی خود را با سازمان فضایی ناسا حفظ کرده و در سال‌های اخیر همگام با ماموریت‌های کاوش مریخ عمده تحقیقات خود را به مطالعه ساختار درونی و تحولات سیاره سرخ معطوف کرده است.

به گزارش ایسنا، تخصص اصلی استاد،‌ سیاره شناسی با نگرش کلی است که شامل بررسی ساختار درونی سیارات، ‌تحولات گرمایی، گرانش، میدان مغناطیسی و حرکت صفحات تکتونیک، بررسی «سنگ کره» (لیتوسفر) و گوشته سیارات و ارتباط آنها با هم است.





آشنایی بیشتر با نیما ارکانی حامد



نیما ارکانی حامد فردی تبریزی است که حدودا 38 سال سن دارد، او مدرک لیسانس خود را در ریاضی و فیزیک با نشان عالی را از دانشگاه تورنتو در سال 1993 گرفته

و پس از آن دکترا را در سال 1997 از دانشگاه برکلی کالیفرنیا دریافت کرده است. نیما ارکانی حامد پس از آن در شتاب دهنده خطی استنفرد شروع به کار کرد. نیما از 14 سالگی در نظریه و قوانین نیوتون تحقیق کرده است.

در سال 1999به عنوان استاد دانشگاه برکلی مشغول به کار شد. وی در سال 2002 پس از یکسال ملاقات با استادان دانشگاه هاروارد به عنوان استادی در دانشگاه هاروارد رسید و کمی بعد از آن به مقام استادی در تحصیلات پیشرفته در دانشگاه پرینستون رسید. این مقام از سال 1933 تا سال 1955 (زمان مرگ آلبرت انیشتن) در دست انیشتن بوده که هم اکنون نزد دکتر ارکانی است. از سال 2002 تا 2008 او استاد ارشد دانشگاه هاروارد بوده است.

در سال گذشته نیز بارها مهمان انستتیو علوم طبیعی بوده و به گفته
Peter goddarg مدیر انستتیو: "ما با دکتر ارکانی تماس گرفتیم تا او به جمع استادان ما بپیوندد و او نیز موافقت کرد" به گفته وی او یک تصویر ذهنی و یک درک عمیق از ظواهر تئوری های مدرن دارد و او قرار است نقش یک رهبر را در آزمایش در LHC را داشته باشد. پرفسور Nathan seibery عضو انستتیو علوم طبیعی افزود: "درک عمیق او از فیزیک و خلاقیت قابل توجه وی باعث پیشرفت انستتیو خواهد شد."

دکتر ارکانی هم اکنون در زمینه فیزیک ذرات، نامی برای خود دست و پا کرده و قرار است نظریه انقلابی او (که در زمینه عملکرد جهان می باشد) اواخر امسال تست شود. این آزمایش در
LHC در CERN که مهمترین و بزرگترین شتاب دهنده ذرات در دنیا می باشد انجام خواهد شد. این شتاب دهنده در سوئیس قرار دارد و در ماه می سال 2008 افتتاح شده است. US/LHC در ماه آگوست یا سپتامبر شروع به کار می کند و اثبات تئوری در آن در سال 2009 می باشد. LHC تونلی دایره ای شکل به طول 17 مایل (20.8 کیلومتر) دارد. هزینه ساخت این دستگاه عظیم در حدود 5 تا 10 بیلیون دلار شده است.

دکتر نیما ارکانی حامد(رهبر فیزیکدانان نظری) افکار ما را در مورد فضا و زمان باز کرده و به گفته ایشان جهان حداقل 11 بعد دارد. این نظریه انقلابی را در فیزیک بوجود خواهد آورد. در تئوری ابر ریسمان و یا به اختصار ریسمان، تلاش بر این بوده که توضیح دهد ذرات کوچکترین حالت در این جهان نیستند بلکه حلقه هایی که دارای نوسان می باشند، که ریسمان نامیده می شوند کوچکترین چیز می باشد. در این نظریه ریسمان در 11 بعد نوسان می کند و بر خلاف ما که در 3 بعد مکان و یک بعد زمان هستیم. بیشتر مدلها در این تئوری حداقل 7 بعد دیگر را نشان می دهد که برای انسان قابل درک نیست.

دکتر ارکانی با فیزیکدانانی به نام
Dimopoulos و Dvail پیشنهاد کردند که بعضی از این ابعاد بزرگتر از حدی است که قبلا تصور می شد و این مدل (ADD (Arkani-Dvail-Dimopoulos نام دارد متاسفانه این ابعاد قابل مشاهده نمی باشند، زیرا گرانش تنها نیروی هست که بر آنها احاطه دارد.

مخالفت بعضی ها با این تئوری به این دلیل است که نمی توان آن را آزمایش کنند. برای مثال، اگر شما در ماشین خود نشسته باشید و دستگاه
GPS شما روشن باشد، شما می توانید سرعت و مکان دقیق خود را در یک لحظه بدانید. ولی این کار در دنیای ذرات غیر ممکن است و شما نمی توانید سرعت و مکان یک جسم را در یک لحظه بگویید.

دکتر ارکانی و دیگران بر این باورند که (
LHC (larg hadron collider قادر است به جواب دادن به این سوال کمک کند. اگر تئوری او تایید شود، این اولین پیشرفت در زمینه فیزیک ذرات و تصورات ما در مورد فضا زمان اطراف مان از زمان انقلاب انیشتن در این رشته تا به امروز می باشد.

جوایزی که وی دریافت کرده است:

· در سال 2005 جایزه فی بتا کاپا از دانشگاه هاروارد

· در سال 2003 کسب مدال گریبو از انجمن فیزیک اروپا

و کمک هزینه های متعددی در سال 2002

حامد در سال 2005 برندۀ جایزه
PHIL BETA KAPPA از دانشگاه هاروارد برای تعلیمات عالی خود گردید.

نیما ارکانی حامد(زاده ۱۹۷۲) از فیزیکدانان فیزیک ذره ای و نظریه ریسمان کاربردی است. او در آمریکا از پدر و مادری تبریزی که خود نیز فیزیکدان بودند به دنیا آمد و در حال حاضر استاد تمام وقت دانشگاه پرینستون است. وی هم اکنون همان کرسی را در این دانشگاه دارد که زمانی متعلق به آلبرت انیشتین بود. پدر وی نیز جعفر ارکانی حامد در حال حاضر استاد دانشگاه مک گیل کانادا در رشته ژئو فیزیک است. نیما ارکانی حامد در بیست و سومین دورهٔ کنفرانس فیزیک سُلوی در سال ۲۰۰۵ جزء دعوت شدگان به این کنفرانس بود