۱۳۸۹ شهریور ۱۸, پنجشنبه

بيشترين مهاجرت؛ آذربايجان شرقي، همدان، اردبيل و زنجان!


مهاجرت معكوس براي پذيرش سر ريز جمعيت كلان شهرهاي كشور به ويژه تهران از جمله طرح هاي ملي است كه از ساليان قبل مد نظر سياستگزاران و تصميم سازان بوده، ولي تاكنون جامه عمل به خود نپوشيده است
بر اساس نتايج مطالعات طرح سند مهاجرت معكوس كه حدود چهار سال قبل منتشر شده، بيش از 70 درصد مهاجرت‌ها به استان تهران ناشي از مشكلات اقتصادي است.

بر پايه يافته هاي اين طرح، نگاهي به حاشيه‌هاي پايتخت- كه غالباً مهاجران و اقشار كم ‌درآمد جامعه در آن ساكن هستند- نشان مي‌دهد، مشكلات اقتصادي، بيكاري و فقدان درآمد و مسكن مهمترين شاخص‌هاي مؤثر در مهاجرت به استان تهران است.

بر اساس نتايج اين طرح، آذربايجان شرقي ، همدان ، اردبيل و زنجان به ترتيب بيشترين مهاجرين را به استان تهران دارند.

با توجه به اينكه مهاجرت معكوس حاصل دو اتفاق تجمع و تمركز امكانات در پايتخت و مشكلات زيرساختي در استان‌هاي مهاجرفرست ميي باشد، از اين‌‌رو دولت بايد در استان‌هاي محروم تسهيلات بيشتري همچون افزايش سهم اين استان‌ها در محل توليد ناخالص داخلي، افزايش سهم بودجه‌هاي عمراني، اعمال سياست‌هاي تشويقي و ارائه معافيت‌هاي مالياتي براي استقرار صنايع و بخش‌هاي اشتغال‌زا در اين استان‌ها اختصاص دهد.

استاندار آذربايجان شرقي در اين ارتباط به خبرنگار ايرنا گفت: انتقال جمعيت مازاد پايتخت به ساير استان ها بايد بر اساس نتايج طرح آمايش سرزمين صورت گيرد .

' احمد عليرضاي بيگي ' با اشاره به اينكه مشكل افزايش جمعيت تنها شامل كلانشهر تهران نمي باشد ، بلكه ديگر كلانشهرها از جمله كلانشهر تبريز نيز با اين معضل روبرو هستند، گفت: شهر جديد سهند براي سر ريز جمعيت تبريز در نظر گرفته شده است .

وي ، مهاجرفرستي را بر اساس استراتژي هاي توزيع فضائي جمعيت و فعاليت در پهنه سرزمين مورد تاكيد قرار داد و افزود: در آمايش سرزمين بهترين توزيع جمعيت بر حسب منابع موجود ، موقعيت جغرافيايي ، طبيعي و زمينه فعاليت‌هاي اقتصادي طراحي شده است.

بيگي اظهارداشت: اجراي درست و اصولي اين طرح و لحاظ كردن آن در برنامه ريزي هاي كشور با ايجاد موقعيت هاي شغلي و مسكن ، نقش بسزايي در جلو گيري از مهاجرت هاي استاني (مهاجرت به كلانشهرها ) خواهد داشت و گام موثري در توسعه كشور محسوب مي شود.

استاندار آذربايجان شرقي در عين حال با اشاره به اقدامات صورت گرفته در خصوص ايجاد جاذبه براي مهاجرت معكوس جمعيتي در اين استان ، اضافه كرد: در صورت فراهم شدن منابع درآمد پايدار ، ظرفيت هايي براي مهاجر پذيري در مناطقي از استان وجود دارد .

' پرويز آژيده' ، معاون امنيتي استاندار آذربايجان شرقي نيز در اين رابطه اظهار داشت: مشكلي به لحاظ محدوديت هاي امنيتي در اين استان براي پذيرش سر ريز جمعيت تهران وجود ندارد .

وي در عين حال بر لزوم نظام مند بودن اجراي طرح مهاجرت معكوس به منظور جاي دادن سرريزجمعيت كلان شهرها به ويژه تهران در مناطق كم جمعيت و مهاجر فرست ، تاكيد و تشريح كرد: براي اجراي موفق اين طرح بايد منابع مالي لازم در بخش هاي مختلف اقتصادي ، فرهنگي ، مسكن و آموزش در تخصيص اعتبارات استان ها ، لحاظ شود.

' احمد لطفي نژاد ' ، رييس سازمان كار و امور اجتماعي آذربايجان شرقي هم در اين خصوص با اشاره به اينكه انتقال جمعيت مازاد تهران ، مشمول كارمندان دولت مي باشد ، اظهار داشت : دولت بايد پست شغلي و سازماني مناسبي در شهرهاي مهاجر پذير براي متقاضيان انتقال فراهم كند.

رييس سازمان آموزش و پرورش آذربايجان شرقي گفت: آموزش و پرورش استان آماده ارائه خدمات به مهاجران و سريز جمعيتي استان تهران است.

فيروز رضايي افزود: آموزش و پرورش آذربايجان شرقي براي پذيرش دانش آموزان حتي به دو برابر ظرفيت جمعيتي اكنون استان هيچ مشكلي ندارد.

وي اظهار داشت: نيروي انساني آموزش و پرورش استان در منطقه شمال غرب كشور از جايگاه شايسته اي برخوردار است ، به طوريكه در حال حاضر ، خدمات و آموزش نيروهاي اين منطقه را برعهده دارد.

رييس سازمان آموزش و پرورش آذربايجان شرقي خاطر نشان كرد: آموزش و پرورش استان در حال حاظر توانايي برگزاري آزمون براي 50 هزار نفر در شهر تبريز را به صورت همزمان دارد كه مي توان اين آمار را نيز با برنامه ريزي بيشتر افزايش داد.

وي افزود: آموزش و پرورش آذربايجان شرقي در پنج ماهه نخست سال علاوه بر برگزاري امتحانات نهايي كشوري ، هماهنگ و داخلي استاني 20 آزمون ديگر نيز برگزار كرده است.

رييس سازمان آموزش و پرورش آذربايجان شرقي با اشاره به كنكور سراسري گفت: آموزش و پرورش هر سال در برگزاري كنكور سراسري به عنوان يك پروژه ملي، همراه با ساير دانشگاه ها با سازمان سنجش آموزش كشور همكاري مي‌كند.

وي خاطرنشان كرد: در كنكور سال جاري نيز، برگزاري آزمون براي 69 درصد شركت كنندگان در آذربايجان شرقي در پنج گروه آزمايشي بر عهده آموزش و پرورش استان بود.

معاون بهداشتي دانشگاه علوم پزشكي تبريز نير در اين زمينه گفت: مجموعه هاي تحت پوشش اين مجموعه اعمم از بيمارستان ها، خانه هاي بهداشت و مراكز آموزشي و درماني قابليت پذيرايي از مهاجران ساير كلانشهرها را دارد.

احمد كوشا ، افزود: با توجه به اينكه سيستم بهداشتي ، سيستمي انعطاف پذير بوده و امكانات آن به صورت سرانه به استان ها واگذار مي شود ، اين بخش مي تواند تا حد زيادي در حوزه مسئوليت خود مهاجران را تحت پوشش قرار دهد.

وي با اشاره به اينكه ما همواره در بخش نيروي انساني به ويژه پزشك با كمبود مواجه هستيم، گفت: در صورت ورود نيروي انساني در اين حوزه نيز مراكز بهداشتي درماني ما توان جذب آن ها را دارند.

وي خاطرنشان كرد: در صورت افزايش جمعيت شهرستان هاي ما با جذب به موقع اعتبارات، مي توانيم حتي در مكان هاي استيجاري مراكز بهداشتي و درماني را به سرعت داير كرده و به مخاطبان سرويس هاي لازم را ارائه دهيم.

كوشا ، اظهار داشت: تمامي شهرستان ها ما نسبت به وسعت و جمعيت خود داراي امكانات لازم مي باشند.

معاون رئيس دانشگاه علوم پزشكي خاطرنشان كرد: تصميم گيري براي افزايش ظرفيت مراكز بهداشتي نيز برحسب شرايط صورت مي گيرد، بنا براين در صورت سرريز شدن جمعيت ساير كلانشهر به تبريز يا ساير شهرستان هاي آذربايجان شرقي بر حسب مورد تصميم گيري خواهد شد و اكنون در اين زمنيه اقدامي صورت نگرفته است.

مدير كل تعاون آذربايجان شرقي نيز گفت: اين اداره كل به عنوان يك دستگاه فرابخشي در نوع ارائه خدمت به سازمان ها و دستگاه هايي كه وظيفه خدمت رساني مستقيم به مردم رادارند، متفاوت بوده و تغييرات جمعيتي تاثير چنداني در ارائه خدمات آن ايجاد نمي كند.

محمد‌مهدي اعلايي ، اظهار داشت: چنانچه افزايش قابل ملاحظه اي در تركيب جمعيتي به لحاظ سرريزشدن جمعيت پايتخت به مركز استان يا شهرستان هاي آن به وجود بيايد و اين افراد بخواهند در قالب تعاوني ها ، فعاليت هاي اقتصادي جديدي را ايجاد كرده يابه عضويت تعاوني هاي موجود درآيند، اين اداره كل محدوديتي در جهت حمايت از آن ها ندارد.

وي افزود: با توجه به امكانات و فرصت هاي موجود در اكثر شهرستان هاي استان و خود كلانشهر تبريز به نظر مي رسد اگر پايتخت نشينان ، اين استان را به عنوان مقصد مهاجرت خود انتخاب كنند ، به دليل ظرفيت هاي فوق العاده اين استان ، انتخاب درستي انجام داده اند و استان نيز امكان پذيرش آنان را دارد.

وي ادامه داد: وجود جاذبه هاي رفاهي در پايتخت و شهرهاي بزرگ ، عامل جلوگيري از مهاجرت معكوس مي باشد و اشتغال حتي در مشاغل كاذب روياي مهاجرت به شهرهاي بزرگ را در اذهان افراد جوياي كار ساكن در مناطق روستايي و شهرهاي كوچك مي پروراند.

اعلايي خاطرنشان كرد: توجه به ايجاد زير ساخت هاي رفاهي ، هدفمند كردن حمايت از ساكنان مناطق روستايي و شهرهاي كوچك در همه زمينه هاي زندگي، توجه به فرصت سازي براي اشتغال مولد در مناطق مختلف كشور و تلاش براي فرهنگ سازي در جهت آشناسازي مردم با ابعاد زندگي بهتر در شهرهاي كوچك و همچنين انتقال مجموعه هاي دولتي حضورشان در پايتخت ضروري نيست، مي تواند از عوامل ايجاد انگيزه براي مهاجرت معكوس باشد.

مدير كل تعاون استان گفت: مقوله تعاون هم مي تواند به عنوان يك فرآيند حمايتي توسط دولت براي ايجاد فرصت هاي شغلي و كانال حمايتي براي فرصت آفريني در جهت اشتغال مولد در مناطق مختلف كشور مد نظر قرار گيرد.

رييس سازمان مسكن و شهرسازي آذربايجان شرقي نيز با بيان اين مطلب كه زمينه هاي لازم براي پذيرش جمعيت سرريز كلان شهرها دراستان وجود داد ، عنوان داشت: هنوز ابلاغي در اين ارتباط به اين سازمان نشده است.

حسين خليلي مرد اظهار داشت: پيش از طرح بحث پذيرش سرريز جمعيت كلان شهر در كشور ، 500 نفر از كاركنان ادارات و سازمان هاي دولتي مستقر در تهران با ميل خود به آذربايجان شرقي منتقل شده اند.

وي اضافه كرد: خوشبختانه آذربايجان شرقي از اين نظر مشكلي نداشته و اراضي لازم براي جاي دادن سرريز جمعيت كلان شهرها به ويژه در شهرستان هاي استان وجود دارد.

وي ، تشريح كرد: اجراي اين طرح ، گامي موثر در زمينه رفع كمبود نيروي انساني متخصص در شهرستان هاي دورافتاده و محروم از طريق انتقال جمعيت سرريز تهران به آنها محسوب مي شود.

آنچه كه در باب پتانسيل هاي آذربايجان شرقي براي پذيرش جمعيت سرريز تهران و تبريز حايز اهميت است ، عدم آگاهي واشراف كامل مديران استاني به اين مقوله و نبود برنامه و الگوي مدون و كاربردي براي كمك به تحقق اين طرح مهم ملي و توسعه اي است.

به عقيده كارشناسان محلي، آذربايجان شرقي به دليل مهاجرفرستي ، نيازمند اجراي برنامه هاي كاربردي براي جلوگيري ازمهاجرت جمعيت آن و براين اساس اولويت اصلي آن حل اين مشكل درابعاد مختلف اقتصادي، اجتماعي وامنيتي مي باشد.

بايدها و نبايدهاي مهاجرت معكوس درحالي براي استان هاي مختلف ازجمله آذربايجان شرقي مطرح مي‌شود كه سهم استان تهران از توليد ناخالص ملي 27 درصد و اعتبار استان از محل بودجه عمراني دولت 60 درصد اعلام مي‌شود. به همين خاطر اعمال سياست‌هاي تشويقي از سوي دولت در استان‌هاي مهاجرفرست مي‌تواند زمينه حضور بيشتر سرمايه‌گذاران در اين استانها را بيشتر فراهم آورد.

در حال حاضر نرخ بهره منابع مالي در سراسر كشور يكسان است، در صورتي كه اين نرخ در مناطق محروم و استان‌هاي مهاجرفرست در بخش‌هاي مسكن، صنايع و كشاورزي نسبت به تهران بايد كمتر باشد.

یادگیری خواندن «الفبای عربی» برای مغز مشکل است


کتی الکاک
گزارشگر علمی بی بی سی
جشنواره زبان عربی در لبنان
گروهی از پژوهشگران اسرائیلی بر این باورند که یکی از دلایل سخت بودن یادگیری خواندن زبان عربی را دریافته اند.
این گروه تحقیقی از دانشگاه حیفا می گوید که انسان در آغاز یادگیری خواندن یک زبان، از هر دو نیم‌کره مغزش استفاده می کند، ولی هنگام یادگیری زبان عربی این اتفاق رخ نمی دهد.
جزئیات حروف عربی باعث می شود که فرد تنها از نیم‌کره چپ مغزش استفاده کند، چون این نیمه مغز در تشخیص جزئیات بهتر عمل می کند.
نتیجه این تحقیق که بر روی ۴۰ نفر انجام شده در مجله علمی نوروسایکولوژی منتشر شده است.
هنگام یادگیری زبان عربی مانند هر زبان دیگری، فرد زبان آموز باید حروف را به تفکیک تشخیص دهد و یاد بگیرد که چه حرفی با چه صدایی همراه می شود.
آن چه در زبان عربی متفاوت است توانایی در تفکیک حروف است، چرا که جداسازی هر حرف و تشخیص آن مستلزم توجه به جزئیات بسیار کوچکی مانند مکان یابی نقطه ها است.
زهار اویاتار، سرپرست این گروه تحقیقی می گوید: "مشخصات ویژه زبان عربی باعث می شود که نیم‌کره راست مغز هنگام خواندن متن چندان درگیر نشود. در حالی که وقتی شما شروع به یادگیری یک چیز جدید می کنید، نیم‌کره راست نقش مهمی در روند آموزش ایفا می کند."

تفاوت های آشکار

مشخصات ویژه زبان عربی باعث می شود که نیم‌کره راست مغز هنگام خواندن متن چندان درگیر نشود. در حالی که وقتی شما شروع به یادگیری یک چیز جدید می کنید، نیم‌کره راست نقش مهمی در روند آموزش ایفا می کند.
زهار اویاتار، سرپرست گروه تحقیق
پژوهشگران در این تحقیق ۴۰ دانشجو را مورد بررسی قرار داده اند. بعضی از این دانشجویان تنها به زبان عبری تکلم می کردند و برخی دیگر به جز عبری قادر به خواندن زبان عربی هم بودند.
برای یافتن آن که کدام قسمت از مغز حروف را تفکیک می کند، محققان حرف ها را، هر کدام به مدت یک دهم ثانیه، در هر دو سوی صفحه نمایش به دانشجویان نشان دادند.
وقتی که چشم چیزی را برای مدت بسیار کوتاهی در یک سوی صفحه نمایش می بیند، تنها یک نیم‌کره مغز آن را تحلیل می کند.
گروه تحقیقی، سرعت و دقت دانشجویان را هنگام تلاش آنها برای گفتن تک تک حروف اندازه گیری کردند. این کار را ابتدا برای زبان عبری و بعد عربی انجام دادند.
تمام دانشجویان حروف عبری را به راحتی می خواندند و همه از هر دو نیم‌کره مغز برای تشخیص حروف استفاده می کردند.
این مسئله پیش از این درباره زبان انگلیسی هم آزمایش شده و همین نتیجه را داشته است.
حروف زبان های انگلیسی و عبری به راحتی قابل تشخیص و تفکیک هستند، اما درباره زبان عربی این طور نیست.

میزان حساسیت

زمانی که حروف عربی به دانشجویان نشان داده شد، محققان یکی از دلایل سخت بودن یادگیری خواندن عربی برای کودکان را دریافتند.
دانشجویانی که تنها به زبان عبری تکلم می کردند، مانند کودکانی که یادگیری زبان را آغاز می کنند، تلاش می کردند که حروف را جدا جدا تلفظ کنند. آنها این کار را به کندی اما با اشتباه زیاد انجام دادند و از هر دو نیم‌کره مغزشان استفاده کردند.
اما آنها که به زبان عربی مسلط بودند، تنها از نیم‌کره چپ مغزشان برای تفکیک و خواندن حروف عربی استفاده کردند.
این اتفاق پژوهشگران را کنجکاو کرد و باعث شد که تحقیقاتشان در این زمینه را ادامه دهند.
یک مدرسه ابتدایی در غزه
آنها می خواستند بدانند که چرا هنگام خواندن زبان عربی نیم کره راست مغز فعال نمی شود. برای یافتن پاسخ، گروه تحقیق یک آزمایش دیگر تدارک دید.
آنها در این آزمایش حروف عربی بسیار شبیه به هم با تفاوت های جزئی و همین طور حروف کاملا متفاوت را به دانشجویان نشان دادند.
وقتی دانشجویان مسلط به زبان عربی حروف مشابه را با نیم‌کره راست مغزشان تشخیص می دادند، جواب ها غیر دقیق بود و نمی توانستند این حروف را از هم تفکیک کنند.
پروفسور اویاتار می گوید: "نیم کره راست مغز بیشتر به جنبه های کلی یک چیز نگاه می‌کند، در حالی که نیم‌کره چپ نسبت به جزئیات کوچک واکنش نشان می دهد."
این جا بود که گروه تحقیق به این نتیجه رسید که سرنخ سخت بودن یادگیری خواندن زبان عربی را یافته است.

امبد به بهبود آموزش

افراد در هر دو رده سنی کودک و بزرگسال برای یادگیری یک موضوع تازه از هر دو نیم کره مغزشان استفاده می کنند.
هنگام خواندن زبان هایی مانند انگلیسی و عبری هم، فرد از هر دو نیم کره مغز استفاده می کند. همین استراتژی برای یادگیری خواندن زبان دیگر هم کارآمد است.
اما نتیجه تحقیق های قبلی نشان داده است که نیم‌کره راست مغز در تشخیص جزئیات کوچک خوب عمل نمی کند.
کسانی که شروع به یادگیری خواندن زبان عربی می کنند، باید بر جزئیات تمرکز کنند و این با عادت یادگیری آن ها هماهنگی ندارد.
اکنون محققین می خواهند با ادامه این تحقیقات شیوه هایی را برای آموختن خواندن زبان عربی به کودکان بیابند تا بتوانند هم در تفکیک حروف و هم در به خاطر سپردن این که چه حرفی با چه صدایی همراه می شود، یادگیری آنها را بهبود بخشند

گزارشگر علمی بی بی سی
06-سپتامبر-2010, 02:54

عدم آموزش به زبان مادری و عواقب آن

آموزش و پرورش و به طور کلی تعلیم و تربیت از دغدغه های هر کشور محسوب می شود. چرا که پیشرفت و تعالی و یا پس رفت و نزول یک کشور از لحاظ اقتصادی، سیاسی و فرهنگی و غیره در گرو چگونگی آموزش و پرورش آن کشور است. نگاهی گذرا به تاریخ نشان می دهد که آموزش و پرورش و تعلیم و تربیت در گذشته­های دور تنها برای عده خاص و طبقه خاصی از جامعه مقدور بود و بسیاری از مردم خصوصا آنهایی که از وضعیت اقتصادی مناسبی برخوردار نبودند از تعلیم و تربیت محروم بودند. با پیشرفت علوم و گسترش آگاهی مردم و جوامع «تعلیم و تربیت برای همه» تبدیل به شعار جهانی شد.
در این بین آموزش به زبان مادری از سوی برخی از اندیشمندان مورد توجه قرار گرفت. یوهان آموس کومنیوس که به عنوان پدر آموزش و پرورش نوین در دنیا شناخته شده است، در نیمه دوم قرن 17 اصولی را برای آموزش و پرورش و یادگیری عنوان کرد که آموزش و پرورش امروزی در دنیا از آن تبعیت می کند. وی اعتقاد داشت که کودکان را بایستی با شناخت و بینش اجسام آشنا کرد. یعنی معانی مستقیم اشیا و اجسام را به کودکان آموخت و در این مسیر همواره بر ضرورت استفاده از زبان مادری تاکید می کرد. وی اعتقاد داشت که آموزش تا سن 12 سالگی بایستی فقط و فقط به زبان مادری باشد و از این سن به بعد است که آموزش به زبان های دیگر می تواند در برنامه آموزشی فراگیران قرار گیرد و آموزش زبان های دیگر نه از روی دستور زبان بلکه از طریق خواندن متون انجام گیرد. کومنیوس بر استفاده از عکس و تصویر در آموزش زبان تاکید می­کرد. بدین ترتیب که ابتدا کودک با مفهومی که با آن آشنا است ارتباط برقرار می کند و سپس طریقه نوشتاری آن مفهوم را به آن پیوند می دهد و آن مطلب را درک می کند.

در داخل کشور نیز میرزا حسن رشدیه که اهل آذربایجان و متولد تبریز بوده و بنیانگذار آموزش و پروش به سبک نوین در کشور است، با ایجاد مدارس با سبک جدید پایه آموزش و پرورش نوین در کشور را گذاشت. وی که از سوی مقامات دولتی و حکومتی زمان خود شدیدا تحت فشار بود در اکثر نقاط کشور اقدام به تاسیس مدارسی کرده بود. در آموزش او نیز زبان مادری در درجه بالایی از اهمیت قرار داشت. وی که در تدریس زبان ترکی در آذربایجان کتابی تحت عنوان «وطن دیلی» را نیز آماده کرده بود و این کتاب تا مدت ها در منطقه قفقاز به عنوان کتاب آموزش زبان ترکی مورد استفاده قرار می گرفت، از اصولی پیشرفته در آموزش استفاده می­کرد. هر چند که مدارس تاسیس شده به دست وی پس از مدت کوتاهی به دست عوامل دولتی ویران می گشتند.
حال نگاهی به آموزش و پرورش امروزه کشور می اندازیم. اصول آموزشی مختلفی ذکر شد اما متاسفانه در مورد کودکان دو زبانه در کشور ما که بیش از 53 درصد کودکان کشور را تشکیل می دهند، بسیاری از این اصول آموزشی که در کل دنیا کاملا بدیهی به نظر می­رسند مورد توجه قرار نمی گیرند و متاسفانه تنها در مورد کودکان فارس­زبان کشور اجرا می شود. ابتدا مختصرا با مفهوم دوزبانه بودن آشنا شویم. در یک نوع طبقه بندی دوزبانه بودن را به دو دسته طبیعی (برابر) و آموزشی (نابرابر) تقسیم بندی می­کنند. در دو زبانگی برابر فرد از آغاز تولد در یک خانواده و جامعه دو زبانه زندگی می کند و در هر دو زبان هم شفاها و هم کتبا قادر به برقراری ارتباط است. در دو زبانگی نابرابر آموزشی فرد پس از یادگیری زبان مادری به صورت شفاهی به دلایل آموزشی یا فرهنگی با یک زبان دیگر تماس می یابد و دو زبانه می شود. دو زبانگی موجود در کشور از این نوع دو زبانگی است. همانطور که در مطالب فوق نیز اشاره شد آموزش در مدرسه تا سن 12 سالگی فقط و فقط بایستی به زبان مادری باشد و بعد از این سن بایستی زبان­های دیگر در برنامه آموزشی فراگیران قرار گیرد. چرا که طبق نظریه روانشناسان و زبانشناسان دوازده سال اول زندگی هر شخص از لحاظ فراگیری زبان دوران تطبیق محسوب می شود و بعد از آن دوران یادگیری. یعنی در دوازده سال اول زندگی شخص ضمن فراگیری زبان، با زبان فراگرفته شده خود را ببه محیط اطراف تطبیق می دهد و سیستم فکری اش شکل می گیرد. زمانی این نظام فکری و تطبقی تکمیل می شود که سوادآموزی شخص به زبان مادری تکمیل گردد، یعنی علاوه بر فراگیری کامل تکلم به زبان مادری ، خواندن و نوشتن به زبان مادری را نیز یاد بگیرد. در کشور کودکان فارس زبان تا سن 12 سالگی فقط و فقط به زبان مادری خود آموزش می بیینند و از این سن به بعد است که آموزش زبان عربی و انگلیسی در برنامه درسی­شان گنجانده می شود، اما در مناطق دوزبانه کشور وضع بسیار متفاوت و آشفته است. یک کودک شش ساله غیر فارس از همان اولین روز تحصیل بایستی با زبانی غیر از زبان مادری خود تحت تعلیم قرار بگیرد. بعنوان مثال یک کودک ترک که کوچکترین آشنایی با زبان فارسی ندارد و تنها به زبان مادری خود با طبیعت و اطرافیان ارتباط برقرار می کند، از همان روز اول مدرسه بایستی با زبانی غیر از زبان مادری خود، یعنی زبان فارسی آموزش ببیند. کلیه اصول و قواعد دیگری که در مورد آموزش در سالهای ابتدایی مدرسه بود نظیر استفاده از عکس و تصویر و … برای تداعی مفاهیم انتزاعی، تنها در مورد کودکان فارس زبان کاربرد دارد و مفید واقع می شود. چون این اصول برای آموزش به زبان مادری فرد پیش­بینی و طراحی شده­اند. یک کودک فارس زبان با دیدن تصویر آب مفهوم آب در ذهنش تداعی می شود و هنگامی که کلمه آب را نیز در کنار آن می بیند با این مفاهیم ارتباط برقرار کرده و مطلب را درک می کند. اما در مورد کودکان غیر فارس زبان وضع متفاوت و بسیار دشوار است. چرا که به عنوان مثال همان کلمه آب را که به تصویر مربوط به (سو) نسبت می دهند برای کودک ترک تازگی دارد و با دانسته­ها و معلومات قبلی او مغایرت دارد، چه برسد به صورت نوشتاری کلمه که خود سبب بروز مشکلات بعدی می گردد.
این سیستم نادرست آموزشی که سالیان دراز است در برنامه­ آموزش و پرورش کشور قرار گرفته است باعث دلسردی دانش آموزان مناطق دوزبانه از تحصیل و درس و مدرسه می شود. عمق فاجعه زمانی مشخص می شود که نیم نگاهی به آمار افت تحصیلی و ترک تحصیل در مناطق دو زبانه کشور بیندازیم. به گفته مدیر کل دفتر آموزش و پرورش دوره ابتدائی و کارشناسان این دفتر، دو زبانه بودن دانش آموزان در بدو ورود به مدرسه مهمترین علت افت تحصیلی و در نتیجه عامل ترک تحصیل آنهاست. به کار بردن این اصول غیرعلمی در آموزش و پرورش مناطق دوزبانه باعث می شود که بسیاری از فرزندان این مناطق که هرکدام می توانستند روزی گرهی از مشکلات مردم باز کنند، به دامان اعتیاد و سایر بزهکاری های اجتماعی کشیده شوند. نتایج برخی از تحقیقات نشان می دهد که کودکی که زبان مادری خود را فرا نگرفته و ساخت های زبان در ذهن او استحکام نیافته شرایط مساعدی برای یادگیری زبان دوم نخواهد داشت. و اگر به این کودک زبان دومی غیر از زبان مادری یاد بدهیم باعث ایجاد اختلال در گویایی و هم در ریختن فکر کودک خواهد شد. مخصوصا اگر زبان دومی که یاد می گیرد از لحاظ دستوری کاملا متفاوت با زبان مادری اش باشد. مثل زبان فارسی و زبان ترکی که یکی هند و اروپایی و دیگری التصاقی است. علاوه بر مشکلات یاد شده مشکلات فراوان دیگری نیز پدید می آید که پرداختن به آن­ها در این مجال نمی گنجد.

نکته­ای که بایستی مد نظر قرار داد این است که این وضعیت تا زمانی که متاسفانه تفکر کلیشه­ای «احیای زبان مادری» یعنی تجزیه طلبی در افکار بسیاری لانه کرده است ادامه خواهد داشت و معلوم نیست چه زمانی کارشناسان آموزش و پرورش کشور از اغماض و چشم بستن بر عواقب وخیم عدم آموزش به زبان مادری کودکان دوزبانه کشور دست بر می دارند و چشم به حقایق تلخ مسائل آموزشی مناطق دو زبانه کشور می گشایند و به این اصل تن می دهند که آموزش به زبان مادری حق همه مردم دنیاست.

۱۳۸۹ شهریور ۱۶, سه‌شنبه

راحت طلب لیک

ایتلرین و پیشیک لرین لاپ قدیم نسیل لری اؤز راحت طلب لیکری اوزره اینسانین اسارتینی قبول ائدیب ، ابدی اولاراق گله جک نسیل لرینی کؤله لیگه نهایت فلاکت له یاشاماغا محکوم ائتدیلر.


ایلکین اینسانلارین غذاسی اساساً شکاردان تامین اولارمیش ، یئدیکرینی یئییب ، دیری توتدوقلارینی سونرا یئیه جکلری اوچون ، یئدیردیب ساخلایارمیشلار ، بئله نظره گلیر او زامان ایتین و پیشیگین ده اتین یئیرمیشلر ، عاغیل دان یوخسول راحت طلب حئیوانلار بو کئچیجی راحت لیگه آلدانیب ، قورتولوب قاچماق عوضینه ، اینسانین یانیندا قالماغی ترجیح ائتدیلر.


اینسان چئشیتلی احتیاجلارینی قارشیلاماق اوچون حئوانلاری ساخلاییردی ، پیشیگی ائوین موذی حئوانلارینی توتماق اوچون ، ایتی اینسانین اؤزونو ، ائو – ائشیگینی و مال – داوارینی قوروماق اوچون و ...


اینسانین دیلسیز – آغیزسیز مظلوم حئوانلارا قارشی ظالمانه داورانیشی عالم – آشکار بللی دیر. اگر قرار اولا حئوانلار بیر گون شعور ، تمدن و حکومت صاحیبی اولوب اینسانلارا دیوان توتالار ، اوندا وای اینسانین حالینا.


ائله کی اینسانین امنیتی تامین اولدو ، داها ایتین وجودونا احتیاجی یوخ ایدی ، ایتی ائشیگه اؤتوردو ، پیشیگی ده اینسانین ساغلاملیغینا تهلکه لی اولدوغو اوچون ائویندن قؤودو. کوچه – بازار ایتلری و آرالیق پیشیک لرین تام آجیناجاقلی وضعّیتنی گؤروروک . داها بونلار دیری قالماق آدلی کِثافت باتلاقیندان هئچ واخت چیخا بیلمه یه جکلر ، و هئچ واخت وحشی ایتلر و وحشی پیشیک لر کیمی آزاد حیاتدان قایناقلانان تمیز غرورو دویا بیلمز . بونلار موستقیل یاشاماق قابیلیتی نی ایتیرمیش ، حیاتلاری اینسانین زیبیل قابی سینین کثافتلرینه باغلیدی.


بولبول قفسده اوخومادی ، نسلینی اسارتدن قورتاردی ، آمما قناری کیمی قوشلار اوخودولار و نسیل لرینی آزادلیق و اوچماقدان محروم و سونسوزلارا کیمی دونیانی ایکی قاریش یئرده مفتیل لر آرخاسیندان گؤرمگه محکوم ائتدیلر.
تاریخ عیبرت آیناسی دیر – فلسطین لی لرین طاماحکارلاری توپراقلارینی یهودی لره ساتماقلا ، صهیونیست لر اورادا کؤک سالمیش ، سونرا قالخمیش عربلری یورد – یوالاریندان قؤووب فلسطینی ایشغال ائتدیلر. و فلسطین لی لرین باشینا او مصیبت لر گلدی.


ائرمنی تجاووزونه معروض قالمیش او تایلی آذربایجانلی قارداشلاریمیز اگر ایلکینده شوشالی برک ساخلایارساایدیلار ، ائرمنی لرین دیشین سیندیریب یئرلرینده اوتوردار و ایندی بو گئنیش ابعادلی فاجعه لره توش گلمزدیلر. قیرغین لار ، بو قده ر مظلوم شهید لر ، ساواش معلول لاری ، قاچقین لار ، دیدرگین لر و ...نهایت توپراق ایتگی لری اولماز ایدی.


ویتنام دا ویت کنگ لار آمریکا کیمی سوپر گوج دؤولتی دیزه کؤچوردو. آمریکا اورایا اوردو یئریتمیشدیر. چوخلو تلفات وئردیکدن سونرا جنوبی ویتنامی تسلیم ائدیب افتضاح لا مغلوبیّته بویون قویدو. بیلیرسینیز آمریکا ویتناما نه قده ر بومبا یاغدیردی ، بئله ویتنامین دین آداملاری اعتراض علامتی اولاراق سیراسی یلا (نوبه ایله)اؤزلرینی اودلاییب دیری – دیری اودون ایچینده یاندیردیلار.


چئچئن لر بو آز تعدادلا او قدر روسلارین یاراقلی قوشونو ، توپو ، تانکی ، طیاره سی و امکاناتی قاباغیندا دایانماقلا نه گؤزل حماسه لر یاراتدیلار. چئچئن لر ایسته ییرلر شرف و آزادلیقلارینی قوروسونلار. آزادلیق اوغروندا فداکارلیق روحو اولان بو میللت ایندی ده اولمازسا نهایت بیر گون موفق اولاجاقدیر. بو شانلی موباریزه لر چئچئن تاریخی نین افتخارلی قیزیل صحیفه لرین اولوشدوروب ، میللی غرور و موباریزه روحو قایناغی اولاجاقدیر. بو دؤیوشلرین خاطیره سی گله جک نسیل لرین قانینی جوشدروب روحلاندیراجاقدیر. بوسنی هرزه گوین ده کئچن جریانلاری ائشیتمه دیک می؟


دونیانین چوخ قودرتلری عراقین دالیندا دایانمیشدیر اما سونونو هر کس گؤردو.


تاریخدن عیبرت آلمالی ییق. بونلار بیزه دئیرلر : دوروم همیشه بئله اولمایاجاق ، آییق و آگاه اولاق ، راحت طلب لیگه و غفلته دالمایاق ، وطنیمیزی ، وارلیقیمیزی ، آنا دیلیمیزی قورویاق ، لازیم گلدیکده جانیمیز و مالیمیزلا هر جور فداکارلیقا حاضیر اولاق ، آذربایجانیمیزی اؤزونه چیخانلار ، آذربایجانیمیزا ادعاسی اؤلانلار و دیش قیجیردانلار وار.

کاش یک ارمنی بودم !

چند روز پیش در مسیر خانه ام از خیابان پلیس به سمت هفت تیر همراه با دوست جنوبی ام بودیم که دوستم چشمش به مدرسه ارامنه افتاد.
او که مدت کمی است به تهران آمده ، از من پرسید مگر ارامنه در ایران مدرسه دارند ؟
گفتم بله .
پرسید شما ترکها چطور ؟
گفتم نه .
پرسید ارامنه مگر چند نفرند ؟
گفتم در کل ایران کمتر از صدهزار نفر .
پرسید شما ترکها چند نفرید ؟
گفتم بین بیست و پنج تا سی میلیون نفر شامل کل سرزمین آذربایجان (آذربایجان شرقی و غربی و اردبیل و زنجان و قزوین و همدان و بخشی از گیلان تا استان قم و تهران ) به اضافه ترکهای استان گلستان و ترکهای قشقائی و ترکهای خراسان شمالی و اصفهان و ...که همگی مسلمان و عموما ( به جز ترکهای ترکمن ) شیعه دوازده امامی اند .
پرسید ارامنه در دیگر شهرها هم مدرسه دارند ؟
گفتم : بله در تمام شهرهایی که جمعیتشان به چند هزار نفر میرسد از جمله در تبریز و ارومیه و اصفهان آنان به زبان خود مدرسه دارند و از تمام امکانات فرهنگی و آموزشی بهره میبرند . ضمنا در داشگاههای دولتی و آزاد و پیام نور و دیگر مراکز آموزش عالی زبان ارمنی تدریس میشود .
آنان نه تنها به زبان مادری خود درس میخوانند ، باشگاهها و فرهنگسراها و امکانات فرهنگی و ورزشی خاص خودشان را نیز دارند .
ضمنا به ازای هر چهل هزار نفر یک نماینده در مجلس دارند که حتی تبلیغات انتخاباتی شان هم به زبان خودشان است .
پرسید شما چه ؟؟
گفتم هیچ .
«ما ترکها به عنوان جامعه ترک و شهروند ترک در ایران هیچ حقی نداریم»
نه مدرسه ای به زبان خود داریم ، نه فرهنگسرا و مرکز ادبی و هنری و تاریخی برای آذربایجان .
این در حالیست که آذربایجان بعنوان یکی از عمده ترین حوزه های تمدنی ایران و خاورمیانه و قفقاز در طول تاریخ خدمات بسیار به ایران و منطقه نموده است و نقشی اساسی در توسعه فرهنگ و تمدن کشور داشته است .
ضمنا از نظر روابط بین الملل نیز توجه به این مساله ضروری است که علاوه بر ترکان ایران ، کشورهای آذربایجان و ترکیه و ترکنستان و قزاقستان و بخشی از جمعیت عراق و افغانستان ترک زبان هستند که جهت توسعه روابط سیاسی ، اقتصادی و فرهنگی با آنها به عنوان ملل همسایه و مسلمان منطقه نیز ،تدریس زبان ترکی در مدارس و دانشگاهها امری بسیار ضروری میباشد در حالی که زبان ترکی در مدارس و دانشگاهها و رسانه های دولتی جایگاهی ندارد اما کم اهمیت ترین و از نظر جمعیتی کوچکترین زبانهای دنیا که ملل شان رابطه چندانی چه در زمینه اقتصاد و سیاست و چه در زمینه فرهنگ با ایران دارند ، در داشگاههای ما دارای کرسی اند .
در بعد رسانه ها و نشریات غیر دولتی نیز نه تنها هیچ حمایتی صورت نمیگیرد و هیچ سهمی از بیت المال شامل آنها نمیشود بلکه محدودیتهای بسیاری علیه آنها اعمال میشود این در حالی است که از بیت المال ملل مسلمان ایران جهت توسعه فرهنگ و زبان ارمنی و بازسازی کلیساها و مراکز دینی ارامنه هزینه های سنگینی پرداخت میشود .
باور این مساله برای دوست جنوبی ام غیر ممکن بود .
چطور میشود ملت مسلمان آذربایجان از بیت المال و بودجه ملی کشور که بخش اعظم آن را توسط خود ترکان مسلمان ایران و آذربایجانی ها تامین میشود ، سهمی برای فرهنگ و زبانشان در نظر گرفته نشود ولی ارامنه و مسیحیان از این بودجه و بیت المال مسلمین سهم ببرند ؟؟؟
آنهم در سایه دولتی اسلامی که ادعای حمایت از تمام ملل مسلمان دنیا دارد؟!
آیا فلسطینی ها و لبنانی ها مسلمانند و آذربایجانی ها و ترکمن ها و قشقائی ها کافرند ؟؟
اهالی بیروت و دمشق و غزه به اسلام و تشیع پایبندترند یا مردم مظلوم اردبیل و تبریز ؟؟
همه میدانیم که خواستگاه تشیع و پرچمدار راه ائمه اطهار اردبیل و تبریز بود.
دوست جنوبی ام خندید و گفت مگر میشود ؟!
شما باکری ها و ستارخان ها و شهریاران و علامه طباطبائی ها را دارید . حتی رهبر کشور یک ترک هستند .
گفتم ما به شکل فردی در جامعه ایران بعنوان شهروند ایرانی حضور داریم و ممکن است دارای هر مقام و منصبی باشیم که امری بدیهی است چرا که بخش اعظم جامعه ایران را تشکیل میدهیم اما به عنوان یک جامعه فرهنگی و زبانی متمایز و یک قوم غیر پارسی از حقوق قومی و ملی خود محروم هستیم و در بهترین حالت برادران ناتنی پارسیان بحساب می آییم و از نظر بسیاری روشنفکران پان فارسیست دشمنان پنهان کشور شمرده میشویم .
آذربایجان در طول تاریخ جانبازی های بسیار برای این خاک و کشور کرده است و از مناطقی است که به نسبت جمعیتش بیشترین شهید و جانباز را در جنگ هشت ساله داده و بهترین و لایق ترین جوانانش در جریان جنگ و انقلاب اسلامی فدای کشور شده اند .
فقط تعداد شهیدان و جانبازان و آزادگان ما در طول انقلاب اسلامی و جنگ تحمیلی چندین برابر کل جمعیت ارمنی ایران است .
خدمات آذربایجان به ایران در طول تاریخ با هیچ ملتی قابل مقایسه نیست و از زرتشت گرفته تا بابک ، از شاه اسماعیل صفوی گرفته تا ستارخان و شهریار و شهید باکری و ... از شاهان گرفته تا کشاورزان و مردم عادی همواره در خدمت این کشور بوده ایم و برای ساختن آن رنجها و سختی ها کشیده ایم .
از بندر عباس گرفته تا مشهد و هرات ، از قفقاز و گرجستان گرفته تا خوزستان، همواره برای حفظ آن جنگیده ایم و هزاران شهید داده ایم و چه جانبازیها که برای این کشور نکرده ایم .
ما نه تنها برای حفظ این کشور از تهاجم خارجی در طول تاریخ از زمان بابک ( که بیش از بیست سال با خلفای مهاجم عباسی جنگید )تا جنگ هشت ساله همواره علیه متجاوزین خارجی جنگیده ایم و هزینه های مالی و جانی بسیار داده ایم ، بلکه دروازه تمدن جدید نیز بوده ایم و اولین چاپخانه و اولین مدرسه مدرن و اولین مدرسه کر و لالها و اولین کتابخانه مدرن و اولین سینما و تئاتر و نمایش و همچنین و صنایع نو و پیشروترین روزنامه ها را به ایران هدیه کرده ایم.
تبریز اولین شهری بود که صاحب تلفن شد .
اولین ضرابخانه ماشینی در تبری تاسیس و انتشار اسکناس صورت گرفت .
اولین شهرداری ( بلدیه ) ایران و نخستین پلیس شهری ( نظمیه ) و اولین مدرسه نابینایان و ...
تبریز شهر اولین ها بود .
اگر ذره ای انصاف داشته باشیم و حافظه تاریخی مان از کار نیافتاده باشد ، به صراحت اعتراف خواهیم کرد که :


«آذربایجان معمار اصلی ایران نوین بوده نه رضاخان میر پنج »
«کلنل محمد تقی خان پسیان» فرزند رشید آذربایجان اولین خلبان ایران بود. هم او که در راه مبارزه با استثمار و استحمار انگلیس شهید شد . احمد حسین عدل پدر کشاورزی مکانیزه ایران و دکتر حمید نطقی پدر علم روابط عمومی ایران و ملک التجار تبریزی موسس نخستین شرکت سهامی عام و ...
اینها مشتی بودند از خروار خدمات آذربایجانیان به ایران در دوره معاصر .
در دوره ای که بیشترین کم لطفی و تبعیض و بی عدالتی در حق آن روا داشته شده و در مقابل خدماتش خیانت دیده است .
امروز ما بنیان گذاران اولین مدرسه مدرن و اولین دبستان کرو لالها و نابینایان ، خود از تحصیل به زبان مادری محرومیم .
در سرزمینی که اولین چاپخانه و اولین نشریات کشور ایجاد شده اند ، چاپ و نشر کتب تورکی نه تنها حمایت نمیشود بلکه با هزاران مانع و مشکل روبرو میشود .
شهری که در آن اولین نمایشنامه ها و تئاتر شهر ایران ایجاد شده بود ، اکنون از داشته های یک قرن پیش خود نیز محروم است .


ای کاش به جای صدها سال خدمت به این خاک و بوم همچون ارامنه که «یفرم خان» شان مشروطه را بر باد داد و «سنباط» شان بابک را به قتلگاه کشاند و داشناکهای فاشیستشان هزاران مسلمان شیعه را در سلماس و ارومیه و قره باغ و خوجالی به قتل رساندند ، ما ترکان نیز به ایجاد لابی ضد ایرانی و ضد مسلمان در امریکا و فرانسه و دیگر کشورهای اروپایی و اتحاد با صهیونیستها دست میزدیم ، تا به بهانه رفع تبعیضات دینی ، از یک طرف بیشترین امکانات و امتیازات را از دولت اسلامی دریافت میکردیم و از طرف دیگر با زیرسوال بردن کشور در مجامع بین المللی و متهم کردن دولت اسلامی آن به تبعیضات دینی ، به راحتی امکان مهاجرت به اروپا و امریکا را نیز برای خود فراهم میکردیم و نهایتا با کمترین تلاش و خدمت و بیشترین خدعه و خیانت ، بیشترین بهره را می بردیم .
این یک تراژدی است که:
آنان که بیشترین خدمت را به ایران کرده اند نه تنها هیچ بهره ای از امکانات کشور نمی برند ، بلکه به هزار شکل مختلف مورد تحقیر و تکذیب و تبعیض قرار میگیرند و آنان که جز دردسر و زحمت و هزینه برای کشور بهره ای ندارند و یک اقلیت کم اهمیت و کوچکند ، بیشترین سود را میبرند .
در این کشور خادمان تحقیر میشوند و خائنان تکریم
آذربایجان انقلاب کرد تا ظلم ، بی عدالتی و تبعیضات قومی و زبانی خاندان وابسته پهلوی برچیده شود و حکومت عدل علی حاکم شود
اما اکنون که وارد چهارمین دهه عمر نظام جمهوری اسلامی شده ایم ، چه عایدمان شده ؟؟!
تاریخمان تکذیب ، فرهنگ و زبانمان تخریب ، ملیتمان تحقیر و اقتصادمان ویران گشته و از ثروتمندترین و توسعه یافته ترین مملک بین ممالک محروسه ایران تبدیل به یکی از عقب مانده ترین مناطق کشور شده ایم .
آذربایجان در حال حاضر بیشترین مهاجر را به استانهای دیگر می فرستند چراکه کمترین میزان توسعه نسبت به گذشتۀ پر افتخار خود را داشته و بحران اشتغال و بیکاری در آن بیداد میکند.
آذربایجان در حال تبدیل به سرزمین سوخته است
تورکان مسلمان و شیعه ایران ، جانبازان مام وطن ، امروز فرزند ناخواندگان این مادر گشته اند و ارامنه مسیحی با سیاست بازی هایشان سوگلی و عزیز دردانه دولتمردان شیعه !!


پس به من حق بدهید اگر بگویم :
ای کاش ترک نبودم
ای کاش ارمنی بودم

تراکتور یا تیراختور کدامیک صحیح است؟


بنر نصب شده توسط اداره کل تربیت بدنی استان آذربایجان شرقی
  اين روزها كلمه جديدي به دائره لغات فارسي افزوده شده است: "تيراختور". اين نامي است كه تركها به جاي نام رسمي و فارسي تيم فوتبال "تراكتورسازي" تبريز بكار مي برند. ظهور اين كلمه جديد باعث شگفتي و حتي ناخشنودي برخي از همكشوريهاي فارس گرديده است. آنها اعتراض مي كنند كه فرم "تراكتور" صحيح است و نبايد نام اين تيم را "تيراختور" (و يا "تيره ختور") گذاشت، زيرا در زبان فارسي –تنها زبان رسمي كشور در حال حاضر- كلمه اي به نام "تيراختور" وجود ندارد. اما تركها همچنان و با اصرار كلمه "تيراختور" را بكار مي برند. حتي سازمان تربيت بدني آزربايجان نيز در پلاكاردهاي خود، فرم تركي "تيراختور" را به جاي فرم فارسي "تراكتور" بكار برده است. دليل اين اصرار چيست؟ به مساله از زواياي گوناگون زبانشناختي، هويتي، سمبلهاي سياسي و استاندارداديزاسيون نگارش نامهاي تركي مي توان نگاه كرد.

١- از جنبه زبانشناختي: در زبان تركي به عنوان يك زبان زنده، كلمات خارجي و نامهاي خاص، مي بايست بر اساس املاء، قواعد و فونئتيك زبان تركي نگاشته و تلفظ شوند. چنانچه به عنوان نمونه نامهاي خاص "آدم"، "خضر" و "محمود" در زبان تركي به شكل آدم Adam، خيديرXıdır و ماحميدMahmıd نوشته و تلفظ ميشوند. كلمه "تراكتور" اروپائي نيز - به سبب تبديل "كĶ " درشت آن به "خX " و با اضافه كردن حروف "يI " و "وO " (در برخي لهجه ها حروف "ؤÖ " و "ي İ") طبق قانون هماهنگي اصوات - در زبان تركي به شكل تيراختور-Tıraxtor (و يا تيره ختور-Tirәxtör) تلفظ مي شود:
الف-تبديل "ك" به "خ": در زبان فارسي دو نوع "ك" نرم و درشت وجود دارد. به عنوان مثال در كلمه "كاركرد" فارسي، "ك" در بخش "كار" درشت و "ك" در بخش "كرد" نرم است. اما "ك" در زبان تركي آزربايجاني معاصر، علي القاعده "ك" نرم است. (در الفباي لاتين تركي آزربايجان جنوبي و ايران، "ك" نرم به شكل "K" و "ك" درشت به شكل "Ķ" نشان داده مي شود). البته در اين زبان نيز حرف "ك" درشت موجود است، اما تعداد كلمات تركي اصيل با "ك" درشت از تعداد انگشتان يك دست تجاوز نمي كند. از طرف ديگر در قرون اخير كلمات بسياري از زبانهاي اروپائي به زبان تركي وارد شده اند كه داراي "ك" درشت مي باشند. در گذشته همه كلمات بيگانه به هنگام ورود به دائره لغات زبان تركي، بومي مي شدند. يکي از لوازم بومي شدن لغات بيگانه در زبان تركي اين است که آن دسته از صائتها و صامتهاي كلمات وارده كه در زبان تركي وجود ندارند به صائت‌ها و صامتهاي معادل و متعارف موجود در زبان تركي تبديل شوند. در گذشته "ك" درشت موجود در كلمات بيگانه وارداتي نيز مشمول اين قاعده شده و در راستاي بومي سازي و طبق فونئتيك زبان تركي، در زبان ادبي و معيار به شكل "ق"، "ك نرم"، "خ" و يا "ه" تلفظ و نوشته ميشد، مانند تبديل نامهاي "كبريĶobra " به "كوبراKübra " و "كاظمĶâzem " به "كاظيمKazım ". اما در قرن بيستم "ك" درشت در بسياري از كلمات وارده از زبانهاي اروپائي، در زبان ادبي و معيار تركي، به همان شكل اوليه خود حفظ شده و بكار مي رود، مانند كلمات كپيĶopi ، كورس ،Ķurs كلوبĶulub ، كارتĶart ، كاناداĶanada ، كوماندو Ķomando. وجود "ك" درشت در اين قبيل كلمات، علامت و نشانه ي تركي نبودن، بيگانگي و بومي نشدن آنهاست. با اينهمه به ويژه در زبان محاوره اي و مردمي هنوز تمايل عمومي، تبديل اينگونه "ك"هاي خارجي به يكي از حروف "ق" (قونداراQundara به جاي كوندورا)، "خ" (دوختورDoxtur به جاي دكتر) و "ه" (دؤهتورDöhtür به جاي دكتر) است. بر اين اساس، تبديل "ك" درشت كلمه اروپائي تراكتور به "خ" در كلمه "تيراختور"، در نتيجه بومي سازي اين كلمه است.
ب-تغيير مصوتها: تغيير صائتهاي كلمه "تراكتور" و تبديل آن به "تيراختور" ويا "تير ه ختور" در اثر اعمال قانون هماهنگي اصوات در زبان تركي است. زبان ترکي داراي ٩ حرف صدادار است و ترتيب قرار گرفتن اين حروف صدادار ٩ گانه يا مصوتها، از قانون آهنگ و يا هم آهنگي اصوات پيروي ميكند. قانون هم آهنگي اصوات قانوني محکم است و ميتوان از آن براي تشخيص درستي يا نادرستي تلفظ بسياري از کلمات و خودي بودن يا خودي نبودن آنها بهره جست. طبق اين قانون، حروف صدادار بم-كلفت و يا خشن (u،o،ı،a) و حروف صدادار تيز-نازك و يا ظريف (ü،ö،i،e،ә) همزمان در يك كلمه واحد نمي توانند بكار برده شوند. در يك كلمه خاص، اولين حرف صدادار تعيين مي كند كه بقيه حروف صدادار آن كلمه متعلق به كدام يك از گروههاي خشن و يا ظريف خواهند بود. كلمه تراكتور اروپائي نيز بر همين مبناء، در لهجه هائي كه اولين حرف صدادار اين كلمه "ı" تلفظ مي گردد به شكل تيراختورTıraxtor " و در لهجه هائي كه اولين حرف صدادار اين كلمه "i" تلفظ مي گردد به شكل تيره ختور-Tirәxtör نوشته و تلفظ مي شود.
ج- ثبت نامهاي خاص در زبان فارسي: كلمه تيراختور، به عنوان نام يك تيم فوتبال، نامي خاص است. نامهاي خاص معمولا در زبانهاي ديگر به همان شكلي كه در زبان مبداء رايج است بكار مي روند. به عنوان مثال در زبان فارسي نام تيم فوتبال (Real) مادريد، به شكل "رئال" مادريد، يعني مطابق با زبان اصلي اسپانيائي تلفظ و نوشته مي شود. حال آنكه معادل كلمه "رئال" اسپانيائي در زبان فارسي، "ريال" است كه در نام واحدهاي پولي ايران نيز ديده مي شود. اما در زبان فارسي كسي اين تيم را به نام "ريال" مادريد ذكر نمي كند، بلكه از آن با نام اصلي خود و به شكل "رئال" مادريد ياد مي كند. اكنون سوال اين است اگر زبان فارسي مي تواند تلفظ اصلي نام تيم اسپانيائي "رئال" مادريد را -علي رغم آنكه فرم رايج اين كلمه در زبان فارسي "ريال" است- حفظ كند، چرا نتواند نام تيم آزربايجاني "تيراختور"سازي تبريز را به تلفظ اصلي قبول نمايد؟
٢- سمبلهاي سياسي: اصرار تركها در بكار بردن تلفظ تركي "تيراختور" به جاي فرم فارسي "تراكتور"، علاوه بر دلائل زبانشناختي، دلائل ديگري نيز دارد. در اينجا شايد بهتر باشد براي روشن شدن مطلب، نخست نيم نگاهي به وضعيت كردها و كلمه اي با سرنوشت مشابه يعني كلمه "نئوروز-Newroz " در تركيه بيافكنيم. حركت ملي كرد در تركيه از جنبه سمبولسازي و كاربرد آنها بسيار باتجربه است. در الفباي لاتيني زبان كردي – كه وجود هر دويشان تا اين اواخر از سوي دولت تركيه انكار مي شد- حروفW وQ وجود دارند و در تركيه كردها نوروز را به شكل "نئوروز-Newroz " تلفظ مي كنند. در حالي كه در تركي تركيه كه تنها زبان رسمي اين كشور است كلمه مذكور به شكل نئوروز- Nevruz تلفظ مي شود و در الفباي لاتيني تركي تركيه نيز حروفW وQ وجود ندارند. در آغاز دولت تركيه استعمال حروف W و Q و برگزاري و بكار بردن كلمه "نئوروز-Newroz " را جرم و رفتاري جدائي طلبانه محسوب مي كرد و با حبس هاي طويل المدت پاسخ مي داد. اما كردهاي تركيه با استقامت و يكدلي حروف Q و W كردي و "نئوروز-Newroz " را تبديل به سمبل ملي خود كردند و آنها را براي اعتلاي همبستگي، تعميق هويت ملي كرد، مبارزه طلبي به دولت تركيه و افشاي وي بكار بردند. نهايتا اين دولت عقب نشيني كرده، حروف مذكور و "نئوروز-Newroz " را به عنوان سمبلهائي كردي به رسميت شناخت و آزاد نمود. اين اقدام خردمندانه، به معني شناختن ضمني هويت، الفباء و زبان مستقل كردي از سوي دولت تركيه نيز بود.
به همين سياق، اصرار تركها در ايران و آزربايجان بر كاربرد فرم تركي "تيراختور-Tıraxtor " به جاي كاربرد فرم فارسي "تراكتور"، حاوي پيامها و داراي كاركردهاي سمبوليك مهمي است. تركها با كاربرد "تيراختور-Tıraxtor "، از يك سو دولت ايران و ملت همسايه فارس را مجبور به شناختن زبان، الفباء و رسم الخط، املاء و هويت مستقل و متشخص تركي خود مي كنند، يعني چيزهائي كه تاكنون از قبول وجود آنها مصرانه سرباز زده اند و از سوي ديگر، كلمه "تيراختور-Tıraxtor " را به عنوان ابزار و سمبولي براي مقاومت منفي بر عليه سياستهاي انكار و امحاء دولت ايران بكار مي برند. تركها با كاربرد فرم تيراختور، به زبان بي زباني به هم كشوريهاي فارس مي گويند: "در همه چیزمان دخالت می کنید، اختيارمان را از ما سلب كرده ايد، تاریخمان را تحریف می کنید، اسامی تركي را تغییر می دهید، همه چیز را فارسی می خواهید. لااقل اجازه دهید اسم تیم محبوب فوتبالمان را به زبان خودمان صدا کنیم". آري، "تيراختور" اكنون عنصري در حركت ملي دمكراتيك ترك-آزربايجان است. كاربرد الفباي ويژه تركي و رسم الخط فونئتيك تركي، به همراه اصرار بر استفاده همزمان از الفباي لاتين تركي، از جنبه انعكاس ماهيت ترك مركزي و هويت ضد استعماري، علمي و مدرنيست حاكم بر حركت ملي دمكراتيك ترك - آزربايجان نيز شايان توجه است.
٣-از جنبه هويتي: كلمه تراكتور كلمه اي فارسي نيست. همانگونه كه فارسها مجازند اين كلمه اروپائي الاصل را طبق قواعد زبان فارسي تلفظ و ثبت كنند، تركها نيز مجازند كه اين كلمه را طبق قواعد زبان تركي تلفظ و ثبت نمايند. اين انتظار كه تركها نام تيم ملي خود را نه با تلفظ تركي، بلكه با تلفظ فارسي آن ذكر كنند غير منطقي است. هيچ ملتي، نام خاص تيم ملي خود را به زبان ملت ديگري- آنهم زبان ملتي كه نخبگان و سياسيونش يك صد سال تمام قصد محو و نابودي آن را داشته اند و عينا با نامي كه آنها براي وصول به اين مقصد از آن استفاده مي كنند نمي نامد. اصرار ترکها به تلفظ "تيراختور"، عکس العملی در مقابل پان ايرانيستها، آریائیست ها و همچنین ارزش دادن به زبان ملي و مادريشان در برابر کسانی است که با فرهنگ آزربایجان و هويت ملي ترکها خصومت دارند. تركها با نوشتن نامهاي خاص خود مانند "تيراختور" بر اساس فونئتيك زبان تركي و با حروف تركي، بر هويت تركي تركان ساكن در ايران و آزربايجان تاكيد و با اجتناب از نگارش اين نامها به فرم رايج در زبان فارسي و با حروف خاص فارسي ("ك" درشت، "ذ" معجم، ...)، هويت فارسي آنها را نفي مي كنند. كاربرد فرم "تيراختور" به تبارز هويت ملي-ائتنيكي خلق ترك از خلق فارس و رهائي وي از وابستگي به رسم الخط فارسي كه مانند خود زبان فارسي نقشي محوري در متوقف كردن روند ملت شوندگي خلق ترك و آسيميلاسيون ملي وي دارد ياري مي رساند. حركت ايجاد شده براي تغيير رسمي نام تيم "تراكتور سازي" به "تراكتور" (حذف كلمه فارسي "سازي" از آن) از سوي طرفداران اين تيم نيز در اين بستر معني دار است.
پديده "تيراختور" باعث ايجاد نوعي همبستگي و خودآگاهي ملي در ميان تركان ساكن در آزربايجان و ديگر نقاط ايران نيز مي گردد. چنانچه ديگر تيراختور تنها متعلق به تبریز نیست، متعلق به ترکان ساكن در آزربایجان از كرج و زنجان و همدان و بيجار و اردبيل تا اورميه و ساوه و آستارا و قزوين و قم نیز نیست، بلكه متعلق به تمام خلق ترك پراكنده در سرتاسر ايران است. شاهد اين ادعا، ترکان فريدني اصفهان و قشقائی شیراز بودند که در بازی با سپاهان به طرفداری از تيراختور آمده بودند. بر عكس، كاربرد فرم فارسي "تراكتور" به جاي فرم تركي "تيراختور-Tıraxtor " از طرف تركها، مي تواند به شكل بي اعتنائي به فونئتيك زبان تركي، بي هويتي، ناخودآگاهي ملي و بي احترامي به خود تفسير شود.
٤-استاندارديزاسيون نگارش نامهاي تركي: ترجيح و كاربرد شكل "تيراختور-Tıraxtor " از طرف تركها براي ناميدن تيم ملي خود، نمونه اي از روندي است كه در ميان تركان ساكن در آزربايجان و ديگر نقاط ايران در حال گسترش و همگاني شدن است. اين روند عبارت است از حركت به سوي املاء كاملا فونئتيك تركي؛ تمايل فزاينده براي كاربرد حروف موجود در الفباي تركي به جاي حروف و علائم خاص عربي و فارسي (ذ، ظ، ط، ث، ص، ض، تنوين، تشديد، فتحه، ضمه، كسره، همزه، ....)؛ ثبت و نگارش صحيح و فونئتيك كلمات تركي و استانداردسازي نگارش نامهاي خاص، شخصيتهاي تاريخي و اقوام و دول و ايلات و .... يكي از عواقب طبيعي اتخاذ املاي يك دست فونئتيك براي زبان تركي – كه بدون تناقض داخلي و استثناء بوده و متفاوت از خط عربي-فارسي كنوني است- نگارش فونئتيك و تركي برخي از اسامي و نامهاي خاص مانند تيراختور، آزربايجان، آزر، قاشقاي، اورميه، باي ¬بك، توركي و ... به ترتيب به جاي فرمهاي معمول فارسي آنها يعني تراكتور، آذربايجان، آذري، قشقائي، اروميه، بابك، تركي و .... است. به نمونه "تيراختور" اشاره شد. در زير بقيه اين نامها بررسي شده اند:

آزربايجان-Azәrbaycan به جاي آذربايجان-Âżәrbaycan : در خط و زبان تركي معاصر حرف و صداي "ذŻ " (ذال معجمه) و الف ممدود "Â" (به جز برخي كلمات عربي و فارسي وارد شده به اين زبان) وجود ندارند. عده اي بدين سبب و نيز به منظور تاكيد بر ريشه شناسي تركي نام آزربايجان و هويت تركي اش، بر نگارش اين نام به شكل "آزربايجان- Azərbaycan" در زبان فارسي و "آزه ربايجان" در زبان تركي تاكيد دارند (در الفباي فوئنتيك تركي، فتحه با حرف "ه" نشان داده مي شود). از سوي ديگر كاربرد شكل "آذربايجان-Âżərbaycan " از طرف نژادپرستان آريائي، قوميتگرايان افراطي فارس و نهادهاي رسمي دولتين پهلوي و جمهوري اسلامي، به منظور تاكيد بر پارسي بودن اين نام و مملكت و نفي هويت تركي آن است. علاوه بر نگارش، تلفظ نام آزربايجان به دو زبان تركي و فارسي نيز متفاوت است. حرف اول اين نام به تركي كه در آن صداي "آ" ممدود و يا بلند وجود ندارد، با الف كوتاه (A) و به فارسي كه داراي صداي الف كوتاه نيست، با "آ" ي بلند و يا ممدود (Â) ادا مي شود. در نحوه نگارش نام آزربايجان به انگليسي نيز بين پان ايرانيستها، قوميتگرايان فارس و نهادهاي دولتي جمهوري اسلامي از يك سو و تركان از طرف ديگر تفاوت وجود دارد. گروه اول نام آزربايجان را، بويژه هنگام اشاره به آزربايجان ایران تعمدا به اشكالي مانند Azarbaidjan و Azarbaijan مي نويسند، اما تركان و آزربايجانيان اين نام را به شكل Azerbaijan بكار مي برند.
آزري-Azәri به جاي آذري-Âżәrî : كلمه و تركيب "آذري- Âżərî" به لحاظ املاء (داشتن ذال معجمهŻ )، دستور زبان (داشتن ياي نسبيت فارسي-عربي-Î )، فونئتيك (تلفظ با "آ" ممدود فارسيÂ ) و مفهومي (ارتباط با كلمات آذر و آتش ايراني-فارسي)، تركيبي فارسي و غير تركي است. در املاء فونئتيك تركي معاصر حرف و صداي "ذ" (ذال معجمه Ż) و در زبان تركي معاصر صداي "آ ممدود Â" (به جز در برخي كلمات فارسي و عربي وارده) وجود ندارند. پسوند "ي-Î " در آخر كلمه نيز ياي نسبيت فارسي-عربي است. علاوه بر آن، اين ياي نسبيت فارسي به شكل كشيده و ممدود "Î" ادا ميشود كه بر خلاف فونئتيك تركي كه در آن صرفا "ي" كوتاه "İ" وجود دارد است. با اين وصف تركيب "آذري"، از همه جهت تركيبي فارسي- عربي است و شايسته نيست براي ناميدن يك قوم و يا ملت تورك بكار رود. در تاريخ تورك نيز هرگز تركيبي فارسي براي ناميدن يك قوم تورك بكار نرفته است.
اورمو-Urmu به جاي اروميه و اورميه: منابع فارسي، كردي و ارمني نام شهر "اورمو" آزربايجان را به شكل "اروميه" و يا "اورميه" و منابع تركي و آزربايجاني اين نام را مطابق با تلفظ مردمي آن و به شكل "اورمو" مي نويسند. شكل "اورمو" مانند خود اين شهر، داراي بار و هويت تركي است و شايسته است كه در زبان فارسي نيز به جاي فرمهاي غير تركي اروميه و اورميه بكار رود.
باي بك-Baybәk به جاي بابك- Bâbәk: در زبان توركي معاصر صداي الف كشيدهÂ وجود ندارد. از اينرو فرم "بابكBâbək " كه با الف ممدود و كشيده ادا مي شود، ظاهر و هويتي فارسي و غير تركي دارد. بدين سبب تركها الف ممدود در اين نام را با افزودن "يY " به الف كوتاه تركي به ديفتونگ "آيAY " تبديل كرده و آنرا به شكل "باي¬ بك- Baybək" با الف تركي و يا كوتاه A تلفظ مي كنند.
قاشقايQaşqay- و قاراي-Qaray به جاي قشقائي-Qәşqai و قرائي- Qәrai: تركيبات "قشقائي" (نام بزرگترين اتحاديه ايلي دياسپوراي توركان آزربايجاني ساكن در ايران) و نيز ايل "قرائي"، هويت و ساختاري فارسي دارد. در هر دوي اين نامها "يÎ " كشيده و يا ياي نسبيت فارسي به نام تركي يك ايل ترك افزوده شده و تركيب فارسي حاصل به جاي نام اصلي ايل بكار رفته است. در فونئتيك زبان تركي "ي Î " كشيده وجود ندارد. علاوه بر آن، حرف "ئ" در الفباي عربي اصلاح شده براي زبان تركي صرفا صداي كسرهE مي دهد و كاربرد آن به جاي حرف "يİ " در كلمات تركي ناشايست است. همچنين، اين سبك از آنجا كه نام اين ايل را از كلمه اي تركي (قاشقاي، قاراي) به تركيبي فارسي (قشقائي، قرائي) تغيير مي دهد نادرست است. با تفاصيل فوق، نگارش صحيح نام اين دو طائفه ترك در هر دو زبان فارسي و تركي، "قاشقاي" و "قاراي" (به جاي "قشقائي" و "قرائي") است.
توركي به جاي تركي: در زبان فارسي كلمه تركي اقلا به دو مهفوم زير بكار برده مي شود: نخست به عنوان نام زباني معين در ايران، تركيه و .... كه در انگليسي توركيش Turkish ناميده مي شود. ديگري به عنوان نام يك خانواده زباني كه زبان تركي مذكور نيز متعلق بدان است. نام اين خانواده زباني در انگليسي به شكل توركيك Turkic نشان داده مي شود. مانند "لاتيني" كه هم نام يك خانواده زباني و هم نام يكي از زبانهاي داخل در آن خانواده زباني است. اما ناميدن اين دو مفهوم متفاوت با يك نام "تركي"، آشفتگي فوق العاده اي ايجاد مي كند. اخيرا برخي از محققين براي جلوگيري از بروز چنين آشفتگي و نشان دادن و تاكيد كردن بر فرق بين اين دو مفهوم متفاوت، نام خانواده زباني مذكور را در زبان فارسي به شكل "توركي" و نام زبان مشخص فوق را به شكل "تركي" نشان مي دهند. مراد از زبان "تركي" در اينجا، شاخه شرقي توركي اوغوز غربي است. شاخه غربي توركي اوغوز غربي، كه آن هم زبان تركي ناميده مي شود لهجه هاي عثماني-تركيه اي اند و در ايران رايج نيستند. (شاخه شرقي توركي اوغوز، زبان تركمني و لهجه هاي وابسته است). با اين وصف، مقصد از "توركي ازبكي"، زبان ازبكي متعلق به "خانواده زبانهاي توركي" و منظور از "تركي آزربايجاني"، لهجه آزربايجاني "زبان تركي" مي باشد. اكنون "توركي" نام يك خانواده زباني و "تركي" نام يكي از زبانهاي داخل در اين خانواده زباني است.

۱۳۸۹ شهریور ۱۴, یکشنبه

آنا دیلی / اوستاد اسماعیل جمیلی

بیز واریق وارسا وطن وارایسه دوغما دیلیمیز
اؤیره نیب بیلمه لیدیراؤز دیلینی تورک ائلیمیز

آنا تک جاندان عزیزدیر آنا تورپاق آنا دیل
حورمتین ساخلا یاشارکن آنالار قدرینی بیل

وطنین کیملیگیدیر وارلیغینین داش تملی
کیملیگین بایراغیدیر هر بالانین دوغما دیلی

آنا دیلدیر بزه ین دویغولارین اویلاغینی
سوسله ین آرزیلاری سئوگی سئوینجین باغینی

بولبول اؤز دوغما دیلیله گوله سویلر سؤزونو
هر گول اؤز رایحه سیله تانیدار اؤز اؤزونو

آنا دیلدیر داشییان لایلالارین جان دادینی
آنا دیلدیر یاشادان ائولادینین اؤز آدینی

آنا دیلدیر ائلینین تاریخی آیدین تانیغی
یوردونون اؤلکه سینین آیناسی سؤنمز چراغی

آنا دیلده آنانین سئوگیسی عطری دادی وار
آنا دیلده وطنین شانلی شرفلی آدی وار