۱۳۹۰ شهریور ۲۸, دوشنبه
Azərbaycan cizgi filmi - Tülkü Həccə Gedir-روباه به حج می رود !
روباهی پیر و فرتوت شده بود و از شکار عاجز بود
روزها و هفته ها گرسنگی می کشیدروزی تسبیح بدست گرفت و شالی به کمر بست
مسلمان و مومن شد و وارد روستائی شد
جمعی از مرغان و خروسان را دید
خروسی او را به این وضع و قیافه دید و پرسید:
روباه این چه وضعیست که برای خودت درست کرده ای؟
روباه گفت:
ای خروس زیبا ای خروس چشم رعناسالها عمرم به گناه گذشت فرق حرام و حلال را ندانستم
فکر روز پیری و قیامت را نکردم شما را ناجوانمردانه می کشتم و میخوردم و همیشه با خودم گفتم خدا کریم است و روزی از
سر تقصیرات من خواهد گذشت خیلی گناهکارم خیلی اما هیچکس به فکر من نیست و دلش برایم نمیسوزد
سر تقصیرات من خواهد گذشت خیلی گناهکارم خیلی اما هیچکس به فکر من نیست و دلش برایم نمیسوزد
تصمیم گرفتم که به حج بروم و از درگاه خدا درخواست کنم که توبه مرا قبول کند
خروس گفت:
ای جان جانان! دیگر بس است گریه نکن دل مرا ریش ریش مکن خدا را شکر بالاخره راه راست را پیدا کردی و رستگار گشتی
و مومن شدی من به نوبه خودم هر کاری که از دستم بر بیاد برایت انجام خواهم داد و یاریت خواهم کرد راهی که میروی خیلی
دراز است مرا با خودت ببر تا کمکت کنم
و مومن شدی من به نوبه خودم هر کاری که از دستم بر بیاد برایت انجام خواهم داد و یاریت خواهم کرد راهی که میروی خیلی
دراز است مرا با خودت ببر تا کمکت کنم
روباه گفت:
خیلی ممنونم خروس دوست داشتنی و مهربان همین که هر روز به وقت نماز برایم اذان بخوانی مرا مدیون خودت کردی
آنها راه مکه را در پیش گرفتند و خروس هر جا که میرسید داد میزد که ای ملت! بیائید و با چشم خود ببینید که دیگر روباه فرد
سر به راهی شده است و خونریزی را به کناری نهاده و برای زیارت خانه خدا به مکه مشرف می شود
سر به راهی شده است و خونریزی را به کناری نهاده و برای زیارت خانه خدا به مکه مشرف می شود
مرغی نزد آنها آمد و گفت:
ای روباه دم دراز بیرحم من باور نمی کنم که توبه کرده باشی تو همیشه به ما ظلم و ستم کردی هر زمان با دوز کلک جان ما را
ستاندی
ستاندی
روباه گفت:
حق با توست تو راست میگی روم سیاهه دلم بدرد میاد وقتی آن دوران را برایم یادآوری می کنید میدانم که از دست من خیلی
ناراحتید اما دیگر گذشته ها گذشته آزاری از من به شماها نخواهد رسید من دیگر پیر شده ام حتی دندانی هم در دهان ندارم من
دیگر توابم و دارم به حج میروم بسم الله الرحمان الرحیم...
ناراحتید اما دیگر گذشته ها گذشته آزاری از من به شماها نخواهد رسید من دیگر پیر شده ام حتی دندانی هم در دهان ندارم من
دیگر توابم و دارم به حج میروم بسم الله الرحمان الرحیم...
مرغ رو به جمع کرد و گفت:
مثل اینکه حقیقت داره این روباه خیلی تغییر کرده
روباه به راهش ادامه داد
در این هنگام همه مرغ و خروسها از روباه درخواست کردند که اجازه دهد آنها نیز در رکاب روباه به مکه مشرف بشوند
روباه از این تقاضای آنان استقبال کرد و گفت مشکلی نیست شما هم می تونید با من به حج بروید و حاجی بشوید!
دسته مرغان و خروسان و روباه به راه افتادند و چند ساعتی راه رفتند تا اینکه وقت نماز رسید
روباه بانگ زد که همه به صف باشند تا نماز را شروع کنیم
پیشنماز ما هم خروس خواهد بود زود باشید که نمازتان قضا نشود!
خروس رفت بالای درخت تا اذان بگوید
خروس رفت بالای درخت تا اذان بگوید
همه نماز را شروع کردند روباه در ته صف بود
در این حین روباه گونی خودش را آماده کرد و حمله را شروع کرد و چندین مرغ و خروس را در کیسه انداخت که یکیش هم آن
خروس زودباور و معذن بود!در این حین روباه گونی خودش را آماده کرد و حمله را شروع کرد و چندین مرغ و خروس را در کیسه انداخت که یکیش هم آن
بدین ترتیب روباه غذای چندین ماهش را ذخیره کرد و چندی به خوبی و خوشی زندگی کرد!
۱۳۹۰ شهریور ۲۵, جمعه
تصاویری حیرت انگیز از زیبائی دریاچه اورمیه در اواسط سال 1970: ویدئویی مستند از سفر محققان خارجی به دریاچه اورمیه
دریاچه ارومیه در بین استانهای آذربایجان شرقی و غربی واقع شده است. این بزرگترین دریاچه در خاور میانه و دومین دریاچه آب شور در جهان است. دریاچه اورمیه به عنوان ذخیره گاه زیستکره یونسکو ثبت شده و در سال 1971 نام آن در کنوانسیون رامسر در ردیف یکی از مهمترین تالابهای بین المللی حفاظت شده در لیست سازمان ملل آمده است.دریاچه ارومیه دارای یکی از ثروتمندترین تنوع زیستی جهان است. بیش از 210 گونه از پرندگان از جمله فلامینگو، پلیکان، spoonbills، gulls، و همچنین بسیاری از گونه های خزندگان، دوزیستان، پستانداران از جمله گوزن زرد ساکن دریاچه و اطراف آن هستند.و آخرین جمله اینکه:در کمال تاسف باید بگوییم بود و بودند!
۱۳۹۰ شهریور ۲۲, سهشنبه
بابک و اوغلو آراسیندا گئچن سون دیالوگ! (آخرین دیالوگی که مابین بابک و فرزندش گذشت!)
قسمتی از فیلم بابک و دیالوگی که بین بابک و پسرش در آخرین دیدار پدر و پسر رخ میدهد، پسر با افشین همدست شده و به بابک خیانت کرده است.
بابک: از افشین درخواست کرده بودم که خرابه های قلعه بذ را به من نشان دهد برای آخرین وداع من با قلعه بذ...اما چرا ترا به من نشان میدهد توئی که هیچ ارزشی برای من نداری...شرم نکردی بعد از آن حادثه نزد من آمدی؟ بیچاره تو هیچوقت درک نکردی تشنه آزادی بودن یعنی چه...چنان تشنگی که قلب را می سوزاند و خاکستر می کند...آزادی...چه شیرین باشد و چه تلخ تنها چیزی که مرا به جنگ واداشت... از این جبهه به آن جبهه...گمان می کردم که تو هم یار و یاور من در این مبارزه خواهی بود...اما تو درک نکردی که در این دنیا حتی یک روز آزاد زندگی کردن بهتر از چهل سال زندگی با اسارت است...
پسر بابک: در باره من اشتباه فکر می کنی
بابک: من خیلی بهت گفته بودم...اما تو گوش نکردی...من پسر مردی بودم که روغن زیتون می فروخت از من انتظاری نمی رفت...اما تو...تو پسر بابک بودی...حالا دیگر من پسری ندارم...تو از من نیستی...
پسر بابک: پدر...
بابک: مرگ من آخرین سلاح من است...این آخرین سلاح کسانیست که مرد بدنیا آمدند و مردانه از این دنیا رفتند...اما تو لیاقت این را هم نداشتی...گمشو...گمشو...که دیگر نمی خواهم ببینمت...
پسر بابک: مرا بکش پدر
بابک: دیگر گذشته...
پسر بابک: مرا لایق مردن هم نمی بینی...الوداع پدر...
لحظه ای بعد دوست بابک خبر میاورد که می توانی با پسرت خدا حافظی کنی او خودش را کشت.
۱۳۹۰ شهریور ۲۱, دوشنبه
تصاویری دیده نشده از حادثه 11سپتامبر
یکی از مشهورترین عکاسان خبری دنیا " Nachtwey" تصاویر دیده نشده ای را از این حادثه را به تازگی منتشر کرده است
وی در گفتگویی با مجله تایم از خاطراتش در حین تصویربرداری از آن حادثه سخن راند:
واقعه ناگواری اتفاق افتاده بود و رفته رفته اوضاغ بدتر میشد
همه ما در حالت شوک بودیم ماموران آتش نشانی از ناممکن ممکن ساختند کاری کردند کارستان.
زمانی که بنای جنوبی فرو ریخت من تماماً در زیر آن بودم یعنی اینکه زنده ماندن من شبیه یک معجزه بود دود و غبار عظیمی همه جا را فرا گرفت من به سختی نفس می کشیدم دود و غبار به مانند ابری مرا در بر گرفته بود هیچ جا را نمی دیدم به سختی به حرکتم ادامه دادم و در انتها نوری را دیدم.
مامورین آتش نشانی بدنبال پیدا کردن شیر آبی بودند تا با کمک گرفتن از شلنگهای اضافی آتش را زودتر مهار کنند.
هزاران نفر جان باخته بودند اما دیده نمی شدند هر کس در داخل بنا مانده بود در زیر تن ها آهن و بتون گیر افتاده بود .
آنروز ماموران نجات ریسک بزرگی انجام دادند کار آنها بازی با مرگ بود و آنها موفق شدند از امتحان بزرگی را با موفقیت رد کنند و نمره قبولی بگیرند با اینکه تلفات و خسارت فراوانی را متحمل شدند.
صحنه ها همانند فیلم های ترسناک مشهور بود که قبلاً تماشایشان کرده بودم.
سالها بی عدالتی ها و قتل عام ها و جنگ ها را به تصویر کشیدم اما این حادثه برایم غیر منتظره بود در کشور خودم و در شهر خودم و در نزدیکی محل زندگی خودم این اتفاق رخ داده بود احساسات و عوالم من در آن روز قابل توصیف نیست...
منبع:
۱۳۹۰ شهریور ۱۸, جمعه
دکتر براهنی اورمو گؤلو حاقیندا دانیشیر (دکتر براهنی در باره دریاچه ارومیه سخن می گوید)
ترجمه به فارسی:
سوال: استاد دکتر براهنی از اینکه وقتتان را به ما دادید تشکر می کنم و از شما سوالی داشتم در باره خشک شدن دریاچه ارومیه و همانگونه که اطلاع دارید تبریز و ارومیه و دیگر شهرهای آذربایجان شاهد اعتراضات مردمی بود میخواستم نظر شما را نیز در این باره بدانم؟
جواب: اولاً من خیلی متاسفم که این دریاچه را تنها گذاشته اند من مطمئنم که اینگونه اعتراضات و اقدامات قبلاً باید انجام می شد نباید اجازه میدادن که دریاچه ارومیه که در کتب تاریخی و همچنین در کتابها اساطیری بدان اشاره شده است و دریاچه ای مقدس شمرده میشد و حتی در افسانه ها اشاره شده است که اگر در عمیق ترین نفطه دریاچه وارد شوی از آنسوی دنیا خارج می شوی واقعاً حیف است که چنین دریاچه مقدسی این بلاها بر سرش آید به خاطر همین هر آذربایجانی حق دارد که فریاد اعتراضش را به گوش جهانیان برساند
اشتراک در:
پستها (Atom)
















